احساس خوشایند در توجه به دیگران

نگاهی به نمایش ”شاهزاده خوشبخت” نوشته و کارگردانی ”علیرضا دهقانی”

احساس خوشایندی است که بخواهی به قشر فقیر نظری بیندازی و دریابی که دنیا فقط برای ثروتمندان نیست و اگر قرار است زندگی برقرار شود بهتر است که به فقیران جامعه هم رسیدگی شود. شاید دیگر به ظاهر دوره این حرف و حدیث ها گذشته باشد، اما واقعیت این است که هنوز هم قشر قابل توجه ای دغدغه نان شب دارند و جمعی دیگر نیز به سختی در معیشت خود می کوشند.

این ها ضرورت پرداختن چنین مضامینی را ممکن می کند. به هر تقدیر زمانی جامعه به اعتدال نزدیک تر خواهد شد که همه افراد دریابند غیر از خود دیگرانی هم هستند که با مشکلات عدیده ای مواجه اند که شاید مقصر آن خود ما باشیم. ما که با جمع آوری ثروت و عدم بهره¬مندی و بهره¬وری درست از آن موجبات تفاوت و اختلاف طبقاتی را دامن زده ایم. در حالی که در جوامع رو به رشد از میزان افراد طبقات پایین کاسته شده و با گرفتن مالیات از ثروتمندان تعادلی اقتصادی برقرار شده که ماحصل آن افزون شدن طبقه متوسط اجتماعی است؛ ایده آل هر جامعه ای است. طبقه ای که دیگر غم نان ندارد و از انبوه سازی ثروت هم رویگردان است و برابری اجتماعی را بیش تر گوشزد می کند.

نمایش "شاهزاده خوشبخت" نوشته و کار علیرضا دهقانی برای گروه های سنی مختلف است. این نمایش بر آن است که ما را از سنین پایین متوجه دیگران کند. ما با آشنایی با فرهنگ ایثار و بخشش خواهیم توانست اقدامات موثر فردی و گروهی برای برقراری عدالت اجتماعی انجام دهیم. به خصوص که داعیه اسلامی بودن داریم و این دین در باطن دین برابری هاست. پس چه بهتر که در این مورد به طور عملی بکوشیم و تا می توانیم ریشه های بدخیم و سرطانی فقر را بسوزانیم.

با این تفاسیر نمایش "شاهزاده خوشبخت" مخاطب دارد و می تواند تاثیر آنی و دامنه داری را بر جای بگذارد. این حرکتی است که نیاز به تداوم و گسترش آن در هر جایی از این مرز و بوم احساس می شود، زیرا دغدغه امروز ما همین است. جامعه ایرانی بر آن است که نابرابری های اجتماعی و اختلافات طبقاتی و اقتصادی را حل و فصل کند. جامعه ایرانی به سمت جامعه متوسط در حال حرکت است و چاره ای هم نیست که از کودکی متوجه دیگرانی شویم که در شرایط نامطلوب و نابرابر، زجر و مشقت مضاعفی را متحمل می شوند. یک جامعه آرمانی در دانش و آگاهی همگانی برقرار خواهد شد. استقرار جامعه متوسط و برابری مردم با هم، نیاز به یادآوری و عملیاتی شدن حرکات عمومی دارد. طبقات ثروتمند باید در کنترل دولت با پرداختن مالیات کمک حال حرکات مثبت مانند پیشگیری از فقر و ریشه کن کردن این پدیده غریب و زجرآور شوند. کودک ایرانی باید متوجه دیگرانی شود که نیاز به کمک او و خانوده اش دارند. مطمئنا دوران کودکی، که با لطافت و طراوت و سادگی همراه است، بهترین زمان برای تفهیم مفاهیم عادلانه و انسانی است. مهم این است که شخصیت انسانی ما از بدو کودکی به درستی شکل بگیرد، آن وقت شاهد اتفاقات بایسته ای خواهیم بود که ناخواسته جامعه را به سمت آن برابری ها هدایت خواهد کرد.

"شاهزاده خوشبخت" داستان مجسمه ای باشکوه از یک شاهزاده است که در میدان شهر قرار دارد، مجسمه شاهزاده با یک پرستوی مهاجر دوست می شود، آشنایی با واقعیت های زندگی اجتماعی مردم و به یاری آن ها شتافتن نتیجه این دوستی است.

شاهزاده مجسمه ای است که در زمان زندگی خود در قصری با دیوارهای بلند زندگی می کرد، از همین رو از حال همه افرادی که در بیرون از قصر زندگی می کردند بی خبر بود، اما از زمانی که مجسمه او در میدان شهر قرار می گیرد با زندگی واقعی مردم در جامعه آشنا می شود. در واقع شاهزاده مثالی از همه انسان هایی است که در قلعه های خود پنهان شده اند و از حال همنوعان خود بی خبرند. اینجا همان تلنگر اساسی بر پیکره انسان زده می شود. اینکه تو خواهی مرد و بهتر است در زمان حیات حق و حقوق دیگران را رعایت کنی. تو در این دنیا تنها نیستی و در مجاورت تو میلیاردها هم نوع زندگی می کنند که اگر در دایره بسته تکبر و غرور و خودخواهی ها قرار بگیری دامن به نابرابری هایی خواهی زد که آن سرش ناپیداست. در حالی که توجه به دیگران امکان برابری های اجتماعی را فراهم خواهد کرد.

زیبایی این کار اینجاست که علیرضا دهقانی درک درستی از نگاه و منزلت انسانی اسکار وایلد داشته و اقتباس درخور تاملی از نوشته او را برای صحنه تنظیم و ارائه کرده است. او برای آنکه بچه ها با این مفاهیم به راحتی و زیبایی تمام آشنا شوند از بازی زنده عروسکی و حرکات موزون و باله بهره برده است. تنها عروسک موجود همان پرستوست که به زیبایی گردانده می شود و در لحظات بسیاری از کار ارتباط درست و منطقی با بچه ها برقرار می کند. البته عروسک سرباز هم هست که در خواب ابدی به سر می برد و اصلا تحرکی ندارد. بقیه شخصیت ها به شکل زنده و با حضور بازیگران ارائه می شوند. این ها هم سعی دارند که شخصیت های مظلوم و فقیر جامعه را به نمایش بگذارند. آدم هایی که تن به جرم و جنایت نمی دهند و به حداقل های ناچیز بسنده کرده اند و حتی به دلیل بی پولی از گرسنگی و بیماری زجر می کشند. در حالی که برخی از مردمان فقیر تاب گرسنگی را ندارند و به همین دلیل وارد گروه های جنایت کار و مافیای قدرت می شوند و تن به قاچاق و کشتار و هر نوع جرم و جنایت غیر قابل تحملی می دهند و به گونه ای جامعه را از هنجار به ناهنجار سوق می دهند. بنابراین در پس این اجرا هشداری سهمگین هم وجود دارد که هر چند به طور مستقیم به آن اشاره نمی شود، اما وجود آن احساس خواهد شد. دست کم برای گروه های سنی بالاتر این موارد قابل درک و فهم است.

با آنکه در زمینه حرکات موزون سعی بسیار شده است، اما همچنان نقص کلی در این زمینه مشهود است. متاسفانه ما هنوز در انجام حرکات موزون در اکثر موارد با نواقص فاحش مواجه ایم. زیباست که بچه ها نمایش موزیکال و پرهیجان و پرتحرک ببینند، اما زیباتر این است که در اجرای آن درست وارد عمل شویم. هنوز هماهنگی گروهی برای انجام حرکات موزون وجود ندارد، چون تربیت اساسی و تمرین های به موقع و به اندازه برای رسیدن به این مرحله میسر نیست.

تاویل درستی از ارتباط مجسمه و پرستو، که در فصل زمستان در کنار هم می مانند، ارائه شده است. پرستو که در زمستان باید به جای گرمسیر کوچ کند سرمای زمستان را تحمل می کند تا غمخوار آدم هایی باشد که نیاز به توجه و کمک دارند. این خود یادآور این نکته است که دقایقی از عمرمان را صرف دردها و آلام دیگران کنیم، زیرا هویت راستین ما در این توجه به دیگران ممکن خواهد شد. گروه هم در فواصل معینی از کار با بچه ها وارد گفت و گو و تعامل می شوند تا بتوانند از بار سنگین احتمالی رفتارها و گفتارها بکاهند که به نظر نتیجه بخش هم هست، چون بچه ها با وارد شدن در بازی با صدی رسا و بلند درباره پرسش ها نظر می دهند.

رضا آشفته