فضاسازی باورپذیر

نگاهی به نمایش ”مخمصه” به کارگردانی ”خیرالله تقیانی پور” و ”محسن طراوت”

مهم‌ترین ویژگی اجرای نمایش مخمصه نوشته خیرالله تقیانی پور و کارگردانی محسن طراوت و خیرالله تقیانی پور فضاسازی ساده و باورپذیر و خلق شخصیت‌های ایرانی و قابل درک است. نمایش ساختار و داستان روان و قابل فهمی دارد و شخصیت‌های ساده و فاقد پیچیدگی آن موجب شده است تا مخاطب به راحتی بتواند با آن ارتباط برقرار کند.

استانیسلاوسکی معتقد است که هر اندیشه ای که برای مخاطب باورپذیر باشد قابل مطرح شدن است و به همان نسبت ارتباط مخاطب عمیق‌تر خواهد شد و در نتیجه می‌توان به ماهیت کلی و مضمون اثر پی برد.

نمایش "مخمصه" داستان سه دزد است که در حرم امام رضا(ع) جیب بری می‌کنند. یک زوج خارجی و اهل کشور روسیه، که برای مسابقه شطرنج به ایران آمده‌اند، قصد زیارت دارند که با این دزدها روبرو می‌شوند. نمایش و موقعیت‌های آن متکی بر تقابل شخصیت‌های نمایش است. تضاد و اختلاف شخصیت‌ها موقعیت‌های نمایش را شکل داده است. نمایش با بهره بردن از تصاویر منقطع و فضاسازی، نور و سایه، شخصیت‌ها را در موقعیت‌های ترس و تردید و تصمیم توصیف می‌کند. کارگردانی نمایش متکی بر تصویرسازی نمایشی است.

تابلوهای مشبک و قابل تغییر در صحنه فضاهای متفاوت و متنوعی را شکل می‌دهد و با استفاده از همین ابزار و همین طور نورپردازی با نور چراغ قوه یا نور صحنه، که یک روش متداول است، تصویرسازی خلاقانه و زیبایی را در اجرا ایجاد می‌کند. طراحی صحنه متکی بر استفاده از چند قاب مشبک است که بازیگران برای ایجاد صحنه های مختلف آن را جابه جا می کنند. گرچه نوع استفاده و جابه جایی مکرر این تابلوها در صحنه حالتی تصنعی به نمایش می‌دهد که در کل‌ نمایش به باور مخاطب آسیب می‌رساند. اگر در طراحی صحنه، به همان شیوه باورپذیر نمایش، از ابزار و طراحی دیگری استفاده می‌شد، اجرای نمایش می‌توانست تأثیر بیشتری بر مخاطب داشته باشد. در کارگردانی نمایش ابزار صحنه و ارتباط بازیگران با آن جزیی از رفتار شخصیت های نمایش شده است، اما این عامل در برخی صحنه‌ها واقعیت نمایش را دچار مشکل می‌کند. در فضای ساده و قابل فهم نمایش وقتی نور قطع و وصل می‌شود واکنش و رفتار شخصیت برای ما اهمیت پیدا می‌کند، اما وقتی بازیگر را درگیر جا به جایی و تغییر صحنه می‌بینیم رابطه ما به عنوان مخاطب با اثر با مشکل رو به رو می شود. این عامل ساده و کم اهمیت در نمایش می‌توانست با دقت و توجه بیشتر برطرف شود.

یکی از ویژگی‌های نمایش "مخمصه" بازی‌های روان و یکدست بازیگران آن است. بازیگران در یک هماهنگی و ارتباط باورپذیر به خوبی هدایت شده‌اند. نوع بازی بازیگران که متکی بر روایت‌های مختلف و بازی در بازی است در هر صحنه بازی متفاوتی را طلب می‌کند و این در هماهنگی و رابطه بازیگران به عنوان مهم‌ترین عامل نمایش نمود دارد. برای همین بازیگران نمایش در یک سطح قابل قبول و هماهنگ بازی می‌کنند. همین نکته می تواند به عنوان یک عامل موثر در کارگردانی نمایش باشد. نمایش "مخمصه" شخصیت محور است و از آنجا که رابطه در بازیگری تابع مثلث خود، دیگری و مخاطب است، در نمایش مخمصه این ارتباط به خوبی ایجاد می‌شود. شخصیت‌های نمایش همه دچار یک مخمصه شده‌اند که رابطه شخصیت‌ها می‌تواند به تغییر آن‌ها کمک کند. در یک موقعیت نمایشی که شخصیت رشد می‌کند، اگر این ارتباط و تأثیر وجود نداشته باشد تغییر و یا تحول تصنعی خواهد شد، ولی نمایش "مخمصه" و ساختار نمایشنامه تابع یک رابطه علت و معلولی باورپذیر است.

نمایش "مخمصه" یک مضمون انسانی و اعتقادی دارد. شخصیت‌های نمایش در ارتباط با عقیده و اعتقاد خود در مخمصه‌ای که گرفتار شده‌اند از خود واکنش نشان می‌دهند. وقتی یکی از اشخاص دچار تغییر می‌شود دیگران هم از او تأثیر می‌گیرند. آگوستو بوال در سخنرانی خود در گرین روم منچستر درباره روند شخصیت در نمایش می‌گوید: «تحول یک شخصیت به نحو گسترده‌ای اطراف او را نیز متحول می‌کند.» برای همین اشخاص نمایش "مخمصه" بر یکدیگر تاثیر عمیق دارند و رابطه و تغییر آن‌ها برای ما قابل درک است.

نمایش "مخمصه" با تصویر آدم‌های متوسل به ضریح حرم امام رضا(ع) شروع می‌شود و با همین تصویر به پایان می‌رسد. آنچه در فاصله وقایع نمایش روایت می‌شود تصویری از رفتار و واکنش‌های اشخاص مختلف است که در زندگی خود دچار تغییر شده‌اند و می‌توان درد و آمال و آروزهای آن‌ها را به خوبی درک کرد. در سابقه و فعالیت گروه نمایش آثار متنوع و مختلف دیده می‌شود و می‌توان نمایش "مخمصه" را به دلیل اجرای ساده و قابل فهم و تأثیر گذار و خلق تصاویر بدیع نمایشی تجربه‌ای موفق از این گروه ارزیابی کرد.

شهرام کرمی