مقدمه ای برای تئاتر دیدن

نگاهی به نمایش های اجرا شده در جشنواره نوزدهم کودک و نوجوان

نوزدهمین جشنواره بین­المللی تئاتر کودک و نوجوان با تفکیک نمایش­های خاص این دو گروه سنی برگزار شد. این خود یک حرکت قابل تامل و تحسین برانگیز برای پیگیری آثار، با دقت بیش­تر، است و از سوی دیگر، مجریان آثار نیز راح تر­ از پس ارائه بازی ها برخواهند آمد، زیرا با تغییر سن مخاطبان جنس بازی ها هم کاملا متفاوت خواهد شد.

شاید برای سنین کودکی تیپ جوابگو باشد اما برای نوجوان ارائه تیپ های کلیشه ای نه تنها رایج نیست، بلکه کاملا هم از آن پرهیز می شود. شاید این خود مقدمه ای باشد برای تفکیک تئاتر خردسال و کودک که هر کدام برای خود علائم و نشانه های ویژه ای دارند. به هر تقدیر کارهای زیادی اجرا شد که به نظر می رسید، بهتر است به دلیل رقابتی بودن جشنواره آثار خارجی نیز در مقایسه با آثار ایرانی سنجیده شوند. آثار خارجی هم در حد و اندازه آثار ایرانی به نظر می رسید و چنین رقابت فشرده ای اعتبار جوایز را به تدریج بیش تر و بیش تر خواهد کرد. از بخش های مختلف جشنواره امسال تعدادی کار دیده ام که در ادامه به ارائه نقد و نظرم درباره این آثار خواهم پرداخت.

● کودک

"ستاره های جیبی" نوشته و کار نیما بیگلریان را روز اول دیدم. نمایشی درباره آرزوهای کوچک و بزرگ بچه هاست. کودکی آرزو می کند که دو ستاره را از آسمان بچیند و شب ها را با آن ها سپری کند. اما با ورود آن ها بر زمین نظم طبیعت گویی برهم می ریزد و دیگر هیچ چیز مثل سابق شدنی نیست. مثلا پیرمرد در اتحاد بچه هایش باز می ماند. ریزعلی قهرمان نمی تواند قطار را از برخورد با سنگ های فرو ریخته کوه نجات دهد و مرگ مسافران حتمی است. پطروس هم نمی تواند سد سوراخ شده را متوقف کند و آن هم ویرانی و مرگ به دنبال دارد. متاسفانه این ایده زیبا هم نان در متن این نمایش به پرداخت دقیق-تر نیاز دارد تا محتوا و قصه آن گویاتر از حال حاضر شود. هرچند گروه با اتکا به بازی های خلاق بر آن بود تا نمایشی متفاوت-تر را ارائه دهد. کودکان بیش از هر چیزی به قصه گفتن در نمایش بها می دهند و با کمرنگ شدن آن گویی یک عنصر اساسی را از دست می دهند. برای همین کارهای پیشرو و افراطی برای بچه ها چندان ثمربخش نیست، مگر آنکه بر پایه همان عناصر خاص جلوه های تازه ای در صحنه ارائه شود.

"آوای تار" نوشته هادی حسنعلی و کار فریبا دلیری را روز دوم دیدم. نمایشی درباره مواجهه بچه ها با کثافات و سوسک هاست که بانی و باعث بیماری اند. البته یک کودک به نام مینو در جنگل حیوانات را متوجه عواقب حضور سوسک ها می کند، اما آن ها گول خانه سازی این دو سوسک را می خورند. نتیجه هم بیماری مورچه و بچه هایش، عنکبوت و.. خواهد بود. نمایش با عناصر کلیشه ای همراه بود و سعی می کرد بچه ها را با ضرباهنگ دلپذیری بر صندلی ها نگه دارد. در صورتی که می توانست با ایجاد پل های مشارکت جذابیت اثر و دامنه دوام و حوصله بچه ها را بالاتر ببرد.

"اخمالو خان" نوشته و کار امیر مشهدی عباس را در تهران دیده بودم. نمایشی خاص کودکان که با ظرافت¬های خاص بازیگری، متن جمع و جور و طراحی صحنه و موسیقی بر آن است برای بچه ها قابل تحمل و تامل باشد. پیرمردی که حوصله بچه و توپ آنان را ندارد، اما به جای اینکه بچه ها متحول شوند، پیرمرد مهربان می شود و تن به خواسته بچه ها می دهد.

● نوجوان

"مترسگ" نوشته جابر رمضانی و پوریا کاکاوند و کار محمدحسن معجونی را هم در تهران دیده بودم. نمایشی که واقعا درخور نوجوانان است. القاء مفهوم مسئولیت و تعهد اجتماعی به نوجوانان در پس چنین متنی وجود دارد. زندگی سگ مزرعه که به هوای تنبلی و تن پروری در مزرعه را باز می گذارد و گروهی از حیوانات شبیه شغال و روباه مرغ ها را می خورند و می برند. هر چند خروس به دلیل راحت خوابیدن جایزه هم می دهد، اما این روند درستی برای انجام وظایف نیست! موسیقی و بازی ها در این اجرا کاملا خلاقانه است و هدف هم ایجاد لحظات طنز است که تماشاگر را بر صندلی میخکوب کند. در طراحی صحنه هم شیوه مینی مالیستی مراعات شده تا فضا با بازی های هیجان انگیز راهبرد کلیت آن باشد. بازیگران هم با پرهیز از شوه های کلیشه ای بر آن اند تا متفات باشند و با کمترین حس و حرکت بیشترین تاثیر را ایجاد کنند.

"تا آنجا که او به یاد داشت" نوشته و کار اکرم ابوالمعالی طرح و ایده درخوری داشت. اینکه بخواهی از طریق دنیای بازی (منچ) زندگی را برای نوجوانان قابل فهم کنی زیباست. حتی گستره کلمات به سمت ابزورد جهت گرفته بود، اما مشکل عمده به بازی با کلمات و فلسفی بافی در دل آن ها برمی گشت. در حالی که واژگان باید از طریق تئاتر ساده و روان به بازی و نمایش درمی آمد. آن وقت شاهد یک شاهکار نمایشی بودیم. بازیگران هرچقدر هم پر انرژی باشند، نتیجه دلخواه به دست نخواهد آمد. مگر طراحی لباس و صحنه که به زیبایی در صحنه جولان می داد.

"آدم بلا و دیو ناقلا" نوشته و کار مریم کاظمی را هم در تهران دیده بودم. اتفاقا این نمایش هم برای نوجوانان خیلی مناسب است. در اینجا هم مفهوم عشق و دوستی القا می شود که این مفهوم خاص این گروه سنی است. نوجوانان در این نمایش با غلیان عواطف و احساسات در مواجهه با جنس مخالف خویش قرار می گیرند که بهتر است در این باره آثار متعددی خلق و ارائه شود. به هر تقدیر نوجوانان عاشق می شوند و باید این عشق از هوس تمیز داده شود و به دلیل بالا رفتن میزان سن ازدواج لازم است که به این میل درونی سمت و سویی مثبت داده شود تا دست و پاگیر نباشد.

● خیابانی

امسال بخش تئاتر خیابانی هم به جشنواره کودک و نوجوان افزوده شده بود که در نوع خود لازم است، زیرا عموم مردم از طریق تئاتر خیابانی متوجه جشنواره کودک و نوجوان خواهند شد و این شاید مقدمه عادت کردن آن ها به تئاتر باشد.

روز اول "بیگانگان در شهر" نوشته و کار فواد ابراهیمیان را دیدم. نمایشی درباره دو آدم فضایی که زمین را با ریختن زباله کثیف می کنند تا از این طریق بتوانند مردمان زمینی را بیمار و متلاشی کنند. این نمایش نیاز به دیالوگ های جانانه تری داشت تا آنچه مدنظر است مفهوم شود. البته بازیگران سعی می کردند با بداهه گویی حضور خود را پررنگ تر کنند، اما آن ها از پس دیالوگ های تاثیرگذار بداهه برنمی آمدند.

"گردان آبنات چویی" نوشته و کار علی رحیمی، همان طور که از اسمش هم پیداست، شیرین و دیدنی است. شیطان به جان آدم ها افتاده و آن ها را علیه همدیگر تحریک می کند تا بر سر زمین دعوا کنند یا همدیگر را مسخره کنند و به همدیگر بخندد، اما دو بچه زبل دست شیطان را برای خود و دیگران رو می کنند و با تلاش صلح و دوستی را بین آدم ها برقرار می کنند. نمایشی شاد که با موسیقی و بازی به ارتباطی راستین می¬رسید و پخش کردن آبنبات بین بچه ها هم حضور و مشارکت آنان را در اجرا بیشتر می کرد.

"زندگی در اعماق اقیانوس" نوشته و کار زهرا مریدی نیز درباره حفظ محیط زیست است. بخشی از اقیانوس که در آن جانوران آبزی با صلح و صفا زندگی می کنند. آن ها با اتحاد مانع از نفوذ کوسه ها می شوند، اما در برابر آشغال هایی که مردم می ریزند توان کمترین تحرکی را ندارند. یک بچه غواص مردم را متوجه بیماری آبزیان می کند و آنان با پاکسازی اقیانوس حیات دوباره را به بخشی از طبیعت برمی گردانند. نمایشی که همراه با موسیقی با طراحی صحنه آبی نمایان می شد و در آن تحرک ماهی های فراوان یک اصل و اساس شده بود. هر چند آغاز نمایش طولانی بود و نیاز است که صریح تر مسائل و کنش اصلی بیان شود.

● بین المللی

"آلیس" نوشته فرانسیسکو نیکولینی و کار سالواتره تراماچره از ایتالیا برگرفته از همان رمان آلیس در سرزمین عجایب است. نمایشی که تغییرات و دگردیسی طبیعت، حیوانات و آدم ها را به نمایش درمی آورد. آلیس در خواب دچار انفعالات فانتزی می شود و بر این اساس به باوری درست از زندگی و طبیعت دست می یابد. نمایشی که با شروع تکان دهنده اش می توانست خوب پیش رود، اما در اواخر رنگ و لعاب کمتری می گیرد و همین باعث از دست رفتن ضرباهنگ اثر می شود. هر چند بازیگران جنب و جوش دقیق و ظریفی داشتند تا بتوانند تماشاگر را تا پایان همراه کنند.

"فردیناندا" نوشته والتر کاندولی و مائورا بوتافاوا و کار مائورا بوتافاوا از ایتالیا درباره یک جزیره است. جزیره ای که دویست سال پیش بر اثر یک آتشفشان ازدل اقیانوس بیرون می آید. حالا انگلیس هم مدعی مالکیت آن است، در حالی که جزیره نزدیک سیسیل است و مالک آن باید ایتالیا باشد. دوباره جزیره بر اثر زلزله به داخل آب فرو می رود و این داستان همچنان در زیر آب هم ادامه دارد. قصه نمایش زیباست و بازیگران پر تلاش اند، اما به دلیل اتکای زیاد به زبان تماشاگران بخشی از اجرا را از دست می دهند، چون ارتباط گرفتن با کار مشکل می شود، مگر آن لحظاتی که ترجمه همزمان انجام می¬شود. نمایش با اتکا به تصویر تا حد زیادی موفق است.

"تکنواز" نوشته و کار کارلوس کانلاس از ایتالیا بازی با پنج عروسک نخی متفاوت است. در اینجا فقط تکنیک بالای کار با عروسک را شاهدیم، اما در آن نوآوری و خلاقیت چندانی نمایان نیست. کار مفرح است و به لحاظ ارائه قصه و مفهوم نیز چندان موفق نیست.

"باغ های پلاستیکی" نوشته و کار سالواتره تراماچره از ایتالیا درباره گذر از کودکی به نوجوانی است. در اینجا بازیگران در یک فضای برهم ریخته و رویایی خلاقیت های خود را بروز می دهند. با آنکه درام دیالوگ هم دارد، اما محوریت اجرا کاملا با تصاویر است. به همین خاطر حوصله تماشاگر ناآشنا با زبان ایتالیایی سر نمی رود و البته بازیگران تمام و کمال حضور خود را در صحنه اثبات می کنند. آن هایی که این نمایش را در جشنواره اصفهان، چند سال پیش، دیده اند معتقدند که آن نمایش هیجان و زیبایی بیشتری داشت.

"فوتبالیست ها" کار مایکل مکس رابرت از آلمان در بخش خیابانی اجرا شد، که این گروه نیز دو سال پیش در جشنواره عروسکی تهران حاضر بودند. نمایشی درباره فوتبال که بچه ها علاقه شدیدی به این ورزش دارند.

● ویژه

دو نمایش ویژه در جشنواره دیدم که هر دو دیدنی و به یادماندنی بودند. اولی نمایش "هزار درنا" کار رکسانا مهرافزون که درباره واقعه هیروشیما در جنگ جهانی دوم بود. کودکی که، با وجود ۱۰ سال دوری از آن واقعه، دچار سرطان می شود. او که با یک پسربچه مدام مسابقه دو می دهد این بار برای زنده ماندن می خواهد هزاردرنای کاغذی دست ساز را آماده کند، اما در نیمه های راه می میرد. قصه اندوهبار است و نوجوانان آن را بیشتر برای بزرگترها کار کرده اند؛ هرچند برای خود نوجوانان نیز کارآمد است. گروه خیلی دقیق و با اعتماد به نفس و مسلط بر شیوه اجرایی کاملا ژاپنی، متن را به اجرا درمی آورند. دومین نمایش "قهر و مهر" نوشته و کار آذر مبارکی است. نمایشی عروسکی که با ایفای نقش بازیگران شنوا و ناشنوا تهیه و تولید شده است. "قهر و مهر" درباره ارتباط با محیط زیست و طبیعت است. نمایشی هشدار دهنده که ما را متوجه ویرانی محیط زیست و عواقبش می کند. نمایشی کوتاه و دقیق که تاثیرگذار هم هست.

رضا آشفته