روزگار ساده

نگاهی به نمایش ”روزگار سالیر” به نویسندگی و کارگردانی ”روسلان کوداسف”

شمایل شخصیت های کلاسیک ادبیات نمایشی و یا ادبیات داستانی در قالب عروسک در همه دنیا مسبوق به سابقه است از گذشته ای دور تا به امروز. شاید دلیل آن دنیای مانوس و نزدیک نمایش های عروسکی به افسانه و داستان های اساطیری است. در ایران هم می توان گفت "بهروز غریب پور" اپراهای عروسکی "مکبث" و "رستم و سهراب" را با همین نگره به صحنه برده است.

نمایش "روزگار سالیر" شرکت کننده از کشور بلاروس در چهاردهمین جشنواره بین المللی نمایش عروسکی هم بر اساس تراژدی "موتزارت و سالیری" نوشته پوشکین است. نویسنده ای که او را به عنوان بنیانگذار ادبیات مدرن روسیه می شناسیم و تراژدی "موتزارت و سالیری" یکی از چهار تراژدی کوتاه است که او با زبانی ملهم از زبان نمایشنامه های شکسپیر آن را نگاشته است.

پوشکین در نمایشنامه های کوتاه خود به خصوص همین "موتزارت و سالیری" با پرداختن به مسائلی چون درون بینی مبالغه آمیز، مذهب گرایی و اندیشیدن به مرگ، هستی و کائنات جهان بینی خاصی را دنبال می کند. همین امر سبب شده عده ای "موتزارت و سالیری" را نمایشنامه ای بدانند که در پی اثبات عدل خداست. فضای رومانتیک و شاعرانه غالب در نمایشنامه های پوشکین سبب شده که بیشتر منتقدان بر همین جنبه آثار او تمرکز کنند. این موضوع به شکل نگارش نمایشنامه های او نیز بر می گردد که تمامی آن‌ها به شکل اشعار هجایی بدون قافیه نگاشته شده‌اند؛ اما در عین حال این آثار از ساختمان و داستان‌هایی کلاسیک بهره می‌گیرد. با وجود این باید گفت پوشکین خود را به هیچ یک از این دو شیوه مقید نکرده است. بنیان نمایشنامه "موتزارت و سالیری" بر اساس شایعاتی پیرامون مرگ "موتزارت" موسیقدان مشهور است که عده ای اعتقاد دارند آهنگساز هم نسل او"سالیری" از روی بغض و حسد او را مسموم کرده و کشته است. بر همین اساس "پیتر شفار" نیز نمایشنامه ای نگاشته و فیلم جذاب "آمادئوس" به کارگردانی "میلوش فورمن" هم با همین مضمون ساخته شده است.

آنچه نمایش "روزگار سالیر" را از آثار مشابهی که بدان اشاره شد جدا می کند جامع نگری ای است که در داستان نمایشنامه "پیتر شفار" و فیلم "میلوش فورمن" وجود دارد و در نمایش "روزگار سالیر" اثری از آن نیست. جذابیت فیلم "آمادئوس" از دقت و مطالعه برجسته ای که بر روی شخصیت ها صورت گرفته می آید. پیچیده ترین شخصیت فیلم "آنتونیو سالیری" است. استعداد او در شناخت نبوغ "موتزارت" در مقابله با حد متوسط او در آهنگسازی سبب می شود او لطمه ای سنگین ببیند و حسادتش تحریک شود.

در شرایطی که زندگی موتزارت، سرشار از کامجویی است، "سالیری" در مسیری زاهدانه حرکت می کند. او معتقد است که خود را وقف انسان و خدا کرده است. با این همه، آن که موسیقی اش ترنمی آسمانی دارد، موتزارت است، نه او . این ها حقایقی است که سالیری را شکنجه می دهد و حسادتش، او را به سمت نابود کردن رقیب می کشاند. حتی همین عامل سبب می شود نام فیلم به جای "موتزارت"، "آمادئوس" به معنای محبوب خداوند شود. فیلم در واقع نوعی تراژدی از جنس شکسپیری نیز هست: مثلثی پیچیده بین موتزارت، سالیری وخدا.

از این حیث اما "روزگار سالیر" از همان ابتدا "سالیری" را محکوم به پذیرش "شیطان" کرده است. موجودی که نمی تواند تشخیص بدهد چه چیز خوب است و چه چیز بد. او همچون "فاوست" و "دکتر فاستوس" روح خود را به شیطان فروخته است و در نهایت چیزی جز جنون عاید او نمی شود. این برداشت در نمایشنامه ای که توسط "روسلان کوداسف" به نگارش درآمده عنصر برجسته ای است که به نوعی می توان آن را ساده سازی نمایشنامه نامید و کاملاً همسو با متن مرجع ("موتزارت و سالیری" پوشکین) است. همه عناصر بصری موجود در صحنه نمایش هم از همین نگاه تبعیت می کند. فضای صحنه ای که پوشیده شده از شن و وسایل خانه "سالیری" از جمله گرامافونی که عامل ارتباطی و شنیداری اوست را در خود فروبرده، همه به شکلی مشخص این نگره کارگردان را برجسته می کند. عروسک های نمایش همه به شیوه میله ای و باتومی ساخته و گردانده می شوند این نیز مولفه ای در همین راستاست. در کنار این تفکیک دو فضایی ای که بعد از حضور فرد مورد علاقه سالیری ساخته می شود نیز این نگاه کارگردان و نویسنده اثر را برجسته می کند. طراوت و زندگی که این شخصیت با خود می آورد را در پاشیده شدن رنگ از حیث بصری می توان تشخیص داد. این فرد در اولین حضور خود سبدی پر از میوه های رنگارنگ را به خانه ای که تنها رنگ موجود در آن خاکستری است، وارد می کند. این از یک نگاه ساده نگر به داستان های کلاسیک ادبیات روسی می آید و البته که بیان این جمله به معنای کم اهمیت و بی ارزش بودن نمایش نیست؛ بلکه اگر این نوع نمایش را شیوه ای برای آشنایی رده سنی کودک با ادبیات کلاسیک کشورشان در نظر بگیریم، اثر واجد ارزش نیز می شود.

با همین مولفه می توان بسیاری از تفکرات کارگردان را منطقی ارزیابی کرد. شخصیت پردازی عروسک ها، فانتزی موجود در نمایش، المان های به کار رفته در اثر از جمله المانی که در بالای سر "سالیری" است، نشانه ای از حضور کلیسا و معنویت بود. نمایش "روزگار سالیر" را می توان به عنوان اثری پیش زمینه ای شناخت که سعی دارد در قالب نمایش عروسکی، کودکان را با ادبیات کلاسیک کشورشان آشنا کنند و ذهنیتی نسبت به یک اثر شناخته شده برای کودک به وجود آورد.

محسن حسن زاده