باغی که سوخت

نگاهی به نمایش ”مرثیه وارثان ارثیه” نوشته ”خیرالله تقیانی پور” و کارگردانی ”جواد نوری”

"مرثیه وارثان ارثیه"می خواهد یک کمدی تاثیرگذار خانوادگی باشد. ارث و میراث از دیرباز دغدغه خانواده ها بوده و همواره درگیری های زیادی را ایجاد کرده است. هیچ کس به حق خود قانع نیست و هر کس فکر می کند که محق تر از دیگران در تصاحب مال و اموال خانوادگی خویش است.

در این نمایش هم می بینیم که خان عمو، جهان، جلال و جمشید هر کدام یک وصیت نامه نوشته اند تا به نام وصیت اصلی رسیده از پدر بعد از چهلم مرگ مادرشان برای هم بخوانند و به آن عمل کنند. کمال برادر شاعر و با فضیلت خانواده است که در زمان مرگ پدر به دلیل قتل یک پایین جویی به زندان افتاده و از داشتن وصیت نامه محروم است. صفا شوهر خواهر این برادرها هم می خواهد وصیت نامه ای را آشکار کند که می ترسد و آن را رو نمی کند، اما او یک زن و دو برادر بلند و کوتاهش را مامور می کند که به این خانواده از هم پاشیده شبیخون بزنند و مال و اموال آنان را به نام ارثیه سلطنتی بالا بکشند. عمو معتقد است که او باید این باغ را تقسیم کند و قسمت عمده آن برای اوست. اما جهان برادر بزرگ تر هم مدعی است که نیمی از باغ از آن او و مابقی از آن سه برادر و یک خواهرش می شود و عمو هم باید برود کشکش را بسابد! در این میان اقدس السلطنه هجوم می آورد و مردان خانواده را ناکام می گذارد و هر که صدایش دربیاید، با زور تفنگ ساکت می کند. حتی عمو هم اعتراف به شکست و کوتاه آمدن می کند، اما او هم نقشه اش را پیش می برد. صفا متوجه می شود که بین آن ها توطئه ای از سر گرفته شده و او قرار است که زن جهان شود، بنابراین اقدس را تهدید می کند و حتی می خواهد با خان عمو وارد معامله شود که به سرانجام نمی رسد! برای همین در عروسی و شادباش اقدس و جهان، کمال، جمشید مرده را بر دوش یدک می کشد و با این خبر که صفا باغ را به آتش کشیده است. همه را در تصرف باغ ناامید می کند.

مثل همه کمدی های، این کمدی نیز هدفش ارائه موقعیت و شرایط پست و پلیدی است که دامنگیر همه آدم ها می شود؛ آدم هایی که برای مال و اموال به جان هم می افتند و هر یک دیگری را از سر راهش برمی دارد، بی آن که بخواهد حق دیگران را رعایت کند. بنابراین بن مایه اصلی شکل اخلاقی به خود می گیرد. اخلاق که سرمنشا فضایل انسانی است و در نبودش جهان ویران و متلاشی است. گویی اخلاق حیات آدمیان را تضمین می کند و اگر نباشد هستی و ماهیت انسانی کاملا زیر سوال می رود.

ساختار درام "مرثیه وارثان ارثیه" خطی است و گره اصلی در مشخص شدن صاحب باغ است. این گره افکنی با مداخلات صفا، شوهر خواهر، سمت و سویی دیگر می یابد، زیرا خان عمو از سادگی برادرها سوءاستفاده می کند. او هم برادر ناتنی است که به جان این خانواده افتاده و اول مادر آن ها را به مرگ کشانده و حالا می خواهد ثروت آنان را بالا بکشد. جمشید برادر بی عقل آنان متوجه این موضوع شده و شاهد قتل و خاکسپاری مادر به دست خان عمو زیر پیردرخت بوده است. حالا عمو هم می خواهد او را با سیخ آزار و اذیت کند. کمال برادری داناست که می خواهد مقابل عمو و اقدس و صفا ایستادگی کند، اما برادرها با هم متحد نیستند تا دشمن خود را از خانه و زندگی شان بیرون کنند. در این متن به کم پرداخته شده و به همین دلیل برخی از لحظات هنوز گنگ و مجهول است. مثلا رابطه عمو با مادر که هنوز معلوم نیست و اشاره جمشید به چاق شدن مادر که معلوم نیست دال بر بارداری اوست یا او دچار ورم و بیماری بوده است! رابطه پدر و عمو که فقط به ناتنی بودن آن اشاره می شود و باید اختلاف و چالش آنان آشکار باشد تا انتقام گیری خان عمو مشخص تر شود. حتی معلوم نیست پذیرش اقدس السلطنه بر چه پایه و اساسی است. این کدامین دوره است که هنوز اشراف می توانند بر مال و ناموس مردم نفوذ و سیطره داشته باشند؟ قتل پای پیردرخت هم معلوم نیست. گویی جلال یک پایین جویی را کشته که به جای او کمال به زندان افتاده است. علت مرگ آن آدم اصلا معلوم نیست. شاید بهتر بود به اختلاف پایین جویی و این خانواده بیشتر پرداخته شود تا دشمنی صفا برایمان آشکارتر شود. چگونگی داماد شدن این مرد با توجه به این دشمنی ها هم هنوز معلوم نیست.

حتی زبان آدم¬ها باید بر پایه همین منطق شکل بگیرد. آیا زمان قاجار است یا پهلوی اول یا پهلوی دوم و ... ؟ این هنوز مشخص نیست. علاوه بر این، افراد نماش روستایی اند و زبان محاوره شهری و دیوان سالارانه بر زبان آن ها سنگینی می کند. این ها از آن مواردی است که اگر نمایشنامه نویس برای خود روشن کند، تکلیف مخاطب هم روشن خواهد بود.

بخشی از کمدی هم به حضور پدر در قاب عکس برمی گردد که زیباست، اما معلوم نیست که او واقعا نقش روح خود را بازی می کند یا به قول جمشید، جن جمشید است که همواره در کنارش موجبات خنده و دردسر را فراهم می کند.

جواد نوری که این بار مستقل از دیگران کارگرانی می کند، بر پایه همان کارهای قبلی صحنه را می چیند. اتکای اولش به بازی هاست. بازیگران باید با حضور فیزیکال و بازی های کلامی صحنه را پر کنند. چیدمان آنان هم گروهی است و به طور فشرده و پیوسته در تکمیل جریان بازی می کوشند. هر یک انرژی خاص خود را دارند. هدف خندان است و البته کمی تعمق به آنچه برایش خندیده اند. مسائل ریز و درشتی که همه به گونه ای با آن مواجه اند. خسرو احمدی نقش خان عمو را بازی می کند. مردی که با خشونت و قلدری و زبلی درصدد نابودی ورثه است. سیاوش چراغی پور نقش صفا را بازی می کند. دامادی که کچل و زبل است و فقط دنیا و نابودی برادر زنهایش برایش اهمیت دارد. وحید نفر هم یک پدر ساده است که هنوز درصدد است بچه هایش را از هیولای پیرامونشان برهاند. روح او معذب است و بچه ها متوجه این نابودی نمی شوند، به جز جمشید که در زمان سوختن باغ یک قربانی است. بازیگران دیگر هم انرژی و حوصله زیادی را صرف نقش آفرینی و اجرا کرده اند. کارگردان هم با همین اتکا به بازیگران است که کم نمی گذارد، اما متن در جاهایی که اشاره شد کاملا می لنگد و از آن تاثیر مطلوب و دقیق باز می ماند. حالا هر چقدر بازیگر هم حضور موثری داشته باشد. آناهیتا همتی هم حضور پررنگی با دو برادر دراز و کوتاهش در صحنه دارد و این تناسب برهم ریخته تاثیر زیادی در ایجاد فضای خنده آور خواهد داشت. این ها انتخاب های درست جواد نوری است که به نتیجه نزدیک تر شده است. او حتی از اختلاف سطح بهره لازم را برده تا در فضایی خالی بتواند بر این حضور تاکید کند و این پرده های بلند زمینه استفاده از تکنیک سایه را ایجاد کرده است. به هر روی نوری بر آن بوده تا با تکنیک اثبات کند که نمی خواهد در صحنه حضور کمرنگی داشته باشد، بلکه به عنوان کارگردان تکنیک و شیوه اجرایی برایش یک دغدغه و رکن بوده است. این گامی درست برای شناساندن یک کارگردان است و باید در گام بعدی کارگردانی مستقل و حقیقی جواد نوری را مورد سنجش قرار داد.

رضا آشفته