جنگی نابرابر

نگاهی به نمایش ”آن تن گونه به خاک نگذاشت” نوشته ”مهدی فرجامی” و کارگردانی ”رهام مخدومی”

نمایش "آن تن گونه به خاک نگذاشت" برگرفته از نمایش­نامه آنتیگونه اثر سوفوکل است، البته در این اقتباس و دراماتورژی تفاوت­های عمده­ای هم دیده می­شود که به آن سر و شکلی نوین بخشیده است. می­دانیم که در دراماتورژی آثار کهن، هدف ارائه اثر برای زمانه حال است.

یعنی آنتی گونه از یونان دو هزار و پانصد سال پیش به روزگار فعلی و قرن بیستم و جنگ تحمیلی ایران و عراق کشانده شده است. به همین خاطر علاوه بر زمان، مکان و شخصیت ها در ترکیب طرح و توطئه نمایشی نیز تغییراتی لحاظ شده تا فضای ایران معاصر به انگیزه برداشتی آزاد از آنتی گونه تداعی شود.

در نمایش آنتی گونه دو برادر رودرروی هم قرار گرفته اند؛ یکی به دفاع از کرئون و دیگری در مخالفت با آن. کرئون دایی خانواده است که به جای اودیپ شهریار به پادشاهی برگزیده شده و حالا فرزندان او در پذیرش و رد کرئون مقابل هم صف آرایی کرده اند. در این نمایش، رژیم بعث عراق به سرگردگی صدام حسین به خاک ایران یورش آورده است. آنتی گونه می خواهد تن برادر کشته شده اش را که مخالف کرئون است، خاک کند که چنین اجازه ای از او سلب می شود چون آن برادر خائن تلقی می شود و بر خلاف عرف رایج جامعه آن زمان یونان باستان باید خوراک حیوانات شود. در این جا اسماعیل چوپان در مقابله با دشمن شهید شده و بنابر خواست افسر عراقی باید تن اش روی تپه ای ره باشد تا حیوانات بر آن یورش آورند. آتنه (با بازی گیتا بهادری) بر آن هست تا تن اسماعیل (مسعود رحیم پور) را به خاک بسپارد و از پس این مهم هم برمی آید. بنابراین سربازان تن او را از خاک بیرون می آورند. سربازان می بینند که یک گرگ، شغال و کفتار به تن اسماعیل یورش می آورند اما از خوردن آن پرهیز می کنند. این که اسماعیل خوب است، در این جا بعد اسطوره ای و مقدس به خود می گیرد؛ چراکه هر حیوان از او خاطرات انسانی و زیبا را به یاد می آورد حتا برای این مرده بزرگ اشک می ریزند!

سرهنگ کرعام (محسن زرآبادی پور) دستور داده که کسی که اسماعیل را به خاک سپرده پیدا کنند. آتنه دوباره سر وقت جسد می آید اما این بار گیر می افتد و او را داخل دخمه ای می گذارند تا زنده به گور شود. در نمایش نامه آنتیگونه هم آنتی گونه را به دخمه می اندازند، اما او در آن جا خودکشی می کند اما در این جا آتنه زنده به گور می-شود. این همان تفاوت ماهوی و اعتقادی است چون در مذهب و دین ما خودکشی جایگاهی ندارد و حتا نکوهش شده بنابراین این تغییرات بسیار عالی می نماید. در متن سوفوکل نامزد آنتیگونه هم در مخالفت با پدرش کرئون به او می پیوندد و خود را می کشد. در این جا آتنه نامزدی ندارد، بلکه به جای او، خواهرش آسیه (اعظم عرفانی) نامزد دارد. نامزدی که دست رد به سینه اش می زند. اما حالا قباد (محمدرضا ترابی) با مرگ اسماعیل و آتنه و تنها شدن آسیه آمده تا کمک حال این دختر دردمند و تنها باشد. او کمک می کند تا آسیه در لباس سیاه بازان وارد جشن سربازان عراقی شود، و در آن جا به جای شادباش سرهنگ کرعام را بکشد و انتقام خون اسماعیل و آتنه را بگیرد. موفق هم می شود. خون اسماعیل باعث پیروزی و بیداری مردم می شود تا سربازان عراقی را از خاک خود بتارانند.

در پایان لحن شعاری بر متن چیره می شود و اثر از آن حالت تراژیک کمی فاصله می گیرد و همین نکته ای است که اعتبار اقتباس را زیر سوال می برد. ما الان در موقعیتی نیستیم که بخواهیم شعار بدهیم و آثار فرمایشی تولید کنیم. در حال حاضر پرداختن به ارزش ها از نظر هنر متعالی معتبر است و بیراهه رفتن به زمان حال نمی خورد. در زمان جنگ تبلیغی شدن متون و اجراها یک امر طبیعی است؛ اما الان چنین پرداختی دور از ذهن است.

بنابراین تمام تفاوت ها زیبا و این جایی است، به جز لحظات پایانی که درست مثل فیلم های باشکوه تبلیغی است و چندان سنخیتی به پردازش درست این اقتباس ندارد. اصلن نیازی به زنده جلوه دادن اسماعیل و آتنه نیست و آن خونی که با پارچه قرمز بلند تداعی می شود و سرودی که مردم می خوانند. همین که آسیه انتقام می گیرد و این هم برخلاف متن سوفوکل است، کافی است. در آن جا ایسمنه برخلاف آنتیگونه چندان تحرکی ندارد و راضی به رضای کرئون است و حتا خود این تفاوت هم زیباست هرچند درباره چگونگی اش غلو شده چون یک زن به راحتی نمی تواند یک مرد کارکشته نظامی را بکشد. مثلن به جای دشنه می شد از اسلحه کمری استفاده کرد برای آن که بدن زنان ضعیف است و جنگ تن به تن برای آنان محال است، اما اسلحه قدرتی است که مرد و زن نمی شناسد فقط کافی است بر تکنیک استفاده از آن مسلط باشی. البته در این جا سعی شده تا به دشنه ابعادی تمثیلی بخشیده شود که چندان هم سنخیتی با روح زمانه ندارد. اسماعیل می تواند به جای دشنه یک اسلحه کمری پیدا کند که در جای خود کاربردی درست و عمیق خواهد داشت. بنابراین برای نوین شدن فضا علاوه برنشانه های زمانی و مکانی و شخصیت ها، باید ابزار و آلات را نیز منطبق با زمان و کارکرد درستشان انتخاب کرد.

بازی ها جلوه تصنعی به خود گرفته و همه تقریبن لباس فرم بر تن کرده اند تا دو صف آرایی شبیه اشقیا و اولیا را تداعی بخشند. اشقیا بعثیون عراقی هستند و اولیا مردمان آبادی ایران. این نوع نگره هم در زمانه اکنون چندان سنخیتی با روح زمانه ندارد، چون همه آدمها در ابعاد خاکستری پرداخته می شوند تا این که به صورت سیاه و سفید خالص از هم تفکیک شوند. به همین خاطر هم هست که بازی ها جلوه بارزی به خود نمی گیرند بلکه همه در یک سطح قابل قبول و طبق همان قرارداد سیاه و سفید شدن حضور دارند. اگر جریان طور دیگری می شد آن وقت جلوه بازیگری هم پررنگ تر و بارزتر می نمود. این هم تمهیدی است که برخی را به اشتباه خواهد انداخت که بگویند با یک اثر کاملن معمولی و حتا ضعیف مواجه شده اند. اما حقیقت این است که این نوع بروز سیاه و سفید در دنیای نوین چندان خوشایند و کاربردی نیست و این فقط و فقط به خاطر برجسته و کارآمد شدن علم روان-شناسی است که آدم ها را بر پایه مجموعه ای از رفتارها و کنش های مثبت و منفی تحلیل و ارزیابی می کند. اگر فضا تاریخی و قدیمی می بود بازهم چنین امری اجتناب ناپدیر است، اما در فضاهای نوین اصلن این مقوله رد شده است.

در طراحی صحنه اما هنوز نمایش جای کار بسیار دارد تا بتواند با تصاویر خیره کننده ای تماشاگران را درگیر ماجراها کند. به هر تقدیر جنگ و رویارویی دو فرهنگ، فرصت بروز صحنه ها و تابلوهای فراوانی را می دهد که از آن کوتاهی شده و جز یکی دو تابلو چندان توجهی به آن نشده است. لباس سربازان عراقی در خوزستان ایران و با فرهنگ اعراب سومری خود جلوه گر لحظات نابی است که این موارد مدنظر قرار نگرفته، چون معلوم نیست که این بخش از ایران کجاست. به همین دلیل هم از این تمایز بهروه وری تصویری نشده است.

رضا آشفته