خنده ای که تلخ می نشیند

نگاهی به نمایش ”چی شد که من مار خوردم ” نوشته و کارگردانی ”گلبرگ ابوترابیان”

نمایش "چی شد که من مار خوردم؟"نوشته و کارگردانی گلبرگ ابوترابیان براساس یک نمایشنامه روسی به نام"چی شد که من سگ خوردم؟"نوشته"گوگنی گریشکاوس" نوشته شده که با توجه به شرایط جامعه امروز ایران آدابته شده وهم اکنون اجرا می شود.

در این نمایش تک پر سوناژه امیر کربلایی زاده با بداهه پردازی و استفاده از بدن، خلاقیت های ذهنی و شیوه بیانی به روایت چگونگی روند تغییر و تحول یک انسان ازکودکی در دوران تحصیلی و آموزش مدرسه تا پایان دوران خدمت نظام سربازی می پردازد.

او با شیوه ای نقال گونه و روایت محور داستان، اتفاقات زندگی خود را با زبانی طنز برای تماشاگر بازگو می کند و از تنها امکانات صحنه (وسایل ) یک طناب، یک کلاه و یک لباس ملوانی برای بازگویی این روایت ها در بهترین شکل ممکن استفاده می کند؛ هرچند گاهی بداهه پردازی او نمایش را از چهارچوب ظرافت گونه طنز به حیطه خطرناک کمدی کلامی، رفتاری و لودگی پیش می برد.

اما بیشترین ابتکار و ایده پردازی این اثر در نوشتار متن و نگاه نو و خلاق نویسنده به نوشتن مونولوگی طنز، روایت محور و شیوه کارگردانی و اجرای آن با متد خاصی است که نمایش را از یک بازی کلامی خسته کننده وکمیک صرف به اثری کاملا طنز و تأمل برانگیز تبدیل می کند که تک گویی بازیگرش نه تنها ریتم نمایش را کند نمی کند تا به یک اجرای خسته کننده تبدیل شود، بلکه حتی ذهن مخاطب را به گونه ای درگیر شیوه روایی خود می کند که زمان را از او می رباید و او را با خود تا عمق ماجراهایی که بازگو می شود، همراه می کند.

در این نماش ابوترابیان با دست گذاشتن بر موضوع مشخص اجتماعی و نقد سیستم های اشتباه آموزشی و تربیتی در یک جامعه ایدئولوژیک محور ، نظام سالار با طنزی رسا به کشف و بیان هنرمندانه و زیبایی‌شناختی نبود تناسب در مناسبات ؛یعنی ماهیت هنر طنزپردازی دست می یابد.

«چی شد که من مار خوردم ؟» بیش از آن که کمدی کلامی باشد، طنزی اجتماعی است که اشتباهات یا جنبه‌های نامطلوب رفتار بشری، فسادهای اجتماعی و سیاسی یا حتی تفکرات فلسفی را به شیوه‌ای خنده دار به چالش می‌کشد.

در کمدی معمولا خنده به خاطر خنده مطرح است، اما در طنز، خنده برای استهزاء است. بدین ترتیب طنز وسیله است نه هدف. در این اثر هم، نویسنده قهرمان اثر را به سخره می گیرد تا اجتماع مطلق گرای، زورمحور را به چالش بگیرد و هدفش صرفا خنداندن تماشاگر نیست، بلکه بیان واقعیت های اندوهناکی از قواعد و مقرارت چنین جامعه ای است که هر مخاطب این نمایش ،حداقل برخی از آنها را در زندگی تجربه کرده و در لحظه هایی با راوی همذات پنداری می کند.

نمایش ابوترابیان گرچه طبیعتش بر خنده استوار است، اما خنده را تنها وسیله‌ای می‌انگارد برای نیل به هدفی برتر و آگاه کردن انسان به عمق تلخی های یک جامعه گرچه در ظاهر می‌خنداند، اما در پس این خنده واقعیتی تلخ و وحشتناک وجود دارد که در عمق وجود، خنده را می‌خشکاند و انسان را به تفکر وا می‌دارد؛ خنده ای که تلخ بر لب می نشیند و تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد و اینجاست که می توان آن را در قالب طنز جا داد: «طنز یعنی گریه کردن قاه قاه، طنز یعنی خنده کردن آه آه.» و با معیاری که در پژوهش ها و تحقیقات نوشتاری«هنر طنز» به آن اشاره شده و ظرافت طنز را به جدا کردن سر از بدن با حرکت تند و سریع شمشیر تشبیه کرده اند، طوری که دوباره در جای خود قرار گیرد، کاملا مرتبط است.

شیوه‌ها یا تکنیک طنزی هم که این نویسنده و کارگردان برای اثر خود انتحاب کرده؛ شیوه ای متناسب با شکل اجرایی است، بزرگ نمایی و تقلید مضحک از یک اثر ادبی شناخته شده برای ایجاد موقعیتی نمایشی که این نیز به خودی خود طنزآمیز است.

استفاده از موسیقی زنده (گیتار) و صداسازی و دخالت به جای نوازنده در همراهی راوی بازیگر – در چند موقعیت- که نمایش به سمت یکنواختی می رود و استفاده از تکنیک فاصله گذاری در چند صحنه،هوشمندی کارگردان برای جلوگیری از کند شدن ریتم نمایش و حفظ آن است. استفاده تمثیلی از اسم ها و برخی کلمات نیز که بیانگر موقعیت جغرافیایی و اجتماعی شخصیت های داستان است، علاوه بر این که از ابتدا قراردادهایی با مخاطب برای درک مفاهیم می گذارد، کاربرد طنزگونه قابل توجهی دارد.

فروغ سجادی