کمدی رو به پایان جهان

نگاهی به نمایش ”پدر خوانده ناپلی” نوشته ”ادواردو فیلیپو” و کارگردانی ”بابک محمدی”

از دید میشل فوکو تاریخدان و متفکر فرانسوی، هر رابطه اجتماعی، یک رابطه قدرت است. اما، هر رابطه قدرت، الزاما به سلطه ختم نمی‌شود. از نظر او، قدرت در اجتماع مدرن، نظامی از روابط مبتنی بر دانش (شبکه دانش/قدرت) است که فرد را در درون خود جا می‌دهد.

به این معنا که فرد، همزمان که شناخته می‌شود (در دفاتر خارجی ثبت می‌شود و یا از درون خود را مطابق هنجارها و دانش تحمیل شده از سوی اجتماع می‌فهمد و طبقه بندی می‌کند) یا تحت نظام دانش‌هایی چون پزشکی، روان‌شناسی و یا آموزش قرار می‌گیرد، مرئی می‌شود و به این ترتیب، تحت سیطره قدرت قرار می‌گیرد. قدرت، بدن افراد را نیز از طریق آموزش و نظم دادن به محیط زندگی تحت تاثیر قرار می‌دهد و به همین دلیل می‌توان از زیست-قدرت یا زیست-سیاستی حرف زد که می‌خواهد بر بدن اعمال شده و آن را در نظم مورد نظر خود سازمان دهد.

او همچنین آثار ادبی و هنری را با معرفت رنسانسی، معرفت کلاسیک و معرفت مدرن دسته بندی می کند و معتقد است « دن کیشوت» انسانی است درگیر این گونه های مختلف شناخت از هستی و جهان و از همین جاست که طنز، عمق فلسفی خود را باز می یابد و از حد کلام و بازی های فضا و مکان و لوده گری و گوشه کنایه های سیاسی فراتر می رود و بعد جدیدی را در اندیشه ادبی ایجاد می کند که ادب نوین قرن بیستم ایتالیا چه در عرصه رمان و داستان و چه در عرصه نمایشنامه را به شدت وامدار خود کرده است.

اگر با این مقدمه بخواهیم به سراغ نمایشنامه «پدر خوانده ناپلی» اثر ادوارد فیلیپ ایتالیایی برویم که این روزها به کارگردانی بابک محمدی در تماشاخانه ایرانشهر روی صحنه است و عنوان کمدی را با خود یدک می کشد می توانیم طبق این نظریه آن را در حوزه متن واشکافی کنیم و بگوییم هرچند در در فرایند کارگردانی و اجرا از لوده گری، گوشه و کنایه های سیاسی و بازی کلامی فراتر رفته، اما طنز بر آمده از ادبیات کمدی قرن بیستم ایتالیا که پا را از مرزهای مکانی و زمانی بیرون گذاشته و دارای بن مایه اندیشه و عمق فلسفی است، در آن جایی ندارد و همین مخاطب این نمایش را از ابتدا با این دو پرسش مواجه می کند: چرا این نمایش بر چسب کمدی خورده؟ و لزوم اجرای این نمایش برای من ایرانی چیست؟

برای اثبات این ادعا به تحلیل متن از این منظر می پردازیم؛ با وجود این که اجرا به تکامل لازم برای تأویل طنز از متن نمی رسد و اطلاعاتی درباره سبک نوشتاری و طنز درونمایه ادوارد فیلیپ ناشناخته در ایران وجود ندارد؛ اما نزدیکی نگاه نویسنده به دیدگاه فوکو در رابطه و ساختار اجتماعی و جایگاه قدرت از متن «پدر خوانده ناپلی » که اتفاقا ترجمه خود کارگردان اجرا هم هست، بارزاست. در این نمایش قانون و نگاه عدالت خواهانه فردی در مقابل قانون و عدالت مکتوب اجتماعی ( کتاب قانون) مقابل هم گذاشته شده و با زبان طنز عمیق فلسفی و اجتماعی به گفتار نمایشی تبدیل می شود.

داستان روایتی از همزیستی طبقه بندی اجتماعی بورژوازی و خرده بورژوازی طبقه نوین اجتماعی پرولتاریا و خرده پرولتاریا (در کنار هم قرار گرفتن طبقه کارگران زاغه نشین حومه شهر و طبقه مرفه و رعایا ) و برخورد آنان با دو شکل قانون عرفی و قانون اجتماعی بر آمده از نهاد قدرت، شکل می گیرد.

داستان «پدر خوانده ناپلی » مانند داستان فیلم مشهور فرانسیس فورد کاپولا (محصول سال ۱۹۷۲ کمپانی آمریکایی پارامونت ) داستان گنگستر عدالت خواه -«کورلئونه»- و خانواده مافیایی اش است که با قوانین خود نه قوانین حقوقی متداول در کتاب قانون جامعه، برای برقراری عدالت و کمک به مردم تلاش می کنند و مریدان و شیفتگان زیادی در اطراف خود جمع کرده است. «کورلئونه» که مردی متمول و زمین داراست و در جای جای نمایشنامه هم به آن اشاره می شود، ثروت خود را شخصا و در پی انجام شغل های مختلف مثل کارگری در پیتزا فروشی های آمریکا و امثال این کارها کسب کرده و ثروتی موروثی ( مانند نظام فئودالیته ) ندارد؛ همان طور که در جایی از نمایش هم به وضوح خود پدرخوانده اشاره می کند و می گوید با بازگشتش به ایتالیا و تغییر و تحولات جامعه و افزایش ناگهانی بهای دلار، او که از انجام کارهای مختلفی در آمریکای صنعتی مقداری دلار اندوخته است، به طور ناگهانی ثروتمند می شود (نظام بورژوایی) و با خرید زمین های زیاد کشاورزی و ساخت مزرعه، ثروتمند شده و بر این که خود و خانواده اش این مزرعه و زمین ها را شکل داده و اداره می کنند، تأکید دارد. (نظام کارگری ).

این پدر خوانده بورژا که نمادهایی از زندگی مدرن شده ایتالیایی و شکل تجملاتی جامعه مصرفی در نوع لباس پوشیدن و مبلمان و آداب معاشرت و غذا خوردن او و خانواده اش در نمایش بارز است، طرفداران بسیاری در میان طبقه خرده بورژا(نانوا) ، طبقه کارگر، محروم دارد که برای حل اختلافات محلی با با یکدیگر به سراغ «کورلئونه»، پدر خوانده عدل گسترمی روند و قضاوت او را به داوری قانون قضایی رایج در کشور ترجیح می دهند و به همین راحتی داستان خطی و ساده ای از مافیای پدر خوانده ناپل به نمایش گذاشته می شود که در واقع طنز غم انگیز و درونی از بیان وضعیت جامعه قدرت محور آن روز ایتالیا ست.

فیلیپ، نمایشنامه نویس ایتالیایی با قرار دادن دو محورنهاد سلطه جوی قدرت و عدالت اجتماعی مکتوب نظام سیاسی در کنار قدرت انسان محور و قانون آگاه وجدانی و کدخدامنشانه «کورلئونه» سعی در نقد قدرت محوری سلطه جویانه جامعه بورژایی مدرن آن زمان با زبان طنز دارد و در اینجاست که نگاه کمدی و طنز او به نگاه فوکو نزدیک می شود.

بر اساس همین استنباط که از کاوش و جستجو در جزئیات اثر فیلیپ بیرون می آید، نمی توان با دیدن اجرای امروزین این اثر در ایران با قوانین متدوال خودمان و بر اساس آن چه از برایند اجرا حاصل می شود، نمایشنامه ناشناس «پدر خوانده ناپلی» را اثری خسته کننده و بی اهمیت قضاوت کرد. هرچند این نمایشنامه در شکل اجرایی که از آن ، نصیب ما شده؛ نمایشی با ساختارکلاسیک، داستان معمولی و دیالوگ های بی اهمیت است و نمایشی غریب و تازه نیست و به طور طبیعی از همان ابتدا با بیان نخستین دیالوگ ها توسط بازیگران، ما به فضای آشنای فیلم معروف و پر بیننده «پدر خوانده » کاپولا با بازی ستارگانی همچون مارلون براندوو، آل پاچینو برده می شویم و احساس می کنیم تا آخر موضوع را گرفته ایم.

اما با دقت در دوره زمانی نگارش متن و سابقه حرفه ای نویسنده و اندک اطلاعاتی که از زبان کارگردان و مترجم اثر در بروشور و رسانه ها برای ما به جا مانده می توان به اهمیت نگاه جامعه شناختی و روانشناختی این نمایشنامه در این دوره پی می بریم و به صدور این حکم رسید که بهره گیری از طنز درونمایه ای اثر تأکیدی است بر دور شدن از رمانتیسیم و دسته بندی خیر و شری شناور در آن که پیش از این در ادبیات کمیک و آثار نمایشنامه نویسان قبل از نئوکلاسیک ایتالیا وجود داشته است.

به عنوان مثال، در ادبیات رماتیک پلیسی آن دوره، اشخاص یا عموما تبهکارند یا اصیل و درستکار و اکثرا این کمدی ها با پایان خوش و مرگ فرد شرور به پایان می رسند و مخاطب و شخصیت های داستان به نتیجه اعمال، محصول تفکر رمانتیکشان می رسند؛ اما در نمایشنامه « پدر خوانده ناپلی» ما شاهد این نوع نگاه نیستیم؛ پدر خوانده با وجود همه وجوه انسانی و خیر خواهانه اش، انسانی خودخواه، انحصار طلب و لجوج است.( ورود به رئالیسم ) در پایان هم خود قربانی اصلی است و کمدی به خیر و خوشی به پایان نمی رسد.اینجاست که می توان به ساختار مدرن این اثر در ظاهر کمدی اما عمیقا تراژیک آن رسید . (مرزی میان کمدی و تراژدی وجود ندارد / نیچه) و این وامدار تأثیرگیری رئالیسم ادبی ایتالیا از جریان های ادبی فرانسه است. در واقع در جهان مدرنی که این نوع ادبیات پیش روی ما می گذارد تشخیص مرزهای طنز و تراژدی بسیار دشوار شده و می توان این آمیختگی اندوه و خنده را بیش از هر چیز گروتسکی غافلگیرانه دانست که انسان را دچار سردر گمی می کند که آیا باید به این تباهی بخندد یا بگرید.

ادبیات ایتالیا که مانند فرهنگ مردم کوچه و بازارش با طنز و بذله گویی آمیخته و نمی تواند از کمدی رها شود این درحالی است که سالها پیش با جنبش نو ادبی قرن بیستم و تحت تأثیر ادبیات تراژیک فرانسه که صرفا قصد داشت تا واقعیت های اجتماع را نشان دهند و بر روی نمایش جامعه فئودالی پس از آن دوران متمرکز بودند، مضمون تراژدی وارد فضای کمدی کلاسیک و طنز ادبی ایتالیایی ها شد و قالب خوشایند طنز و حادثه و بذله گویی در بستر تراژدی نشست و کمدی کلامی به طنزی گروتسک مبدل شد، بنابراین برای مخاطب ایرانی بدون داشتن آشنایی و شناخت از فرهنگ و کلام کمدی متدوال امروز ایتالیا، دیدن نمایش «پدر خوانده ناپلی» نمی تواند چندان لطفی داشته باشد، به ویژه که در شکل اجرایی و کارگردانی تلاشی برای ایجاد فضای گروتسک یا طنز درونی، تلخ اندود نشده است.

همچنین یک دست نبودن بازی بازیگران بیانگر نبود آگاهی درست جمعی از این شکل کمدی و دور شدن از بار عمیق کمدی امروز ایتالیاست و می توان قاطعانه گفت غیر از کاظم سیاحی، مریم سعادت، شیما بخشنده و تا حدودی امیر غفارمنش، دیگر بازیگران با طنز فلسفی و اجتماعی جاری در این اجرا ارتباط نگرفته اند تا به باور ذهنی برای اجرای آن برسند.

از سوی دیگر با بررسی سابقه حرفه ای بابک محمدی و یاد آوری اجرای نمایش هایی کمدی مثل: «مادام پی پی»،«حرفه ای ها » ،« درام های زندگی » و... که همگی در شکل اجرایی کمدی بودند و بیشتر آنها در دوره ای که اجرا شدند نظر منتقدان و مخاطبان را جلب کردند و می توان گفت تا حد زیادی موفق بودند، انتظار این چنینی از کارگردان نمی رفت.

فروغ سجادی