کشف دوباره اکبر رادی

گسست ها و تحولات اجتماعی محوری اساسی برای درام هایی است که نسبت به جامعه خود بی تفاوت نیستند چرا که کنشی که از درون این گسست ها ساخته می شود و تحولاتی که در آدم ها و تعریف شان از خود رخ می دهد, خود یک موقعیت چالش برانگیز و دراماتیک است

گسست‌ها و تحولات اجتماعی محوری اساسی برای درام‌هایی است که نسبت به جامعه خود بی‌تفاوت نیستند. چرا که کنشی که از درون این گسست‌ها ساخته می‌شود و تحولاتی که در آدم‌ها و تعریف‌شان از خود رخ می‌دهد، خود یک موقعیت چالش‌برانگیز و دراماتیک است.

انسان‌ها در گسست‌های اجتماعی شکل ارتباط خود را با جامعه گم می‌کنند؛ جابه‌جایی ارزش‌ها و تحول در اخلاقیات که به طور ناگهانی و غیرقابل هضم اتفاق می‌افتد، شهروندان را دچار آشفتگی و گذشته‌ای تکه‌تکه می‌کند. نمایشنامه «شب روی سنگفرش خیس» نوشته اکبر رادی بر این بنیان بنا شده است.

نمایش داستان دکتر مجلسی است که همسرش او را ترک کرده و با دختر نابینا و خواهر بیوه‌اش زندگی می‌کند. خواهرش باید سر ماه چکی را که دست آقای گلشن دارد، پاس کند، اما این مساله به دلیل شرایط بد اقتصادی آنها دشوار است.

مجلسی از تدریس دانشگاه کنار گذاشته شده، کتابش تجدید چاپ نمی‌شود و خواهرش رخساره دیگر کار نمی‌کند و همین مشکلات، وضع آنها را بحرانی کرده است. بیراه نیست اگر این داستان ساده را تنها دستمایه‌ای برای ایجاد شخصیت‌هایی با تفاوت‌های فکری عمیق و بازنمایی گسست اجتماعی و وضعیتی تاریخی بدانیم.

در واقع نمایش عکس‌العمل و نوع ناچاری آدم‌ها را در برابر دگرگونی‌های ناگهانی، در قالب یک موقعیت تراژیک بازتاب می‌دهد. شب روی سنگفرش خیس از شش روایت تشکیل شده است که هر کدام همچون تکه‌ای از یک تابلو هستند که در پایان تکمیل می‌شوند. اثر با روایت مستقیم دکتر مجلسی پیش می‌رود و پیوست پیدا می‌کند.

تداخل صحنه واقعگرا با یادآوری‌های ذهنی مجلسی که ناگهان صحنه واقعی را به صحنه‌ای خیالی تبدیل می‌کند، نشان از عبور نرم رادی از ساختار مرسوم درام‌های خوش‌ساختش به سمت تجربه‌هایی مستقیم‌تر، چند وجهی‌تر‌ و پیشروتری از روایت است که اوج آن را می‌توان در نمایشنامه «خانمچه و مهتابی» دید.

رادی در روند کاری خود مدام در شیوه بازنمایی جامعه دقیق‌تر و عمیق‌تر می‌شود؛ در یک نگاه با حوصله به متن شب روی سنگفرش خیس متوجه می‌شویم این نمایشنامه که سال ۶۷ نوشته شده است، نسبت به زمانه خود و شرایطی که نویسندگان کمتر جسارت و توان رویارویی مستقیم با واقعیت را داشته‌اند، پیش رو و بشدت متعهد است. این تعهد و جسارت در وجوه متفاوت شخصیت‌ها، فضاسازی پر از جزئیات، حالات و گفتارهای فکر شده نمایان می‌شود. اما نکته این است که دقت و جزئیات در زبان و تنوع واژگانی آدم‌ها به سطحی شخصی نمی‌رسد؛ شخصیت‌ها جهان‌بینی‌های متفاوتی دارند که در نظام واژگانی متنوعی بروز پیدا می‌کند (شلختگی زبانی فلکشاهی، لفاظی مژدهی، سادگی گفتار مجلسی و فصاحت آرمانی آرمین) اما نوع نگاه توصیفی آنها به جزئیات و اتکایشان به زبان پرپیچ و خم برای بروز یافتن روی صحنه، به نوعی همه آنها را در یک سطح قرار می‌دهد، به طوری که بجز رخساره ما با آدم‌هایی عمیقا یک شکل روبه‌رو هستیم.

نمایش شب روی سنگفرش خیس پیش از این هم توسط هادی مرزبان به صحنه رفته بود. اما او این بار با تفاوت‌هایی نسبت به گذشته این متن را در سالن اصلی تماشاخانه ایرانشهر اجرا می‌کند.

اجرا با مشکل دراماتورژی (نمایشنامه) و نبود نظامی شفاف برای حذف یا تغییر صحنه‌ها روبه‌روست، اما مشخص است که مرزبان تلاش کرده به ریتم و شاکله‌ای امروزی از متن برسد. با وجود این همچنان قسمت‌هایی که کارگردان به متن وفادار است، بهترین لحظات کارگردانی است، چرا که فکرشده‌تر و دقیق‌تر است.

مرزبان با توجه به سال‌های طولانی همنشینی با متن‌های رادی به اصلی در کارگردانی رسیده که اتفاقا از خلاقیت به معنای افزودن چیزی به متن بسیار اساسی‌تر و مهم‌تر است، این اصل کشف نگاه نویسنده به جامعه و پیرامون خود و سلیقه و شیوه‌اش در درام‌پردازی است، لذا مرزبان آنجا هنرمند است که بدون اضافه‌کردن و کم‌کردن، دوباره رادی را کشف می‌کند و امکان دیدن یکی از مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسان تاریخ تئاتر ایران را به مخاطب امروزی می‌دهد.

علیرضا نراقی