تئاتر امروز نمایش دیروز

یکی از پرسش هایی که از دیرباز در عرصه تئاتر ایران مطرح بوده است نحوه استفاده و بهره گیری از سنت های کهن نمایشی در قالب اجراهای مدرن تئاتری است

یکی از پرسش‌هایی که از دیرباز در عرصه تئاتر ایران مطرح بوده است نحوه استفاده و بهره‌گیری از سنت‌های کهن نمایشی در قالب اجراهای مدرن تئاتری است. بگذارید بحثم را از همین تقابل واژگان نمایش و تئاتر آغاز کنم. انسان از عصر کهن تا امروز همواره نیازمند برقراری ارتباط با نیروهای ماورائی و قدرت لایزال الهی بوده است.

آیین‌های شکرگذاری، آیین‌های رستاخیز طبیعت، گرامیداشت اساطیر و حتی اسوه‌های اخلاقی، دینی و مذهبی اولین جلوه‌های نمایش را در زندگی انسان معنا بخشیده‌اند؛ نمایش‌هایی که نمایانگر باورهای مردمان یک جامعه بوده و در طول سالیان بسیار از نسلی به نسل دیگر منتقل شده است. در حقیقت باورها با جاری‌شدن در کهن الگوهای هر قومی به زبان مشترک و ناخودآگاه آن قوم بدل شده است. بخشی از این باورها نیز اساسا بر بنیادی اجتماعی شکل گرفته است که در مقطع یا مقاطعی براساس نیاز مردمان آن سرزمین خود را آشکار می‌کند. مثال‌ها هم در این بین روشن است. سنت نمایشی تعزیه، نمونه‌ای از نمایش آیینی براساس باورهای مذهبی شیعیان است و تخت حوضی نوعی کنش عوامانه و نمایش خنده‌دار برای نیشگون‌گرفتن از نهاد قدرت سلطنتی.

اما هریک از این الگوهای نمایشی، مسیری جداگانه از خاستگاه تئاتر در معنای غربی‌اش را دنبال کرده‌اند. تئاتر در شکل ابتدایی خود محملی در جهت طرح پرسش، شک و تردید و بیان تناقض‌هایی است که انسان در عرصه هستی با آن روبه‌روست. این جریان هنری حیات خود را مدیون دولت‌شهرهای یونانی است که به عنوان ابزاری در جهت برقراری نظم و عدالت به آن پناه بردند. براین اساس تئاتر، کنش انسان متمدن است و نیازهای جدید آدمی در جوامع را پاسخ می‌گوید و دامنه این نیازها به پرسش‌های دینی و اخلاقی نیز می‌رسد.

حال اگر بخواهیم نسبت میان سنت‌های نمایشی و تئاتر را در جامعه خودمان مورد تامل قرار دهیم با تناقض‌هایی روبه‌رو می‌شویم. برای مخاطبِ نمایشِ تعزیه، مهم‌ترین عنصر باور مذهبی است. او به دلیل همذات‌پنداری و همراه‌شدن با شبیه‌خوان‌ها خود را در جریان یک فرآیند آیینی ـ مذهبی تصور می‌کند و حتی عمل گریستن برایش تجربه‌ای دینی است که می‌تواند برای او ثواب به ارمغان بیاورد. او نمی‌خواهد پرسشی را از رهگذار تماشای نمایش تعزیه طرح کند؛ بلکه او در تمنای آن است تا در امتداد مفهوم مسلمانی خود ـ تسلیم بودن در برابر حقیقت مطلق ـ ارادت و همدلی خود را با نمایندگان باور خویش به نمایش بگذارد.

حال اگر بخواهیم با نگاهی ساده‌انگارانه سنت نمایشی تعزیه را در قالب تئاتر عرضه کنیم به طور کامل ره به خطا برده‌ایم. لغزش از امر باور مخاطب، تجربه تئاتری را به جسمیتی بی‌روح و جان بدل می‌کند که تنها به ظواهر توجه دارد و ناتوان از انعکاس روح حقیقی این نمایش است. استفاده مجرد و فاقد زمینه معنوی از چنین عناصری بیشتر به نوعی سوء‌استفاده شبیه است و حتی می‌تواند کارکرد منفی در زمینه باورهای کهن الگویی مخاطب داشته باشد. اغلب تجربه‌هایی که در کشور ما صورت‌پذیرفته دچار چنین لغزشی است و از این رو هیچ‌گاه چنین دستاوردهایی به عنوان یک سنت تئاتری در کشور ما جا نیفتاده است.

در ارتباط با تخت‌حوضی نیز می‌توان به آسیبی مشابه اشاره کرد. تغییرات فرهنگی مردمان در طول زمان و نیز تولد و رشد رسانه‌های گروهی که بخشی از جریان نقد آزاد را در جامعه ایجاد و هدایت می‌کنند نقش نیشگون‌وار تخت‌حوضی را کاملا از بین برده است. ما با ساحتی تازه از فرهنگ روبه‌رو هستیم که دیگر ارتباطی با سیاه و حاجی و آدم‌های دور و برش برقرار نمی‌کند، رفتارهای آنها برایش خنده‌دار نیست، چرا که زمینه تجربیات او در زندگی تغییراتی بنیادی با گذشته کرده است. تئاتر در ایران شاید بتواند با نگاهی به ظرفیت‌های زیبایی‌شناسی تخت‌حوضی و تعزیه در تکوین بیان هنری خود دستاوردهایی داشته باشد اما احیا، استفاده همه‌جانبه و تلاش برای خلق نوعی تخت‌حوضی یا تعزیه جدید که در حقیقت انتقال نمایش به عرصه تئاتر است، بیش از حد خوشبینانه به نظر می‌رسد. تئاتر امروز ما باید مسیر خود را با توجه به اقتضائات فرهنگی و ویژگی‌های زندگی انسان معاصر ایرانی بازتعریف کند و با تهی‌کردن سنت‌های نمایشی در غیاب باورهای مردمان زمینه نابودی سنت‌های نمایشی را ایجاد نکند.

رضا حداد

نویسنده و کارگردان تئاتر