تکثیر و اعتراض

نگاهی به نمایش ”راهزنان” نوشته ”فریدریش شیلر” و کارگردانی ”علیرضا کوشک جلالی”

مهدی نصیری:

نمایشنامه فریدریش شیلر یک درام تراژیک مبتنی بر انسانیت و انسان شناسی است. در واقع این تراژدی با به چالش کشیدن ایده آلیسم پاک انسانی در مقابل طبیعت زشت و پلید سیاسی و اجتماعی شکستی آرمان گرایانه را تفسیر می کند که دو طرف مبارزه آن دو بردارند. کارل با ویژگی های پاک انسانی و ایده های آزادی خواهانه در یک سوی این نبرد قرار دارد و در سوی دیگر فرانس تصویری از پلیدی ها، سیاست بازی ها و زشتی های طبیعت انسانی در این مبارزه را نشان می دهد.

"راهزنان" با تفسیر طبیعت انسان و ترسیم چندگانگی و تفاوت های بسیار شخصیت انسانی داستانش را آغاز می کند. تبعیض، پلیدی، پاکی، طمع، فریب و ... به عنوان خصلت ها و خصایص درونی و نیز زمینه های شکل گیری این ویژگی ها مطرح می شوند و پس از طرح دیدگاه، موقعیت نابرابر دو برادر، که نتیجه شخصیت های کاملا متفاوت آن هاست، چالش دراماتیک و مسئله اصلی را به روشنی تبیین و آماده پردازش در گستره نمایش می کند.

با چنین برداشتی به سادگی می توان توقع داشت که تحلیل و مبارزه انسان در گستره اجتماع، تمرکز و توجه بر شخصیت و جزئیات شخصیت پردازی را با خود به همراه داشته باشد. همه آنچه در نمایشنامه محمل چالش های دراماتیکی قرار می گیرد، تقابل زشتی و زیبایی فطرت دو شخصیت اصلی داستان (فرانس و کارل) است. پس انگیزه ها براساس زمینه های فردی، خانوادگی و اجتماعی ریشه یابی و معرفی می شوند. سپس در قالب شخصیت ها و رفتارها نمود پیدا می کنند و به چالش کشیده شده و در پایان تراژدی شکست آرمان ها در برابر جامعه بی رحم نتیجه گیری می شود.

اما باید دید که علیرضا کوشک جلالی، به عنوان کارگردان و دراماتورژ تا چه اندازه به این رویکرد نزدیک یا از آن دور شده و نتیجه مواجه اش با موضوع چگونه به بار نشسته است! مهم ترین ویژگی ای که پس از مقایسه نمایشنامه شیلر و دراماتورژی کوشک جلالی می توان نتیجه گرفت، تکثیر دو شخصیت اصلی یعنی کارل و فرانس است. هر کدام از این دو شخصیت در نمایش کوشک جلالی در هیئت شش شخصیت دیگر تکثیر شده اند؛ شش شخصیت که انتظار می رود هر کدام بازتابی از یکی از ابعاد شخصیتی کارل یا فرانس باشند. عملا هم این اتفاق در اجرا می افتد و در مورد هر کدام از دو شخصیت اصلی دست کم می توان شش بعد یا شش وجه از شخصیت را مشاهده کرد که حتی اگر هر یک خصلت و خصیصه ای خاص و مشخص را به نمایش نگذارند، حداقل بر یک خصلت در مورد هر یک آن ها تاکید شده است.

اما این تکثیر چه کارکردی می تواند داشته باشد؟! پاسخ به این پرسش نباید دشوار باشد.

زمانی که فرانس نامه کارل را دیگرگونه برای پدر می خواند و نقشه اش را برای نابودی پدر و برادر در عمل آغاز می کند، چالشی در درون او اتفاق می افتد که مربوط به طبیعت انسان است. ابعاد و انگیزه های مختلف شخصیت، تردیدها و تصمیم ها را در قیاس و تقابل با هم قرار می دهند. کوشک جلالی با تکثیر یک شخصیت در شش نقش، در واقع تجسمی چندگانه از ابعاد شخصیت به نمایش گذاشته و بنابراین برخلاف آنچه انتظار می رود به جای آنکه بر بازنمایی درونگرایانه تاکید داشته باشد. درونیات را به صورت بیرونی به نمایش می گذارد. این مسئله مثلا با به سخن واداشتن وجدان در مقابل وجوه منفی در مورد شش وجه شخصیت فرانس و رهبری وجه آشوب طلب در مورد شش وجه شخصیت کارل کارکرد پیدا می کند. همان طور که در نمایش می بینیم شورش و اعتراض کارل به رهبری یکی از شش کارل آغاز می شود...

حالا باید دید که نتیجه این تکثیر و بیرون سازی تحلیل درونی در نمایش چه بوده است! به نظر می رسد که کوشک جلالی با این رویکرد تاثیر مواجهه و ارتباط تماشاگر و درگیری ادارک مخاطب با واقعه را کاهش داده و بیش از اندازه خودش را به عنوان یک متفکر نسخه پیچ به نمایش اش تحمیل کرده است.

مخاطب به جای آنکه کارل و فرانس را در دو سوی یک مبارزه انسانی و اجتماعی کشف کند و به تحلیل و درک موقعیت برسد با کارل ها و فرانس هایی مواجه است که خودشان بیش تر از آنکه مبارزه کنند و درک شوند به معرفی خود مشغول اند. در واقع همه این کارل ها و فرانس ها حاصل تحلیل کارگردان و تحمیل او در صحنه نمایش اند. بنابراین شیفتگی برای القاء برخی منظورها و خودخواهی در محدود کردن ادراک تماشاگر نتیجه ای است که به دنبال بیرونی کردن مهم ترین عناصر درام (شخصیت های اصلی) به دست آمده است.

کارل بیش از آنکه چند مترسک معترض باشد یک شخصیت است. این شخصیت همه ویژگی های انسان حساس و طبیعی زمانه اش را در خود دارد. بنابراین کاملا منطقی است که در مسیر زندگی آرمانگرایانه اش در مرحله ای از مراحل زندگی در برابر بی عدالتی ها، بی مهری ها، پستی ها و تبعیض ها مبارزه را در خودش آغاز کند. آیا بی تفاوتی و بی قیدی شخصی کارل در نمایشنامه شیلر نمی تواند نتیجه چنین برداشتی باشد. اما این بی تفاوتی زمانی که نامه جعلی پر از نفرین و ناامیدی پدر به دست کارل می رسد در لباس مبارزه شکل دیگری به خود می گیرد. حالا بخشی از درون کارل (خانواده، پدر) در مقابل خود او به انتقام برمی خیزد و اینجاست که کارل و طبیعت پاک انسانی اش با همه آرمان ها رابینهود وار اسلحه در دست می گیرد و در اعتراض به جامعه مبارزه ای دیگرگونه را آغاز می کند.

همه این رفتارها بازتاب انگیزها و در نتیجه زمینه هاست و کشف آن ها از لا به لای موقعیت ها و گفتارها برای تماشاگر لذت بخش است. تماشاگر وقایع و نتایج و چالش ها را با تجربیات خودش به اشتراک می گذارد و درگیر لذت کشفی می شود که جهان نمایش را برایش به گستره ای پر از فعالیت ذهن و روح تبدیل می کند. اما بخش زیادی از این لذت و فعالیت در نمایش کوشک جلالی عملا از میان برداشته شده است! کارل نمایش کوشک جلالی به جای آنکه همه این وجوه و رفتارها و انگیزه های انسانی را با ادراک تماشاگر به اشتراک بگذارد، تبدیل به شش مترسک آوازه خوان شده که بیشتر تمایل به ارایه مانیفست دارد تا عمل و اعتراض!

کوشک جلالی در "راهزنان" چیزهایی را به سطح آورده است. استفاده از موسیقی رپ به عنوان موسیقی اعتراضی ممکن است در ساختار و شکل بسیاری از نمایش ها تاثیرگذار باشد و مثبت و مطلوب نتیجه گیری شود، اما آیا واقعا در مورد "راهزنان" شیلر چیزی جز یک وصله ناجور بر اندام یک ساختار کاملا متفاوت نیست؟!

قرار دادن شش بازیگر زن را برای نشان دادن کارل، که به شدت سطحی و خودنمایانه به نظر می رسد، چگونه می توان به لحاظ هنری توجیه کرد؟ آیا هدف اینکه روح اعتراض قرار است به شمایل زنانه برچسب بخورد، منطقی است یا اینکه آنقدر بدیع و هنرمندانه به نظر می رسد که تغییری این چنینی را در بازنمایی جنسیت یک شخصیت توجیه کند؟

اعتراض در لباس تظاهر به کشف یک نیاز، حاصل دراماتورژی کوشک جلالی از راهزنان شیلر است. به همین دلیل است که انسانیت و پیش از آن شخصیت ها در اجرای نمایش گم شده اند. شاید اگر ردپای موضع روشنفکرانه کارگردان در جای جای اجرای نمایش تا این اندازه درشت نمایی نمی شد و کارگردان اصراری در بروز رسانی سطحی محتوای مورد نظرش نداشت و نمایش بیش تر به ذات و اصالتش نزدیک می شد، راهزنان امروز می توانست نمایش موفق دیگری در کارنامه علیرضا کوشک جلالی باشد نه اینکه با به حاشیه راندن عناصر مهم ساختار درام و در راس همه آن ها به واسطه کاستن از اهمیت حضور شخصیت های اصلی تبدیل به نمایشی با چند بازیگر در نقش آواره خوان ها، سرودهای دسته جمعی و حرکت های موزون شود.

به نمایش گذاشتن تصویر کارت پستال ها و حرکت چمنزار و مزرعه و شعله های آتش در صحنه و استفاده فلاشر را هم که در کنار هم بگذاریم نمی توانیم باور کنیم راهزنان را همان کارگردان "خدای کشتار" تولید کرده است.