سهم سه نگاه هر یک به میزان ۳۳ درصد

نگاهی به نمایش”۳۳ درصد نیل سایمون” نوشته ”محمد یعقوبی” و کارگردانی ”افسانه ماهیان”

فرایند تماشای نمایش "۳۳ درصد نیل سایمون" از این حیث می تواند جالب توجه باشد که نوع تعارض ها و چالش های به وجود آمده برای مخاطب این اثر می تواند کاملاً از جنس فرایند تولید و عرضه این نمایش باشد.

درجایی در مورد ایده شکل گیری همکاری افسانه ماهیان (کارگردان) و محمد یعقوبی (نویسنده) خواندم که چون کارگردان شباهت زیادی بین متن "فصل دوم" نوشته "نیل سایمون" و نمایشنامه "خشکسالی و دروغ" نوشته "محمد یعقوبی" دیده است، پیشنهاد بازنویسی این اثر را به این نمایشنامه نویس می دهد. این در حالی است که خود محمد یعقوبی شباهتی بین این دو اثر نمی بیند. این موضوع در ذات خود هیچ ایراد و اشکالی ندارد، زیرا بحث دو تفاوت دیدگاه است، اما زمانی که این تفاوت نگاه در یک اثر واحد نمایشی ملموس می شود حداقل می تواند مسئله غالب این نوشتار را تعیین کند. مسئله ای که صاحب این قلم اعتقاد دارد که نوشته حاضر را مجبور به یک واکاوی در فرم نمایش می کند زیرا این مشخصاً ناشی از چالش میان نویسنده و کارگردان در نمایش است. دلیل واضح این ادعا شنیدن تماس تلفنی بین این دو است که در ابتدای نمایش به صورتی کاملاً واقع گرایانه به گوش مخاطب می رسد تا این چالش به شکلی ابتدایی و نه تجربی با مخاطب در میان گذاشته شود و از همان ابتدا تکلیف بر سر دلیل اقتباس، عنوان نمایش و نوع مواجه با اثر مرجع مشخص شود.

نمایش "۳۳ درصد نیل سایمون" بر اساس نمایش "فصل دوم" نوشته "نیل سایمون" و ترجمه "شهرام زرگر" شکل گرفته که چون متاسفانه متن مرجع هنوز چاپ نشده امکان قضاوت جامع در مورد فرایند مواجه یعقوبی با این متن را از صاحب این نوشتار گرفته است. اگر این امکان وجود داشت، اساساً پدیده ای جامع و قابل بررسی در حوزه درام روانشناسانه با وجوه دو نگره شرقی-غربی را فراهم می آورد، اما زمانی که این امکان وجود ندارد، با توجه به مقدمه این مطلب سه شاخص نویسنده اصلی، بازنویس و کارگردان در فرایند شکل دهی به این اثر اهمیت پیدا می کنند.

آنچه تا حدودی مشخص است این است که "نیل سایمون" در نمایشنامه "فصل دوم" چیزی فراتر از دیگر نمایشنامه هایش عرضه نمی کند. مسئله تضاد و تعارض بین دو زوج با شوخ طبعی و طنازی خاص او که متکی به فرهنگ آمریکایی نویسنده است. همین مسئله فردیت گرایی کارگردانان تئاتر ایران را، که این روزها به هر دلیلی رواج پیدا کرده است، نشان می دهد. به نوعی می توان گفت انتخاب متون "نیل سایمون" از جانب یک کارگردان کمی فارغ از وابستگی های اجتماعی کارگردان و شخصی تر است، زیرا ذات روابط زناشویی که "نیل سایمون" بر آن توجه دارد بیشتر انسانی و مبتنی بر فرد و وجوه روانشناسانه اوست و کمتر ریشه های اجتماعی این روابط در رویارویی شخصیت ها دخیل می شود. جالب اینجاست که این برخلاف نگره بازنویس این متن (یعقوبی) است.

در اینجا شاید قابل توجه ترین مسئله همین بازی تکنیکی ای است که محمد یعقوبی با متن "فصل دوم" "نیل سایمون" انجام می دهد. می توان گفت این متمایز از دراماتورژی است و شاید بیشتر واژه "ایرانیزه" کردن مناسب عملی باشد که یعقوبی با این متن انجام داده است.

آنچه یعقوبی در نمایش "۳۳ درصد نیل سایمون" انجام می دهد همان ادامه تجربه گری در وادی تکنیک است. نمود شکلی آن بازی های زبانی است که در ابتدای نمایش با آن روبه رو می شویم و کاملاً برای مخاطبی که یعقوبی را می شناسد آشناست. بهره وری تکنیکی یعقوبی از این بازی های زبانی زمانی شکل می گیرد که او در ترکیب نوشته خود و "نیل سایمون" از قابلیت تفاوت نام ها (نام اشخاص و مکان ها) بهره می برد. او با یک شوخ طبعی، که اتفاقاً همسو با نوشته اصلی است، از همان ابتدا با این حربه تکنیکی مخاطب را با نمایش همراه می کند. گذشته از این نمود شکلی، آنچه بیشتر اهمیت دارد راه حلی است که یعقوبی برای تفاوت دو نوع فرهنگ موجود در اثر ارائه می دهد. از منظر صاحب این قلم در اینجا یعقوبی باز هم تعمداً یا غیرتعمداً به سراغ تجربه یک تکنیک می رود و دو فرهنگ و دو نوع نگاه شرقی و غربی را ممزوج در هم و با ظرافت خاصی کنار هم می آورد. به همین دلیل است که به اعتقاد نگارنده نمی توان عنوان دراماتورژی را برای این عمل یعقوبی قائل شد. این نمایشنامه نویس خواسته یا ناخواسته تعمق بیشتری نسبت به نویسنده متن مرجع به شخصیت ها می دهد، که این در ذات نگاه شرقی اوست. همین نگاه درصد عمده ای از فردیت شخص را در مولفه های اجتماعی او در نظر دارد. کافی است سهل و متنع بودن کلام و شکل گیری رابطه بین دو شخصیت "جرج" و "جنیفر" در صحنه تماس تلفنی را که منجر به حضور "جرج" در خانه "جنیفر" می شود در یک طرف و صحنه بازگشت "گیتا" و "پژمان" از ماه عسل، خصوصاً صحنه پایانی کمشکش بین آنها را در طرف دیگر با هم مقایسه کنید. اینکه ما نحوه شکل گیری رابطه بین یک مرد نویسنده و یک زن را از طریق تلفن می پذیریم و حتی سرعت شکل گیری این رابطه را هم باور می کنیم به این دلیل ساده است که قبول می کنیم در اینجا با "جرج" و "جنیفر" رو به روایم و حتی بعدتر که با همان سرعت آغاز یک رابطه، پای "جرج" به خانه "جنیفر" باز می شود تماشاگر آن را می پذیرد. اما اصل ماجرا اینجاست که تکنیک ایرانیزه کردن در نمایش جواب نمی دهد، زیرا ما باور نمی کنیم یک نویسنده با پیشینه عارفانه و عاشقانه ای که نسبت به همسر گذشته اش داشته به این راحتی مانعی را که خود اوست کنار بزند و تن به ارتباطی تازه آن هم به شکلی تلفنی بدهد. این مسئله اگرچه جذاب است، اما تفارق و تعارض هایی را در نمایش ایجاد می کند که این جنس تعارض را در وجوه دیگر نمایش "۳۳ درصد نیل سایمون" هم می توان دید.

طراحی صحنه این نمایش فضای دو خانه را نشان می دهد که مجزا از هم با مولفه هایی مینی‌مالیستی و پرده هایی که از پشت صحنه تا بی انتها کشیده شده مواجه ای تامل برانگیز را برای تماشاگر ایجاد می کند. این تیزهوشی طراح با درایت کارگردان در صحنه شکل گیری رابطه بین "جنیفر" و "جرج" به اوج خود می رسد. در این صحنه، کارگردان قراردادی را که تا این لحظه نمایش پایبند به آن است زیرپا می گذارد و با یک درهم آمیختگی فضا به شکلی معناگرایانه بستر یک رابطه شکل گرفته تعریف می شود. این تعمیم فضا در صحنه بازگشت گیتا‌ (جنیفر) و پژمان (جرج) از ماه عسل با تبدیل فضای دو خانه به یک خانه کامل می شود، اما همین کارگردان با اصرار بر دو ایده ذهنی و اولیه تعارضی مشخصی را با مولفه های موجود در نمایش شکل می دهد. در ابتدا حضور شخصیت آتوسا (باربارا، همسر اول پژمان یا همان جرج) در صحنه است که نشانگر یک برخورد احساسی و ابتدایی با نمایشنامه ای است که شاخصه اصلی آن وجوه روانشناسانه شخصیت هاست و اصولاً نوع حضور این کاراکتر بیشتر نمایانگر یک نگره رمانتیک است. ایده چمدان ها نیز، که به شکلی مشخص المانی از تغییر و سفرند و قرار است وضعیت بی ثبات زندگی این شخصیت ها را نشان دهد، تنها یک ایده خام است که با توجه به فضای نمایش هیچ ضرورت کاربردی پیدا نمی کند. در بسیاری از لحظات هیچ علتی برای حضور و استفاده از چمدان ها دیده نمی شود و تنها به صرف یک ایده اولیه، فضای بصری نمایش اینگونه تحت تاثیر این چمدان هاست. این ایده اگرچه از دل متن بیرون آمده، ولی اصرار بر حضور پررنگ آن تاثیری را نیز، که متن دارد، کاهش می دهد.

این تعارض ها و چالش ها خطوط مشخصی را ایجاد می کند که تماشاگر می تواند با توجه به نام نمایش سهم سه رکن اصلی نمایش "۳۳ درصد نیل سایمون" (نویسنده متن مرجع، نویسنده نمایشنامه و کارگردان) را در شکل دادن به این اثر به تفکیک تشخیص دهد. در نهایت همین تعارض ها در همزیستی سه نگره کنار هم سبب می شود رهیافت این نمایش چیزی فراتر از نمایش روابط زناشویی صرف، نباشد.