مار و پله, تجربه ای از تئاتر باز

نمایش محیطی «مار و پله» به کارگردانی ندا شاهرخی دانشجوی مقطع دکترای تئاتر در فرانسه در حوض بزرگ خانه هنرمندان, به نمایش گذاشته شده است

نمایش محیطی «مار و پله» به کارگردانی ندا شاهرخی (دانشجوی مقطع دکترای تئاتر در فرانسه) در حوض بزرگ خانه هنرمندان، به نمایش گذاشته شده است.

این ابتکار نمایشی، که به درستی می‌توان آن را «تئاترکاربردی» نامید، نوع تازه و جدیدی از کار نمایشی است که تاکنون در ایران سابقه نداشته است. در ایران آنچه تاکنون به عنوان تئاتر اجرا و دیده شده را می‌توان «تئاتر بسته» نامید. تئاتر بسته همان تئاتر کلاسیک است که متن آن از قبل تعیین شده و تمام جزییات آن، هم در فرم، هم در اجرا و هم در محتوا، تا پایان تمام نوبت‌های اجرا ثابت می‌ماند. در مقابل تئاتر بسته، می‌توان از «تئاتر باز» نام برد. تئاتر باز، با نوعی عدم تعیین indetermination همراه می‌شود که برعکس تعین‌گری determination در تئاتر بسته عمل می‌کند. در تئاتر باز و نامتعین، نتایج و پایان‌بندی‌ها قابل تعیین از قبل نیستند حتی وقتی دقت کارگردان و بازیگر و سایر عوامل هم وجود دارد.

نمایش مار و پله، به این ترتیب، با بهره‌گیری از شخصیت‌های تاریخی- ادبی (اتللو، هملت، لیدی مکبث) به‌طور همزمان آنها را وارد بازی آشنای مار و پله می‌کند. به‌طوری‌که با هر شماره که به هر شخصیت داده می‌شود (با ریختن تاس توسط سه تماشاچی داوطلب شرکت‌کننده در نمایش)، شخصیت‌ها، در صفحه شماره‌گذاری‌شده مار و پله (که در کف حوض آب طراحی شده و شامل خانه‌های مربع شماره‌گذاری شده، نردبان برای صعود و مار برای سقوط است) به بالا و پایین می‌روند و در هر حرکت، بخشی از تاریخ و مصایب خود را روایت می‌کنند. تا جایی که در گوشه‌ای از صفحه مار و پله گیر می‌افتند و مجبور به پذیرش سرنوشت محتوم خود (مرگ یا زنده‌ماندن) می‌شوند.

نکته جالب و تازه این نمایش که ندا شاهرخی آن را به زیبایی اجرا کرده، وارد کردن داوطلبانه تماشاچیان عادی به این بازی و انجام بخشی از بازی مار و پله توسط آنان است. و چون در هر اجرا تماشاچیان تازه‌ای وارد بازی می‌شوند بنابراین در هر اجرا هم پایان‌بندی‌های متفاوتی در نمایش به وجود می‌آید. کار تماشاچیان داوطلب حاضر در نمایش این است که به سبک بازیگران بازی مار و پله با ریختن تاس، نحوه حرکت بازیگران را روی صفحه مار و پله تعیین ‌کنند ولی در واقع و جالب‌تر از همه اینکه این تماشاچی معمولی شرکت‌کننده در این بازی تئاتری است که سرنوشت مرگ و حیات هر شخصیت ادبی، تاریخی را تعیین می‌کند!

هیجان‌انگیزترین قسمت نمایش (نقطه عطف آن) در همین بخش شکل می‌گیرد، وقتی که اتللو یا هملت یا لیدی مکبث از تماشاچی ایرانی می‌خواهد رای به مرگ او ندهد و مجری برنامه (که جزیی از نمایش است و با بازی خوب مهدی صناعتی اجرا می‌شود) از تماشاچی شرکت‌کننده در بازی می‌خواهد که رای به مرگ شخصیت بدهد و اینک این تماشاچی ایرانی در کسوت یک بازیگر و تصمیم‌گیرنده تاریخی است که باید تصمیم بگیرد شخصیت تاریخی نمایش بماند یا بمیرد! این بخش از نمایش را می‌توان نوعی ارزیابی شخصیتی از روان و کاراکتر ایرانی معاصر هم به حساب آورد. به عبارت دیگر مجموعه رفتارهای شرکت‌کننده‌های داوطلب در تمام اجراهای این نمایش را می‌توان یک جامعه آماری کوچک در نظر گرفت که می‌تواند منجر به استقرای نظریات جالب و بدیعی درباره کنش رفتاری ایرانی معاصر بشود؛ اینکه ببینیم در این‌گونه مواقع، روان و درونیات یک ایرانی چگونه رفتار می‌کند؟ ذهن او چگونه واکنش نشان می‌دهد؟ یا اینکه موضع طبقاتی یا شبه‌طبقاتی او، چگونه در انتخابش تاثیر می‌گذارد؟ آن هم در مواقعی که قدرتی برای تصمیم‌گیری درباره حیات و مرگ دیگری در اختیار اوست و از جانب مجری برنامه با دادن جایزه، تطمیع هم می‌شود.

ندا شاهرخی در این تجربه جدید، موفق عمل کرده و یک ابتکار تازه نمایشی را به صحنه آورده است. ابتکاری در سه جزو نمایشی شامل:

۱- محتوای اثر (متنی تاریخی، انتقادی، حماسی با حضور کاراکترهای تاریخی، ادبی و با ایجاد کنش‌های انتقادی میان آنها)،

۲- فرم اثر (فرم interactive شامل «فعل و انفعال» و «کنش و واکنش» میان اجزای نمایش و مخاطبان نمایش)،

۳- اجرای اثر (بازی در حوض آب، اجرا روی صفحه بازی آشنای مار و پله، بازی نور و صدا، بازی با تصاویر زنده روی پرده از طریق پروجکشن، موسیقی زنده به ویژه استفاده زیبا و بجا از ملودی‌های ساز‌دهنی، تلفیق بازی طراحی‌شده از قبل با بازی غیرقابل پیش‌بینی تماشاچی شرکت‌کننده در بازی و بالاخره اجرای نمایش با حضور یک مجری که هم جزو نمایش است و هم با مخاطب در کنش متقابل قرار می‌گیرد به‌طوری‌ که بیانگر نوعی بازی نئورئال در تئاتر است.)

با این حال نمایش مار و پله را باوجود فرم و اجرای ابتکاری‌اش (که اگر جدی گرفته شود، می‌تواند راهگشای نوع تازه‌ای از تجربه نمایش در ایران بشود) از دو منظر می‌توان نقد کرد.

● نقد اول: نمایش مار و پله فاقد مساله جدی (بومی یا جهانی) است.

درست است که نمایش مخاطب را با مساله کاراکترها درگیر می‌کند و بخشی از درونیات مخاطبان شرکت‌کننده در نمایش را هم به مثابه مساله بروز می‌دهد، اما خود نمایش مساله‌گرا نیست و در طول نمایش، در خدمت طرح هیچ مساله مشخصی حرکت نمی‌کند و بنابراین طبق طبیعت نمایش‌هایی که مساله-محور نیستند، بیشتر به فرم گرایش یافته تا بیان انتقادی از یک مفهوم یا یک اتفاق به مثابه یک مساله محوری. تئاتر مساله- محور، مدت‌هاست که به حاشیه رفته و جای آن را یا نمایش‌های فرمال گرفته (نمایش‌هایی شامل بازی با انواع فرم‌های تصویری، صوتی و حرکتی) یا نمایش‌های خنثی به لحاظ انتقادی، که یا کمدی‌اند و برای لحظه‌ای خنده و تفریح، یا نوستالژیک‌اند و برای تجدید خاطره با گذشته. به همین دلیل است که دیالوگ‌ها و مونولوگ‌های کاراکتر‌های تاریخی نمایش از زمان ورودشان به صحنه، صرفا برای تمام شدن کاراکترها بر صحنه است و نه طرح مساله‌ای که نمایش قصد طرح آن را از طریق کاراکتر‌هایش دارد.

● نقد دوم: نمایش مار و پله فاقد کاراکتر بومی است.

‌ای کاش در نمایش مار و پله، به جای این چند شخصیت تاریخی غیربومی (اتللو، هملت، لیدی مکبث)، شخصیت‌های تاریخی بومی قرار داشت (مثلا مصدق، امیرکبیر، محمد‌علی فروغی به مثابه سه شخصیت تاریخ معاصر یا سعدی و مولوی و خیام به مثابه سه شخصیت ادبی، تاریخی یا سه شخصیت از شاهنامه مثل رستم و سهراب و تهمینه). در این صورت آیا با پایان‌بندی‌های جالب و شاید هم حیرت‌انگیز دیگری روبه‌رو نمی‌شدیم؟

در این صورت مسوولان بازبینی نمایش هم وارد بازی نمایشی می‌شوند و درباره حیات و مرگ کاراکترها تصمیم می‌گیرند.

محسن خیمه‌دوز