درگیری های احساسی در بستر جنگ

نگاهی به نمایش ”روشان” نوشته ”سیاوش پاکراه” و کارگردانی ”فریدون محرابی”

نمایش هایی که در فضای اجتماعی و یا برهه زمانی خاصی کار می شوند، برای مخاطب، حتی قبل از دیدن نمایش، ویژگی های تعریف شده ای را در ذهن تداعی می کنند، با این پیش زمینه، شکستن این ویژگی ها، فاصله گرفتن از آن ها، ادغام آن ها با موضوعاتی دیگر و در کل هر تغییری می تواند تاثیرگذار باشد. اگر هوشمندانه از کلیشه ها دور شود، جذابیت ایجاد می کند و اگر سطحی به آن ها نگاه شود و یا دچار تقلید و کلیشه شود، اثربخشی اش را از دست می دهد.

نمایش "روشان" که این روزها در کارگاه نمایش به صحنه می رود، از آن دسته نمایش هایی است که در فضای اجتماعی و زمانی خاصی تعریف می شود؛ می توان گفت داستانی عاشقانه است که در تمام طول نمایش سایه جنگ ایران و عراق روی آن افتاده است. همین موضوع جنگ و دفاع مقدس مسئله ای است که به دلیل اهمیتش بارها در تئاتر، سینما، تلویزیون و ... به آن پرداخته شده و سعی شده است که از زاویه های مختلف به آن نگاه شود، اما واقعا چند نمونه از این آثار به یاد مانده و حرفی برای گفتن داشته است؟ این سوالی است که حساسیت و دقت را بالا می برد. نمایشنامه "روشان" از این زاویه موفق بوده است. نمایش زندگی پزشکی را روایت می کند که دلباخته یک دختر کرد می شود و محور اصلی نمایش حول این درگیری های احساسی و فکری شخصیت پزشک می چرخد، اما تمام این اتفاقات اگر در بستر جنگ تعریف نمی شد، تبدیل به یک داستان معمولی و کسل کننده می شد. "سیاوش پاکراه" به عنوان نویسنده به خوبی توانسته تاثیر جنگ را در سرنوشت شخصیت های این داستان نشان دهد. آدم هایی که هرکدام خواسته یا ناخواسته مسیر زندگی شان با جنگ عوض می شود. داستان زندگی هرکدام از این ها برش هایی از نمایش است که درست کنار هم چیده شده و فریدون محرابی به عنوان کارگردان بدون آنکه از المان های تکراری جنگ استفاده کند، حتی بدون استفاده از موسیقی خاصی برای فضاسازی و تحمیل این فضا، مخاطب را به دل دوران جنگ و اثرات بعد از آن می برد.

با وجود ظرفیتی که ایده اولیه نمایشنامه داشته است، نمایشی که بر صحنه اجرا می شود به آن اندازه تاثیرگذار نیست. یکی از دلایل آن مربوط به نمایشنامه و دیالوگ هایی است که گاه شعاری، گاه شعرگونه و گاه به شکل صحبت های روزمره گفته می شود و به طور کلی متن یکدست نیست. دلیل دیگر آن مربوط به کارگردانی است؛ پاتریس پاویس، نظریه پرداز تئاتر، در کتاب "نقد دراماتیک در مواجهه با میزانسن" می گوید: " تحقیقات به ما نشان داده‌اند که در هر مورد، "میزانسن" مفیدترین و مهم‌ترین عنصر برای ارزیابی یک اثر نمایشی است و نه‌تنها برای تحلیل آن، بلکه برای قضاوت‌های زیبایی‌شناسانه نیز اهمیت دارد. اندیشه‌ای که در طراحی‌ "میزانسن" وجود دارد، برای همه یکسان نیست، بلکه بنا بر دوره و زمان و همچنین فرهنگ و عقیده تفاوت دارد". با توجه به این اشاره، می توان گفت نه همه نمایش، اما بخش عمده ای از آن دچار یکنواختی است. یکی از دلایلی که منجر به این یکنواختی شده، نبود میزانسن های خاصی برای بازیگران است و آن هایی هم که تعریف شده اند از نظر مفهومی و حتی زیبایی شناسی قوی نیستند. به همین دلیل در بخش هایی، نمایش مشابه فضاسازی های نمایش های رادیویی می شود و این موضوع ریتم نمایش را کند می کند.

«روشان» طراحی صحنه و دکور ساده ای دارد، فضایی سفید و خلوت که می تواند بیانگر مسائل مختلفی در ارتباط با نمایش باشد؛ گویی تاکیدی است بر اینکه همه اتفاقات در ذهن شخصیت اصلی روی می دهد و لزومی ندارد که تمامی خاطرات با تمامی جزئیات به یاد آورده شوند، همین که چه اتفاقی افتاده کافی است. حتی اگر از دیدگاه روانشناسی هم به «روشان» نگاه کنیم، که جا دارد از این منظر هم دیده شود، به دلیل وجود روانپزشک و علاقه شخصیت اصلی به فعالیت در زمینه روانپزشکی، سیر صعودی و نزولی اتفاقات روحی و روانی ای که برای شخصیت ها می افتد، مشهود است و در واقع دکور صحنه در تاکید بر کنکاش ذهنی این افراد شکل گرفته است.

در این به یاد آوردن خاطرات و پرش های زمانی، نورپردازی نقش پررنگ و مثبتی را ایفا کرده است. زمان در این نمایش یک عنصر سیال است و مخاطب سوار بر ذهن شخصیت اصلی می شود و در گذشته و حال سفر می کند و خاطره ها را می بیند و این خاطراه ها گاه با خیال ها ادغام می شود. تفکیک این فضاها از هم با کمک نورپردازی مناسب قابل درک و در انتقال احساسات جاری در آن لحظات موفق است.

«هنری فیلدینگ»، داستان سرا، نمایشنامه نویس و روزنامه نگار بریتانیایی، درباره موضوع شخصیت می گوید: " تنها راه هایی که از رهگذر آن ها می توانیم درباره آن چه در ذهن دیگران می گذرد، اطلاع حاصل کنیم، همانا گفتار و کردار خود آنان است". بنابراین ما با درون افراد- بازیگران- از طریق گفتار، رفتار و چهره شان آشنا می شویم و این درون تحت تاثیر اتفاقات بیرونی است که برای شخصیت اتفاق می افتد. هر شخصیت ویژگی ها و مختصات خود را دارد و همین جزئیات متفاوت است که شخصیت ها را در نمایشنامه ها جذاب و باورپذیر می کند و شبکه ارتباطی میان آن ها را برای مخاطب درگیرکننده و مهم جلوه می دهد.

با این مقدمه باید گفت که با همه اهمیتی که شخصیت پردازی در نمایش دارد، در «روشان» شخصیت پردازی ها یکدست نیست، به عنوان مثال ابعاد شخصیت خود نقش روشان، که نگار عابدی، آن را بازی می کند، آشکار نمی شود و نقاط گنگ زیادی را در ذهن مخاطب باقی می گذارد. نمایش بدون اشاره دقیق به پیشینه و آنچه طی برهه های زمانی بر او گذشته پیش می رود و مخاطب باید تمام تردیدهایی که او دارد، تمام تغییرات و التهابات روحی و روانی اش را حدس بزند و آنچه در نمایش می بیند خیلی کمرنگ تر از آن چیزی است که باید در چنین داستانی، با این عمق درگیری عاطفی و فکری، باشد. می توان گفت به طور کلی از توانایی های بازیگری نگار عابدی، به عنوان یک بازیگر توانمند تئاتر، استفاده نشده است. این امر می تواند در نیجه تعمد نمایشنامه نویس و یا کارگردان برای ایجاد جذابیت در نقاط گنگ داستان باشد، اما این روش همیشه روش مناسبی نیست و گاهی به کار لطمه می زند و از ارزش و کیفیت چالش دراماتیک در گستره داستان می کاهد. با وجود این نمی توان بازی های روان کیوان خان بیگی و سیروس همتی را نادیده گرفت. ضمن اینکه این نمایش اولین تجربه جدی کارگردانی فریدون محرابی است و می تواند شروع خوبی برای کارهای بهتر به حساب بیاید.

فرناز فرضی