معجزه دست ها

نگاهی به نمایش عروسکی ”روز دوست داشتنی” نوشته و کار ” گالا کاندلاکی” از گرجستان

معجزه دست ها؛ باور نکردنی است. نمایش عروسکی سایه و فن بهره وری از دست ها که آمیزه این دو خلاقیتی در خور تامل می شود، برای ما کاملن آشناست. تکنیک سایه در ایران تکنیکی قابل دسترس بوده است و تکنیک رنگی آن نیز که توسط قره گوز ترکیه شناسانده شده است، ما را با این مقوله آشنا کرده است.

به عبارت بهتر ایران از سنت نمایش عروسکی سایه برخوردار است. بنابراین این جا مهم استفاده از دست ها می شود. چند سال پیش یک هنرمند اصفهانی با دست ها چندین تصویر را ایجاد کرده و نمایشی را بر اساس آن اجرا می کرد که باعث شگفتی همگان می شد اما گروه گرجستان از گستره نمایشی بیشتری برخوردار بودند. آنان تصاویر متحرک تر و پویاتری را تولید می کردند. سایه دست ها در ترکیب با مویسقی؛ یعنی با ایجاد یک نمایش موزیکال غوغا خلق می کردند. در ایران سنت نمایش موزیکال چندان مرسوم نیست با آن که هنر تعزیه هم خیلی نزدیک به اپرا است، اما نمایش موزیکال محض چندان سنخیتی برای جامعه ما ندارد. به عبارت بهتر ما کمتر از طریق گوش به تماشا می نشینیم و یا گوشمان عادت به شنیدن موسیقی ندارد. به هر تقدیر برخی با شنیدن موسیقی احساس خستگی می کنند. برخی هم که عادت به موسیقی دارند از شنیدن و دیدن یک نمایش موزیکال نهایت حظ ممکن را می برند.

گروه گرجی در هر لحظه تصاویر ناب و خیره کننده ای را با هنر دست ها می آفرید. خرس، گوریل، خرچنگ، زرافه، فیل و... حالا نوازندگی پیانو و آوازخوانی را هم به دایره خلاقیت های این گروه اضافه کنید. همین طوری احساس می کنید که دست های گرجی ها بسیار شگفتی ساز بوده اند. البته منتقدانی هم وجود دارند که احساس می کنند نمایش بیش از ده دقیقه جذابیتی برایشان نداشته و مجبور به ترک تالار شده اند.

در تکنیک سایه مهم خلق تصاویر گویاست. در این جا هم سعی می شود که در پس پرده سفید تصاویر گویایی خلق شود. یک خرس که آواز می خواند و با صدای بم و خرس دیگری آوازخوانی او را با صدای زیر تکمیل می کند. حرکات بدن خرس کاملن مشهود است. یعنی نحوه خم و راست شدن، راه رفتن، حرف زدن و آوازخوانی اش کاملن گویاست. این موفقیت و خلاقیت هنری گروه گرجی را اثبات می کند. مهم تر از آن موسیقی است که به طور پلی بک پخش می شود. حالا کار واقعن سخت تر می شود؛ چراکه این تصاویر باید با موسیقی میکس بشود. یعنی حرکات باید گویای رفتاری معمولی و طبیعی باشد. هر لحظه هم اتفاقی را موجب بشود. حتا این ترکیب تا پایان نمایش و اجرای برنامه رورانس نیز تداوم می یابد. پس قرار نیست تماشاگر بی خیال این گروه بشود و در این جا آنان که کم حوصلگی کرده و تالار را ترک کرده اند متضرر شده اند. بالاخره این هم تکنیک و شیوه ای است که با زحمت و تمرین بسیار به نتیجه رسیده است. برآیند نهایی آن نیز مثبت است، چون همه چیز با خلاقیت هنری توام است. این که برخی عادت به موسیقی ندارند این مشکل به آن ها برمی گردد. کسی که اهل هنر است باید گوش خود را تقویت کند تا با شنیدن موسیقی خسته و بیزار نشود.

در تکنیک سایه رسم بر این است که تصاویر را از قبل برش زده اند و به گونه ای عروسک ها آماده اند. فقط در لحظه گرداندن آن ها فن می شود. در نوع رنگی اش نیز عروسک ها طلقی اند و رنگ شده اند که با برخورد نور بر سطح آن ها رنگشان بر پرده عیان می شود. در این جا نوع سیاه و سفید تداعی می شود، چون دست ها نه طلقی اند و نه با تابیدن نور امکان رنگی شدن شان وجود دارد. اما این سیاه بودن به خصوص درلحظاتی که یک شخصیت بیش تر در صحنه وجود ندارد کمی فضا را دچار اختلال تصویری و ترکیبی می کند. انگار که چیزی کم باشد. در این جا احساس می شود وجود برخی از عروسک های رنگی برای ایجاد فضا نیاز است. اگر آن ها به کار گرفته می شد، به خصوص در نمایشی که قرار است بیش از نیم ساعت به درازا بکشد احساس می شود یک ضرورت غیر قابل اجتناب باشد. البته این به گروه هم برمی گردد که چگونه این مشکل را مرتفع کند. حتا ممکن است در پرهیز از صحنه های تک نفره یا کم بودن زمان تداوم این لحظات بتوان بر این نقیصه غلبه کرد. به هر تقدیر اکنون این مشکل احساس می شود. باور بفرمایید اگر زمان اجرا طولانی نبود چنین احساسی مشهود نبود. بالاخره هر تکنیکی - ولو در خلاقه ترین شرایط خود نیز با یک ظرفیت تحمل پذیرانه ای مواجه می شود. بنابراین این یک اصل بنیادین است که در کنار هماهنگی و خلاقیت به ضرباهنگ هم در مدار ایجاد یک فضای خلاق توجه لازم بشود.

با این اوصاف نمایش تامل برانگیز است. کمی زمان اجرا طولانی شده بی آن که گروه توجه داشته باشد که خیلی زیاد به تکنیک خود امیدوار بوده است. بنابراین نمایش تا جایی بسیار زیباست و پس از آن عادی می شود. این نکته بدیهی است که دامنه گسترش هر تکنیک هنری با محدویت هایی همراه است. این ها در عمل آزمودنی است. شاید هم این احساس در گرجستان به اقتضای محیط و عادت های مردمی چنان خطا به نظر نرسد. اما در ایران چنین برداشتی از روال این نمایش می شود. به یقین سعی گروه بسیار بوده و رضایت تماشاگری که تا پایان ایستادگی کرده، کاملن جلب شده است.

رضا آشفته