به حرکت در آوردن تخیل و رویا

نگاهی به نمایش ”اسکلیگ و بچه های پرواز” نوشته ”مهدی کوشکی” به کارگردانی ”محمد عاقبتی”

"محمد عاقبتی" کارگردان جوان و پرکاری است که مجموعه ای از آثار نمایشی متفاوت و متنوع را در کارنامه فعالیت های تئاتری اش دارد. عاقبتی مدام در حال تجربه شیوه ها و گستره های متفاوت تئاتری است و اگر چه سبک، شیوه و گستره فعالیت اش در حوزه کارگردانی همواره متفاوت بوده، اما یک ویژگی کاملا مشخص در همه آنها وجود دارد و این ویژگی، تمایل و عطش متفاوت و تازه بودن است.

"محمد عاقبتی" همواره در تلاش برای خروج از کلیشه ها و دستیابی به شیوه بیانی نو و جدید در تئاترش بوده است. همین ویژگی البته به دشواری بزرگی در کارهایش تبدیل شده و انتظار می رود که تا رسیدن به یک سبک و سیاق و امضاء کارگردانی در آثارش ادامه پیدا کند. در نتیجه به همان اندازه که رسیدن به این هدف در مورد کارگردان پرتلاش و خلاقی مثل محمد عاقبتی امکان پذیر نشان می دهد، می توان احتمال داد که چنین امری محقق نشده و چندین و چند اثر متفاوت و تجربه های متعدد بسیار دیگر به کارنامه اش اضافه شود.

« اسکلیگ و بچه های پرواز» یکی از آثار متفاوت کارنامه " محمد عاقبتی" است که در دوران فقر تئاتر کودک و نوجوان برای مخاطبان ده تا پانزده سال تولید شده و اتفاقا محدوده سنی بسیار حساس و مهمی از مخاطبان تئاتر را شامل می شود. مخاطبانی که خیال پردازی و رویا بخش مهمی از تفکر و رفتار آنها در زندگی است و اتفاقا پرواز نخستین دریچه تخیل آنها محسوب می شود.

« اسکلیگ و بچه های پرواز » که اقتباسی از یک رمان با همین عنوان است یک درام رویا پردازانه و انسانی است که به طور مستقیم دنیای ساده و پاک کودکی و ارتباط با جهان فرشته ها را مورد پرداخت قرار می دهد. ویژگی مهم نمایش محمد عاقبتی هم مواجه ساده و کودکانه با قصه ای است که نه وارد پیچ و خم های داستانی می شود و نه بر جذابیت های غیر معمول این نوع نمایش تکیه دارد. در واقع « اسکلیگ و بچه های پرواز» پنجره اش را از محیط قلب های کودکانه رو به آسمان می گشاید و جهانی را پیش روی مخاطبش می گذارد که ساده ترین نیازهای کودکانه در آن به پرواز می آیند. نیازهایی که در این نمایش از درد نشات می گیرند و جنس این درد به گونه ای است که کودکان آن را با متر و معیار واقعی نمی سنجند. دردی که با پناه دادن به یک پرنده زخمی و درخواست برای بهبود قلب بزرگ اما کوچک خواهر مایکل معرفی می شود و با کمک فرشته ها (بچه ها و اسکلیگ) مرهم گذاشته می شود.

«محمد عاقبتی » کارگردان پر تلاشی است. در مجموعه آثارش به همان اندازه که عطش پردازش تازگی و میل به نو بودن وجود دارد، گرایش به اطوارها و تظاهر به غرق شدن در سبک ها کمتر دیده می شود. در واقع می توان اینگونه گفت که نمایش های عاقبتی حاصل تجربه و تخیل خود او هستند و حتی اگر عناصر نامانوس و کاستی در پرداخت در این نمایش ها وجود دارد، حاصل ذهنیت یا سلیقه قوام نیافته خود او به عنوان مولف است و نه اطوارها و تقلیدهای نمایشی!

همین تلاش و اصرار به برجای گذاشتن امضا و به تعبیر دیگر، خودخواهی هنرمندانه در نمایش های عاقبتی باعث شده تا اجرا (کارگردانی) در آثارش چند گام بیشتر از متن باشد. این ویژگی در مورد "اسکلیگ و بچه های پرواز" هم صدق می کند. نمایش در حوزه پرداخت درام به مراتب ضعف های بیشتری نسبت به اجرا دارد.

«اسکلیگ و بچه های پرواز» در واقع نمایشی درباره بچه ها و فرشته هاست. نمایشی که در آن پاکی و صداقت کودکانه حتی فراتر از معجزه فرشتگان قرار می گیرد. فاعل نمایش، بچه ها هستند و احساس کودکانه ای که دوباره به اسکلیگ بال می دهد، هدف و پیام نمایش هم در همین مسأله نهفته است. نمایش به مخاطبانش می گوید که شما برای رسیدن به آرزوهایتان حتی می توانید به فرشته ها هم بال بدهید.

اما در این فرآیند ساده داستانی، تکلیف چند موضوع به طور روشن مشخص نیست. یکی از اساسی ترین مسائلی که می بایست برای مخاطب کودک و نوجوان در اینگونه آثار مورد توجه قرار بگیرد این است که این گروه از مخاطبان در مواجه یا نمایش به هیچ وجه نمی توانند منفعل بمانند و اندیشه شان را به حرکت وادارند و تنها ببینند، ادراک کنند و بیندیشند. مخاطب کودک و نوجوان در مواجه با تئاتر و سینما و ... تمایل به حرکت و خروج از انفعال دارد. حرکت و بالقو گی قهرمانهای نمایش یکی از راهکارهای خروج از انفعال است.

در واقع قهرمان های "اسکلیگ و بچه های پرواز" می بایست به جای نشستن و انتظار معجزه داشتن، حرکت کنند و جهان رویاهای خود و مخاطبانشان را به حرکت وا دارند. این ویژگی طبیعتا می بایست در مورد مایکل که آرزوی بهبود حال خواهر کوچکترش را دارد، بیشتر و قوی تر باشد. اما در پرداخت درام چنین نیست. مایکل به شدت منفعل و خسته به نظر می رسد و تنها مانا است که بخشی از تمایل و عطش حرکت و پرواز را در مخاطب به وجود می آورد.

وظیفه قهرمان های نمایش به حرکت درآوردن جهان تخیل و رویا است و این تحرک در قصه با وادار کردن اسگلیک به فرشته شدن و باز بال درآوردن تعریف شده است. ضعف قصه هم از همین جا نشات می گیرد. روایت و انرژی و ماهیت درام در این قصه بر یک مولفه و نیروی مشخص تمرکز ندارد. قصه بسیار ساده است؛ باید برای بچه ها تعریف کرد که اسکلیگ چرا به این روز افتاده و بال هایش به قوز تبدیل شده اند. بعد نیاز مایکل و مانا به یک فرشته کافی است که موتور محرک خیال پردازی و پرواز به جهان رویا را فعال کند. همین! اندیشه و ژرف ساخت هم به خودی خود در پس این ساختار ساده و کودکانه وجود دارد!

متن از این سادگی و قرارداد کلاسیک قصه گویی که به ویژه در مورد مخاطبان کودک و نوجوان ناچار به رعایت آن است به محدوده ای وارد می شود که نشانه های سطحی پردازی در آن به وضوح مشاهده می شود. گویی آنکه بخش هایی از قصه تنها با هدف آغاز شدن و به پایان رسیدن در کنار هم قرار گرفته باشند.

اما اجرا و کارگردانی محمد عاقبتی بخشی از ضعف های متن را می پوشاند. شاید مهمترین ویژگی اجرای "اسکلیگ و بچه های پرواز" ورود ساده و راحت به دنیای رویا و پرداز باشد. جهانی که طراحی صحنه زیبا و کاربردی و ریتم روایت اجرایی روان نمایش به راحتی آن را خلق می کنند و به زندگی در آسمان وا می دارند.

بخشی از زیبایی اجرایی محمد عاقبتی به انتخاب رویدادگاه و مکان اصلی نمایش مربوط می شود. انتخاب پشت بام به عنوان مرز میان زندگی زمینی بچه ها و آسمان انتخابی هوشمندانه و درست است که طراحی صحنه آن را به نحو مطلوب و مناسب به فضای نمایشی نزدیک کرده است. تنها چیزی که از دنیای زمینی در نمایش وجود دارد همان انباری زیر شیروانی است که فرشته بدون بال(اسکلیگ) در آن به اسارت درآمده و حالا وظیفه بچه اینست که فرشته را به خود بیاورند و خوردن و غلطیدن در انباری زیر شیروانی به پرواز وادار کنند.

بازی کودکانه و لحن شیرین کلام لیلی رشیدی، بهت و درد و نیاز نهفته در بازی خسرو پسیانی و غریب بودن کلام و حرکت های هوتن شکیبا و آشنایی زدایی که در خلق و بازنمایی شخصیت فرشته توسط او ( و البته شخصیت پردازی در نمایشنامه) صورت گرفته نیز بخش دیگری از موفقیت نمایش در حوزه اجرا هستند.

ای کاش تصاویر ویدیویی و آن همه پرواز و هواپیما که قرابت چندانی با کلیت اجرا ندارند( و البته به خاطر تعویض صحنه ها به اجرا چسبانده شده اند ) هم با ترفند دیگری که در جهت اجرا باشد، جایگزین می شدند تا اجرا کم نقص تر و روان تر با جهان تخیل و دنیای مخاطبانش ارتباط برقرار می کرد.

«اسکلیگ و بچه های پرواز» هم در کارنامه محمد عاقبتی و هم در میان معدود آثار مربوط به کودکان و نوجوانان، اثر قابل اعتنا و متفاوتی است و از این جهت یک موفقیت در کارنامه عاقبتی محسوب می شود.

مهدی نصیری