کمدی با چاشنی لحظات رعب آور

نگاهی به نمایش ”کمدی وحشت ۳ شنبه ۱۶ بهمن ۱۲ ۱۸ بامداد” به کارگردانی ”سید علی موسویان”

عوامل تولید طنز و شادی در یک اثر نمایشی در دو محور عمده قابل بررسی است. اول طنز در کلام و دوم طنز در موقعیت. کلام می تواند از عناصر مهم طنز محسوب شود، زیرا ظرفیت بالای کلمات در هر زمینه از جمله کمدی این عنصر را از قابلیت های خاصی برخوردار می کند.

مسئله مهم در این میان استفاده مناسب از این ظرفیت ها در ساخت موقعیت و شخصیت هاست که نمایش باید به آن توجه خاص و ویژه ای داشته باشد. ایجاد موقعیت طنزمحور ساحت دیگری است که در آثار کمدی باید مورد توجه قرار گیرد. موقعیت های ایجاد شده در نمایش های کمدی خاستگاه های پویایی دارند؛ به ‌این‌ معنی که موقعیت نمایشی بی تحرک و ایستا قادر به تولید عنصر طنز نیست. موقعیت همپای شخصیت، که مکمل یکدیگرند، باید طوری عمل کنند که لحظه های طنز در طبیعی ترین حالت خود ایجاد شود. چنین وضعیتی علاوه بر تولید طنز موجب نفوذ در ذهن بیننده شده و در نتیجه نقطه ایده آل نمایش کمدی محسوب می شود.

فارغ از تفاوت ساختاری انواع طنز و کمدی، نمایش هایی که قصد وارد شدن به چنین وادی ای را دارند باید در استفاده از این دو محور ترکیب مناسب را رعایت کنند. موقعیت یا وضعیت کمدی با برخورد جسورانه شخصیت نمایش با مسائل عادی و روزمره شکل می گیرد. چنین برداشتی شکل دگرگون شده موقعیت های عادی است. کلام هم در کنار موقعیت های طنز کاربرد کمدی یافته و حتی آواها هم در این میان می توانند از عناصر ایجاد کمدی در نمایش باشند. آنچه گفته شد مبین این نکته است که کمدی چه در ساحت ساختار و چه در محتوا از گونه های تاثیرگذار و در عین حال مشکل نمایش به لحاظ ایجاد و خلق موقعیت طنز ناب است.

نمایش "کمدی وحشت سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۲:۱۸ بامداد" از آن گونه آثار کمدی است که طنز کلامی را در اولویت کاری خود قرار داده است. نمایش، موقعیت طنز و یا کمدی خاصی را مد نظر ندارد، بلکه به وسیله شوخی های کلامی تیپ ها و در بعضی موارد، کاربرد تمسخرآمیز لهجه ها موفق به ایجاد لحظه های کمدی و در نهایت خنده تماشاگران می شود. نمایش در استفاده از کلام طنز راه افراط را در پیش می گیرد و در این زمینه تا جایی پیش می رود که بازیگران بدون توجه به موقعیت و تنها برای خنداندن دست به دامن تعریف لطیفه می شوند و نمایش را تبدیل به جک های تصویری می کنند. چنین برخوردی با هنر تئاتر موجب می شود اثر نمایشی نتواند به عمق داستان نفوذ کند و لایه های زیرین نمایش را برای تماشاگران بشکافد. دنیای نمایش، دنیای کشف و شهود است. نمایش علائم و نشانه هایی را برای تماشاگران خود ارسال می کند و تماشاگر با کشف آن ها به وسیله اشتراک تجربیات و احساسات خود، به رمزگشایی آن ها نائل شده و در نهایت لذت چنین گره گشایی موجبات انبساط روح و روان تماشاگر می شود. اما در نمایش "کمدی وحشت سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۲:۱۸ بامداد" چنین شیوه ای کمتر رخ می دهد. نمایش به علت عدم توازن در استفاده از عناصر صحنه ای و روایت داستانی چنین فرصتی را از تماشاگر خود می‌گیرد و در نهایت آنچه در صحنه باقی می ماند اجرایی است که بیشتر شبیه نمایش های لاله زاری قدیم است تا آثار کمدی جدی و تاثیرگذار.

مشکل اصلی و جدی نمایش، مسئله آن است. مسئله ای که کمدی وحشت آن را به عنوان مجهول نمایش برمی گزیند، مسئله مناسبی برای نمایش نیست، زیرا مختصات مسئله نمایشی را ندارد و این موضوع هم بیشتر به داستان و عناصر روایت بر می گردد که اجازه نمی دهد نمایش در عمق حرکت کند. اولین مسئله در این مورد داستانی است که نمایش برای روایت کردن بر می گزیند. داستان نمایش قابلیت های داستانی یک اثر نمایشی را ندارد و از این رو زمینه و چارچوب مناسبی برای ساخت یک نمایش در آن دیده نمی‌شود. داستان نمایش درباره دو برادر و یک خواهر است که پس از مرگ پدر، خانه پدری بزرگی به آن ها به ارث رسیده است. خانه، باغ بزرگی است که برادر کوچک تر، که مجرد هم هست، برای برگزاری مراسم مختلف، از جمله برگزاری جشن عروسی و نامزدی، از آن استفاده می کند و توانسته در مدت کوتاهی پول خوبی هم به جیب بزند. دو زوج که به طور متقاطع با هم برادر و خواهرند، به‌طور ناگهانی برای بازدید از خانه پدری وارد صحنه می شوند و برای بعضی از مسائل، از جمله برپایی بساط جشن و عروسی، با برادر کوچک تر برخورد می کنند. برادر کوچک تر سعی دارد با وانمود کردن اینکه در خانه جن وجود دارد، آن ها را از فکر فروش و تقسیم آن منصرف کند. وقایع مختلفی اتفاق می افتد تا اینکه با ورود گماشته قدیمی ماجرا و فضای نمایش رنگ و بوی دیگری می گیرد. گزارش پلیس مبنی بر گاز گرفتگی چند نفر در خانه ای ییلاقی ماجرای انتهایی نمایش است و این در حالی است که طبق همین گزارش افراد زنده مانده اند.

داستان نمایش هر چند در درون خود مولفه های دراماتیک یک نمایش را دارد، اما در فضای بیرونی و صحنه ای خود هیچ قابلیت نمایشی و دراماتیکی را از خود نشان نمی دهد. به نظر می رسد چنانچه این داستان به عنوان داستان کوتاه روی کاغذ نوشته می شد، می‌‎توانست نمونه موفق یک داستان کوتاه باشد. داستان نمایش باید واجد شاخصه‌هایی باشد که وجود نظام علت و معلولی بخشی از آن است. یعنی هر داستان کوتاه (داستانک فرعی) نمایش باید معلول داستان قبلی و علت داستان بعدی خود باشد. این الگو شبکه ای را به وجود می آورد که در آن شخصیت ها و وقایع به طور منطقی در هم تنیده شده و در نهایت نمایش دارای ماجرا و وقایع کنشمند می شود. در حال حاضر آنچه در صحنه نمایش شاهدیم نوعی مغلطه کاری است که نمایش قصد دارد به وسیله کلام و طنز گفتار، مشکلات و کاستی هایش را بپوشاند که در این مسیر به توفیق نسبی هم می رسد.

مسئله دیگر شخصیت های نمایش اند که با همه سعی و کوشش نویسنده، نتوانسته اند از قالب تیپ گونگی خارج شده و به شخصیتی تاثیرگذار تبدیل شوند. کل ماجرا داستان دعوا و مناقشه چند برادر و خواهر بر سر باغ قدیمی است که تصور می شود در آن جن و پری وجود دارد. ساعد داماد مشهدی نقش جوانک شوخ طبعی را دارد که برخلاف لیلی، همسرش، هیچ وابستگی به مسائل مذهبی ندارد و از تمام آموزه های دینی تنها به ازدواج موقت پای بند است. لیلی بر اثر افراط در انجام مسائل و فرایض مذهبی دچار توهم شده و در نتیجه لحظات کابوس گونه ای را تجربه می کند. سوری عروس خانواده برعکس لیلی زنی بی انگیزه نسبت به مسائل مذهبی است و هر کجا که منافعش اقتضا کند از آن استفاده می کند. جلیل برادر بزرگ تر از همان داش‌مشدی های قدیم است که پاشنه کفش خود را خوابانده و وقتی پای ناموس به میان بیاید، رگ گردنش ورم می کند. اما جلال آدم بی رگ و ریشه ای می نمایاند که تنها به منافع مادی می‌اندیشد و هیچ متر و معیار دیگری برای خود به رسمیت نمی شناسد. فصل مشترک همه آن ها خانه قدیمی است که تمام اتفاقات در آن می افتد. آنچه در مورد اشخاص نمایش قابل ذکر است نوعی توهم زدگی است که در همگی وجود دارد. گویی همگی نه از درون زندگی که از رویا و خواب بیرون آمده اند. اشاره نمایش به صحنه هایی که لیلی واقعی آن ها را در خواب دیده و یا جابجایی اشیا از قبیل تابلوهای عکس روی دیوارها به نوعی خواب زدگی شخصیت های نمایش را نشان می دهد. علاوه بر اینکه نمایش از روی تعمد و برای تاثیرگذاری بیشتر بر تماشاگران مرز میان رویا و واقعیت را به هم می ریزد.

"کمدی وحشت سه شنبه ۱۶ بهمن ۱۲:۱۸ بامداد" نوعی گروتسک ایرانی است، بدون توجه به بخش حساس آن یعنی القای وحشت و ترس. طنز و کمدی موجود در نمایش اجازه نمی دهد تماشاگر لحظه های گروتسک به وجود آمده در نمایش را به درستی تجربه کند و در نهایت از تقابل دو نیروی کاملاً متضاد، لذت ببرد. در نتیجه نمایش به اثری کمدی تبدیل می شود که لحظات رعب آور به عنوان چاشنی در آن استفاده می شود. اما در این میان عنصری مانند گماشته قدیمی به شیئی تزئینی تبدیل می شود که کاربردی در نمایش ندارد و فقط برای جمع بندی انتهای نمایش، آن هم به شکل کاملاً ناشیانه، مورد استفاده قرار می گیرد.

کارگردان در اجرای نمایش خلاقانه تر نشان می دهد و به تعبیری اجرا از متن جلوتر است. به عنوان مثال دکور نمایش است که هر چند ساده، اما در راستای مفهوم کلی نمایش قرار دارد. نمایش به دکور نگاهی مفهوم گرایانه دارد و در بیان کلیت صحنه کفایت می کند. به تعبیری دکور در راستای بیان سمبلیک مفاهیم نمایش معنا می یابد. وجود لوله بخاری به معنای وجود بخاری و یا چند پله که ارتفاع سطح کوچکی را به وجود می آورد، نشان دهنده ورود به فضایی دیگر از جمله اتاق خواب یا نظیر آن است. گوشی که از سقف معلق است اشاره ای است به عدم ارتباط مناسب شخصیت ها با یکدیگر در صحنه. همین روابط مخدوش توهم و رویازدگی میان آدم های نمایش را پدید می آورد. بازی بازیگران هم در همین راستا معنا می یابد؛ به این معنی که عاملی برای پوشاندن بعضی از کاستی های نمایش می شود. هرچند نمی توان بازی سروش طاهری را در نقش ساعد و رویا بختیاری را در نقش لیلی فراموش کرد.

اما موضوعی که باید به عنوان آخرین مسئله درباره نمایش بیان کرد تلقی و برداشت کارگردان از متنی است که خود وی به رشته تحریر درآورده است. به نظر می رسد برداشت نویسنده و کارگردان از ماجراها و وقایعی که در نمایش اتفاق می افتد، برداشت عمیقی نیست. توجه وی به لایه طنز ماجرا و در نتیجه نادیده گرفتن طنز در ساختار زبان از عمده مسائلی است که نویسنده و کارگردان نمایش از آن غافل مانده است. به نظر می رسد چنانچه وی به چنین مسائلی توجه می کرد می توانست به راز کلام اشخاص نمایش پی ببرد و در نهایت نسخه بهتری را از آدم ها در صحنه به نمایش بگذارد. جستجو در ساختار زبان به معنی استفاده درست از زبان و همچنین تلقی مناسب از دستور زبان نیست، بلکه به معنی درک عمیق از مفاهیم موجود در بطن نمایش و در نهایت موجب استنباط درست از ساختار زبان برای بیان مفاهیم کمدی است. در این شکل است که کلام خود به شخصیتی کمیک تبدیل می شود که می تواند بار مفاهیم مختلف در نمایش را بر دوش بکشد و از معنی مهم و وسیعی در عرصه نمایش برخوردار شود و در کنار عناصر دیگر به صحنه و تماشاگران شوک مناسب برای دریافت مفاهیم نمایش را وارد کند.

سعید محبی