کیش و مات ایرانی

نگاهی به نمایش ”سیاست خواجه” نوشته ”عبدالحی شماسی” و کارگردانی ”عظیم موسوی”

سیاست­ خواجه درباره تفکر و تمدن ایرانی است. در این نمایش، به دست و ایده یک متفکر ایرانی که در یغمای مغولان است، حکومت بنی­ عباس نابود می ­شود. یعنی آنچه در این نمایش ملاک و معیار سنجش قرار گرفته، میزان هوش و ذکاوت ایرانی ها در زمینه سیاست است.

فکری که دشمن را مهار کرده، به عقب رانده و موجبات شکست اش را فراهم می کند. خواجه نصیرالدین طوسی دانشمند و متفکر ایرانی که نزدیک به ۲۶ سال عمر خود را در قلعه های اسماعیلیان گذراند، بر آن بود که ابتدا آنها را به شکست داده و نابودی بکشاند. بنابراین نامه ای به خلیفه عباسیان نوشت و از آنان مدد خواست. از سوی دیگر عباسیان نیز که با دیده تحقیر بر ایران حکومت می کردند، برای خواجه نصیرالدین طوسی یک سم و خار چشم بودند. او هم چنین خواهان نابودی عباسیان بود. بعد از آن که عباسیان چندان موفقیتی در نابودی اسماعیلیان نداشتند، این نامه و کمک خواستن از حکومت مغولان انجام شد. هلاکوخان سردار مغول به نواحی در دسترس اسماعیلیان یورش آورده و آنان را شکست داد. هلاکوخان که می دانست خواجه نصیرالدین بسیار داناست و بر علم نجوم آگاه است، او را در کنار خود و در مقام مشاور نگه داشت. حالا از این جاست که این فکر ایرانی است که سیاست می کند. سیاستی که در ابتدا در پی نابودن کردن دشمن شماره یک خود است و با تدابیر خواجه، هلاکوخان مجاب می¬شود به بغداد حمله کند و حاکم و خلیفه وقت را که در حال عیش و نوش و خوشگذرانی است، نابود کند. بعد از آن خواجه می خواهد که دشمن شماره دو خود یعنی مغولان را تابع شرایط وطن کند. به همین خاطر مغولان به دین اسلام می گروند و تابع شرایط اقلیمی ما می شوند. یعنی دیگر کشت و کشتار ندارند و به زندگی و آبادانی در ایران مشغول می¬ شوند. ساخت و راه¬اندازی رصدخانه مراغه و یک کتابخانه بزرگ با بیش از ۴۰۰ هزار نسخه کتاب درهمین زمان با تدابیر خواجه نصیرالدین انجام می شود.

عبدالحی شماسی بر آن است تا در یک ساختار خطی، زیر و بم زندگی خواجه ¬نصیرالدین را به شکل موجز به نمایش درآورد. چیره شدن فکر آرمانی و حقیقی بر جهل و ویران گری هدف اصلی است. یعنی اگر سیاست به دست اهلش بیفتد، همه را به آبادانی و آگاهی رهمنون می کند. ما در ایران خود بارها شاهد حضور چنین اندیشمندان و بزرگانی بوده ایم که وقتی در جوار سیاست دولت مردان قرارگرفته اند، بانی خیر و برکت بوده-اند. خواجه نظام الملک هم نمونه دیگری است که پیش از حمله مغولان در حکومت سلجوقیان، در مقام وزیر باعث ایجاد یک امپراتوری عظیم به سیاق ساسانیان و در گستره وسیعی از شرق تا غرب خاورمیانه شد. شماسی در سیاست خواجه بر آن است ذهن مخاطب معطوف به این تجربه فکری و فرهنگی شود که با بازیابی خویشتن، و تسلط بر هویت فردی و گروهی بتواند در مسیر درست قرار گیرد. مطمئنن بخشی از نابودی بشر در هر جغرافیایی به همین نشناختن مرتبط است. انسان وارسته و آگاه صاحب هویت و شناسنامه است و از هیچ چیزی به لرزه نمی افتد.

عظیم موسوی تکیه اش بر طراحی صحنه و موسیقی است و بازیها را پیرامون این دو عنصر پیش برده است. او در به کار گرفتن طراحی صحنه، بسیار موفق است. در هر تابلو چندین المان تازه که شامل ستون ها، پلکان، تخت پرده ها و آویزه ها است، در صحنه جابه جا می شود. هر چند که در زمینه جابه جایی با اشکال مواجه است. یعنی بخشی از زمان را از دست می دهد؛ در حالی که سرعت و شتاب لازمه این جابه جایی هاست. اما موسیقی زمانی که در همین جابه جایی به کار گرفته شود کار را دارای منطق اجرایی می کند. در لحظاتی که سربازان هم به صحنه می آیند، موسیقی جلوه درستی می یابد؛ اما در غیر از این موارد زیادی است. شاید یک سوم از موسیقی فعلی زیادی باشد و همین، گوش را خسته می کند، چون از منطق اجرایی به دور است. باید دانست که موسیقی تئاتر تعریف خود را دارد. شاید در یک اجرا در حد ۷ دقیقه موسیقی کافی باشد و در یک اجرا هم کلیت اجرا باید با موسیقی پیش برود؛ چرا که آن نمایش موزیکال است. اپرا هم با موسیقی شکل می گیرد. اما سیاست خواجه اثری فکری و تقریبن حماسی است و در زمانی که ضرب اهنگ اجرا تند و تندتر می شود و یورش ها با حرکت طراحی می شود، موسیقی هم بر دل اجرا می نشیند.

موفق ترین بازیگر در نمایش" سیاست خواجه" بدون چون و چرا محسن حسینی است. او بازیگری است که آگاهانه و با مشقت کار می کند. حسینی همواره بر بازی سوار است و در اینجا هم درک درست و خلاقه ای از خواجه داشته است؛ بنابراین بازی دلنشین و گیرایی را هم به نمایش می گذارد. هلاکوخان با آن گریم که چهره را کاملن مغولی کرده، بر جذابیت این نقش و بازی افزوده است. محسن حسینی طراح حرکات است و می داند جلوه درست بازی علاوه بر بیان به حرکت هم مرتبط است. پس به حرکت بها داده و هر لحظه را طوری طراحی کرده که نمایش خوش منظر و پرتحرک به نظر آید. متاسفانه این فقط مرتبط با نقش هلاکوخان است. تا مادامی که هلاکوخان بر صحنه است، ضرب اهنگ برقرار است و نمایش خوش آهنگ و دیدنی. بقیه آدم ها چندان وقعی به حرکت نگذاشته اند. کمتر حرکت می بینیم و به همین خاطر هم هست که نقش خواجه نصیرالدین که باید پر رنگتر و چیره تر از هلاکوخان باشد، در پس آن نقش دیده می شود.

سعید میناروش بازیگر نقش خواجه از بیان جذابی برخوردار است و این تنها جلوه جذاب این نقش است. متاسفانه کارش باید با دادن حرکتی درست، طراحی شود که مهار شدن و غلبه آن مرد مغول توسط این ایرانی فرهیخته به چشم آید. باید از طریق زاویه نگاه ها، راه برون رفت از حلقه های رفتاری هلاکوخان و هم-چنین نوع رفتارهای دایره وار برای مهار شدن هلاکوخان این مهم به نمایش درآید. استفاده از تکنیک و نوع حرکات شطرنج نیز در این نمایش راه گشاست؛ چراکه دو نیروی فکر عظیم همدیگر را به بازی گرفته اند که در نهایت یکی، دیگری را کیش و مات کرده و برگ برنده اش را آشکار می کند. بازی فقط فن بیان نیست، به خصوص در تئاتر که حرکت حرف اول و آخر را می زند. در ضمن بازیگران زن نمایش هم، چندان دل به بازی نداده اند. در هر صورت این نوع بازیگران باید در ضمن تمرین ها درست هدایت شوند تا بتوان از آنان در حد لازم بازی گرفت.

رضا آشفته