پروسه های روشنفکرانه

نگاهی به نمایش ”قتل آقای کاف” نوشته ”جمشید خانیان” و کارگردانی ”سیدجواد روشن”

نمایش "قتل آقای کاف" در نگاه اول یک اثر متکی به داستان به نظر می رسد. پس از گذشت نخستین صحنه های نمایش، ظاهر یک تاریخ نگاری داستان پردازانه با رنگ و لعاب سیاسی و اجتماعی در صحنه آشکار می شود. در ادامه، زبان و گفتار نمایشی به عنوان یک ویژگی بسیار مهم (اما نه قوی و دارای کیفیت دراماتیک) تمایل به غلبه بر همه مناسبات اجرا را پیدا می کند و رفته رفته گرایش به طرح معما از دل این پرداخت تکراری دیده می شود. گویی تکنیک داستان پردازی دراماتیک قرار است کیفیت درام و جذابیت اجرا را تضمین کند.

اما ظاهرا رویکرد این چنینی، چندان که انتظار می رود، در پرداخت و اجرای نمایش مورد توجه نبوده است، زیرا به محض آنکه معمایی قرار است به وجود آید چینش پازل معماوار و پردازش طرح و توطئه دراماتیک جای خود را به افشای واقعه ای روشنگرانه درباره مناسبات سیاسی و مظلومیت اجتماعی قهرمان این فضای سیاست زده می دهد.

"قتل آقای کاف" آن گونه که به نظر می رسد داستان پیچیده یک معمای سیاسی را مطرح نمی کند! نمایش حتی از حداقل تلاش برای ایجاد تعلیق و ترغیب لذت کشف در تماشاگر طفره می رود و گویا با حرکتی هدفمند و آگاهانه سعی دارد تا به جای درگیر کردن مخاطب با داستان، او را درگیر مفهوم روشنفکرانه اش کند. نمایش بیش از آنکه بخواهد با داستان و قصه اش مخاطب را جذب کند، در تلاش است تا به عنوان یک هنر روشنگر به تحلیل شرایط و بزرگنمایی حضور اجتماعی قهرمانش بپردازد. بزرگنمایی قهرمان از همان لحظه نخست و با رژه کابوس وار و اغراق شده تیپ های نظامی و شبه روشنفکرانه در اطراف او آغاز می شود. همه این ها در حالی است که شهروند مظلوم و معصوم و البته روشنفکر و آزاد نمایش به عنوان یک عنصر منفعل تنها در مسیر یک توطئه (که از منظر دراماتیک چندان قوی هم نیست) قرار می گیرد. در واقع این بزرگنمایی که حتی شاید تا اندازه ای در جهت کاهش کیفیت درام قرار می گیرد، مثل توجه بیش از اندازه به میوه ای است که ناگریز در مسیر جوی آب به فاضلاب می رسد. مسلما این قرار گرفتن بی اراده و منفعلانه برای جان بخشیدن به تراژدی سیاسی اجتماعی مورد نظر کافی نیست.

اما آنچه باعث شده تا نمایشنامه جمشید خانیان یک درام قابل قبول و با کیفیت مطلوب نباشد، بیشتر از همه این ها تمایل به القاء نگاه روشنفکرانه بدون تکیه بر قابلیت های دراماتیک است. شاید برای توضیح این مسئله بهتر است بر عدم موازنه کیفیت و قدرت ساختار در برابر محتوا تاکید داشته باشیم. آیا بهتر آن است که مخاطب را با یک داستان قدرتمند و جذاب وارد جهان نمایش کنیم و بعد از آن مفاهیم و اندیشه محتوایی را در کالبد ساختار قرار دهیم؟ یا آنکه بیشتر دغدغه طرح ژرف ساخت و ارتباط مستقیم با مخاطب را داشته باشیم؟ شاید سبک و سلیقه ها در پاسخ به این دو نوع پردازش دراماتیک متفاوت باشند، اما چندان غیر منطقی به نظر نمی رسد، اگر بگوییم وظیفه درام در وهله نخست سخنرانی و طرح ادعا و القاء مستقیم آرا و افکار نیست.

"قتل آقای کاف" ساختار داستانی مشخص و معلومی دارد و ژرف ساختش را در کنار (و نه در پس) این ساختار مطرح می کند. اما مسئله مهم در مورد نوع پرداخت این نمایش آن است که ظاهرا در این موازنه محتوا و ظاهر روشنفکرانه بیش از ساختار و داستان مورد توجه قرار گرفته است.

بیشتر آنچه تا به حال گفته شد مربوط به نمایشنامه و ساختار و محتوای متن است. اما حوزه دیگر ارتباط نمایش با مخاطب، فراتر از ضرورت ها و قضاوت های متنی، به اجرای نمایش باز می گردد. در واقع در حوزه و محدوده اجراست که (بعد از نمایشنامه نویس) یک گروه اجرایی و در راس حضور آن ها کارگردان می تواند مورد قضاوت قرار بگیرد.

سیدجواد روشن کارگردان خلاق و جوانی است که با اجرای این نمایش نشان داده در تلاش بوده است تا اجرایش را از محدودیت ها و کاستی های متن برهاند و عدم جذابیت موضوع و حتی ضعف های دراماتیک متن را با استفاده از همه ظرفیت هایی که در اجرا در اختیار دارد جبران کند.

موسیقی صرف نظر از بخش ابتدایی و انتهایی اش در نمایش، که چندان کارکرد و کاربردی مگر در تزئین حدود خارج از نمایش ندارد، یکی از عناصری است که با توجه به کلیت شیوه اجرایی و دغدغه استفاده از برخی مولفه های نمایش ایرانی به صورت مثبت و موثر کارکرد نمایشی پیدا می کند. موسیقی در "قتل آقای کاف" فضاسازی می کند، به کمک هیجان و مود صحنه می آید و تبدیل به افکت می شود و حتی بخشی از کارویژه های روایت داستان را نیز به انجام می رساند. موسیقی از همان لحظه که صحنه روشن می شود سعی دارد تا به صورت زنده اهمیت و تاثیر خود را به عنوان یکی از مولفه های اجرا به اثبات برساند.

اما نورپردازی و صحنه آرایی "قتل آقای کاف" خیلی بیشتر از سایر عناصر اجرایی خودنمایی می کنند و کاربرد مولفه های اجرا را در تولید نمایش مورد تاکید قرار می دهند. جواد روشن با استفاده مداوم و موثر از قابلیت های نورپردازی و تکمیل میزانسن های نمایش ایرانی اش با خطوط و محدوده های فکر شده نور و قرار دادن موقعیت ها و رویدادهای نمایش در فضاهای متنوع و متفاوتی که با نور صحنه ساخته شده اند، حتی حس و حال عمل نمایشی را به دست می گیرد و به خوبی کنترل می کند. باید اعتراف کرد که برخی از حالت های نمایشی در "قتل آقای کاف" به دست کارگردان و با استفاده از نورپردازی حتی تشدید و تقویت می شوند. البته این بدان معنا نیست که نورپردازی به صورت مستقل و مجزا در اجرا کارکردی مناسب پیدا کرده است. در واقع پردازش صحنه، در کنار طراحی میزانسن و نورپردازی، عناصر اجرایی اند که به خوبی و کاملا هماهنگ با یکدیگر عمل می کنند و مجموعه همکاری و مدیریت آگاهانه این عناصر و ابزارها باعث شده تا هر کدام به درستی دیگری را تکمیل کنند و کلیتی زیبا شناسانه را شکل دهند.

صحنه بازجویی از دو شاهد و صحنه اعلام پایانی به خوبی این همکاری هدفمند و تکنیک استفاده صحیح و هماهنگ از عناصر اجرایی را در "قتل آقای کاف" ثابت می کنند. شاید اگر نمایش می توانست در حوزه بازیگری نیز با این عناصر هماهنگ شود، بسیاری از کاستی ها و ضعف های آن هیچ گاه به چشم نمی آمدند.

بازی اغراق شده برخی از بازیگرها (مثلا پاسبان ها یا فرمانده نظامی آبادان) در کنار انفعالی که در شخصیت پردازی کاوه رازمند و آقای کاف وارد شده کلیاتی از ضعف های بازیگری را در معرض تماشای مخاطبان قرار می دهند. به این کاستی مشهود می توان جزئیات بسیاری را نیز در مورد ایفای نقش همه بازیگران اضافه کرد.

این جزئیات شامل مواردی اند که به اشتباه در بازی بازیگران وجود دارد در کنار جزئیات بسیاری که می توانست به درستی در بازی ها مورد توجه قرار بگیرد، اما متاسفانه این اتفاق نیفتاده است.

در مجموع "قتل آقای کاف" بیش از آنکه نتیجه عمل یک هنرمند یا یک رهبر گروه باشد، برآیند بضاعت های یک گروه جوان است. اگرچه می توان در قضاوت نسبت به همه جزئیات نمایش، تاثیرات برخی ضعف های دراماتیک متن را هم دخالت داد.

مهدی نصیری