یک ”خرس” تازه

نگاهی به نمایش ”خرس” نوشته ”آنتون چخوف” و کارگردانی ”اسماعیل شفیعی”

کسانی که با آنتوان چخوف و آثارش اندکی هم آشنا باشند، به خوبی می دانند نمایشنامه« خرس» یکی از بهترین نمایشنامه های این نویسنده روس است. چخوف در این نماشنامه زندگی یک زن شوهرمرده را با خلق فضایی طنزگونه به تصویر کشیده و روابط و موقعیت‌های انسان ها را، درموقعیتی طنز، به چالش می‌کشد و مانند دیگر آثارش، بی‌هویتی و کمرنگی هویت فرهنگی مردم جامعه آن زمان روسیه را به عنوان تم اصلی اثر با شیوه بیانی منحصر بفرد ارائه می دهد.

چخوف که نویسنده ای متعهد و حساس به وضعیت فرهنگی جامعه است، در این نمایشنامه با واکاوی عمیق در لایه های درونی شخصیت های طبقه در حال ورشکستگی فئودال آن زمان روسیه و قرار دادن آنان در موقعیتی دراماتیک آمیخته با طنز رفتاری به تناقض های شخصیتی و تغییر واکنش های این افراد در شرایط مختلف تأکید می کند. او هرچند با بیانی ساده این تضاد و تناقض های درونی شخصیتها را در موقعیت مشخصی نشان می دهد و در عین حال موضوع مطرح شده اصلا پیچیده نیست، اما در همین بیان ساده نمایشی چنان لایه های درونی شخصیت های ظاهری خود را آشکار می کند که مخاطب در نهایت شعف حاصل از تماشای کمدی و طنز، در چگونگی ماهیت این تناقض ها و تغییرات به تفکر وا داشته می شود.

موضوعات محوری در بیشتر آثار چخوف عبارت است از: تضاد طبقاتی شخصیت ها، فرصت‌های ازدست رفته زندگی، آدم هایی که حرف همدیگر را نمی‌فهمند، اما اصرار به ادامه معاشرت و زندگی با هم دارند، نشان دادن ارزش های غلط، اما رایج اجتماع، مقاومت نکردن شخصیت ها در برابر ضعف ها و مهار خشمشان، پایبند نبودن شخصیت ها به ارزش های اخلاقی و انسانی با وجود همه شعار هایی که می دهند و محدودیت هایی که در فرهنگ عرفی و اجتماعی خود دارند.

کنار هم قرار گرفتن همین موضوعات تراژیک است که تناقض های نمایشی و در نتیجه طنازی حاصل از موقعیت های کمیک در آثارش را شکل می دهد. بنابراین چخوف در زمانه خودش با هر کارگردان هرچند بزرگ که نمایشنامه هایش را تراژیک اجرا می کرد، کنار نمی آمد و به ناتورالیسم افراطی می‌تاخت. حتی اگر آن فرد استانیسلاوسکی معروف بود، او بارها به دلیل تحمیل حال و هوای افسرده و غم‌انگیزی که این کارگردان بزرگ روس به نمایشنامه هایش داده بود، رنجور و معترض شد و معتقد بود این نوع نگاه به آثارش مطلقاً به آنچه نوشته‌، شباهتی ندارد، وکارگردانی مانند استانیسلاوکی را متهم به درک نکردن و نفهمیدن نمایشنامه هایش می کرد.

چخوف در نمایشنامه« خرس » هم مثل بسیاری از آثارش، از شرح و بسط واضح اتفاقات داستانی خودداری می کند و سعی می‌کند به نمایش زندگی بپردازد و خیلی خلاصه و استرلیزه داستان دل باختگی زن بیوه و مرد ملاک طلبکار (خرس) را بیان کند و در یک موقعیت بسیار خلاصه شده نمایشی، کشمکش ها و درگیری های این دو را در اوج ناباوری به سمت توافق، دل باختگی و در نهایت ازدواج بکشاند و در راستای اتحاد بین همین تضادهاست که اثر کمیک و بسیار جذاب می شود و مخاطب را متحیر می کند. در این نمایشنامه هم رویدادها تراژیک و جزئی از زندگی روزانهٔ شخصیت ها وجود دارد، اما این رویدادها فقط بستری برای بروز ضعف ها و تناقض های شخصیت هایی ست که کاملا مضحک نشان داده می شوند.

با وجود تشریح این ویژگی ها و مشاهده و بررسی اجرایی که از این اثر هم اکنون توسط اسماعیل شفیعی در تئاتر شهر روی صحنه است، باید گفت: اجرای جدید،«خرس» تازه ای است که کاملا با درون مایه محتوایی و تم اصلی اثر آنتوان چخوف مغایرت دارد. علاوه بر آنکه شفیعی بدون هیچ دلیل مشخص و قابل درکی از یک سو شخصیت تازه «روح نیکلای میخائیلوچ» (شوهر مرده یلنا ایوانونا پوپوا) را در بازنویسی خود از این نمایشنامه ، به اثر اضافه، شخصیت غایب در صحنه «سیمیون » (پیشکار ساده لوح ملاک خشن) را هم به روی صحنه آورده و با افزودن تغییراتی بی دلیل در دیالوگ ها و موقعیت های نمایشی، طول زمانی نمایش را از ۳۰ یا ۴۰ دقیقه، به حدود ۹۰ دقیقه تبدیل کرده است در واقع با ناباوری دست به تغییراتی در صحنه های حساس نمایش زده که به طور کلی مفهوم و تم اصلی نمایش را هم زیر سوال برده است.

به طور مثال در نمایشنامه اصلی چخوف، در صحنه آخر، زمانی که دعوا بین «اسمیرنف» مالک (طلبکار ) و یلنا بیوه میخائیلویچ ( متوفی بدهکار) بالا می گیرد و منجر به دوئل می شود، دقیقا در صحنه حساس نشانه گرفتن تفنگ، نگاه مرد و زن با هم تلاقی می کند و دلباخته هم می شوند و دست از دوئل می کشند، مرد در برابر زن زانو می زند، ابراز احساسات می کند، زن که تا آن لحظه صحبت از وفاداری به همسر مرده اش را می کرد هم فورا می پذیرد و در نهایت موضوع به ازدواج ختم می شود. در واقع این صحنه اوج نمایشنامه است و با تغییر موقعیت و با فرود به پایان می رسد اما در اجرای کنونی اثر، کارگردان با اضافه کردن صحنه بسیار بی اساس جادوگری، به این شکل که کاتیا (خدمتکار یلنا) ماده ای را در نوشیدنی زن و مرد می ریزد و قبل از دوئل به خورد آنان می دهد تا آنان را به عشق هم دچار کند، تمام زیبایی مفهومی و تم درون مایه ای نمایش درهم می ریزد.

نمونه های دیگری از این شکل، باز هم در این اجرا دیده می شود که نتیجه ای جز در هم ریختن مفاهیم مورد نظر چخوف در متن «خرس » و زیر سوال بردن موضوعات مطرح شده در مورد محورهای مورد نظر این نویسنده در آثارش و بی هویتی، که چخوف همیشه از آن فراری بود، نداشته است.

از جمله نمونه های دیگر می توان به این مورد اشاره کرد: چخوف هرگز در آثارش به ویژه نمایشنامه هایش، با وجود توجه ای که به طنز دارد، به سمت لودگی و سطحی نگری کمیک نمی رود و همان طور که در این نوشته هم اشاره کردم، او با بیان و خلق تناقض های شخصیتی و رفتارهای نمایش گونه آدم های اثرش که همه برگرفته از طبقه خاصی از جامعه خودش و نمایشی از تضادهایی است که موقعیت های طنز را می سازد در «خرس» نیز، هم با وجود طرح موقعیت های کمیک با تضاد و تناقض های شخصیتی و مواجه کردن آن ها با هم و بروز تفاوت های آنها در ظاهر داستان، به مفهوم عمیق یکسان بودن عمومی تفکر، سلیقه و رفتار افراد طبقه در حال فروریزی فئودال در لایه های درونی شخصیت ها اشاره می کند و به همین دلیل طنز تأمل برانگیز و متحیر کننده ای را برای مخاطب به وجود می آورد، اما ما در اجرای کنونی «خرس» می بینیم کارگردان با قراردادن بی اساس شخصیت «روح میخائیلویچ» در صحنه و ارائه موقعیت های سطحی کمیک در دیالوگ، تأکید بر لودگی بازیگر این نقش و به صحنه آوردن شخصیت پیشکار اسمیرنف و گذاشتن یک تکیه کلام مشخص برای او، سعی دارد با زبانی غیر از زبان طنز چخوف مخاطبانش را صرفا به خنده وا دارد. در واقع او با بیرونی کردن همه لایه های درونی و جذاب اثر چخوف و تغییر و اضافه کردن برخی موقعیت ها و صحنه ها، خواسته تا نمایش کمدی مخاطب پسندی با حضور چند بازیگر چهره بسازد که با نگاهی به جدول فروش تئاترشهر و قرار گرفتن این نمایش در صدر جدول می توان گفت ، در این زمینه موفق بوده است، اما این اجرا دیگر اجرایی وفادار و خالص به نمایشنامه چخوف نیست.

فروغ سجادی