جلوه ای از احترام به مشاهیر در تئاتر

به بهانه اجرای نمایش «سیاست خواجه» نوشته عبدالحی شماسی و کارگردانی عظیم موسوی

همیشه شیفته خواجه نصیرالدین طوسی بوده و هستم. به ویژه اینکه او زندگی پرفراز و نشیبی داشته و از همه فرازهای زندگی اش سرافرازانه بیرون آمد؛ او مرد بزرگ عبور از گردنه های بزرگ تاریخ بود. به همین دلیل هم تماشای نمایشی درباره زندگی یک مرد بزرگ تاریخی، جاذبه و اهمیتی دیگر دارد.

پرداختن به مشاهیر علمی سابقه ای در تئاتر جهان دارد و شاید قابل تعمق ترین آنان «گالیله» نوشته برتولت برشت باشد که آن هم به شخصیت گالیله در قرون وسطی می پردازد. البته بعدها سرگذشت بزرگانی مانند ژاندارک، دانتون و حتی در دوران قبل تر امثال ال سید و معاصرتر، بعد از جنگ جهانی دوم سرگذشت آرتور اوپنهایمر مخترع بمب نیز توسط نویسندگان سایر کشورها امثال اتم راسین، برتولت برشت یا برنارد شاو ایرلندی نگاشته شده است. در تئاتر ایران نیز اتوبیوگرافی وجود داشته ولی به نظر بنده شاید کامل ترین اتوبیوگرافی ها را بتوان شبیه خوانی ها دانست که راجع به شخصیت های کامل انسانی یعنی چهارده معصوم بوده اند. ولی جدای از متون تعزیه که خود جای بحث مفصل تری را می طلبد، از دهه ۴۰ به بعد هرچند پرداختن به مشاهیر ایرانی به خصوص در زمینه علم را به طور پراکنده در تئاتر دیده ایم ولی همان اندک هم به غفلت برگزار شده اند و نگاهی جامع و تاثیرگذار به آن خالی بوده است و بعد از انقلاب هم متأسفانه به این موضوع به طور شایسته و بایسته پرداخته نشده است. ولی در این اواخر خوشبختانه مشاهیر علمی درخشان کشورمان با دست کارگردانانی توانا به آثار نمایشی کشورمان راه پیدا کرده اند. البته باید گفت، فقر متون نمایشی در این باره علاوه بر مشاهیر علمی و فلسفی کشور (که از دید هنرمندان ما مهجورند) مشاهیر ادبی ما را نیز دچار این کم لطفی ها نموده است، و پیش بینی این است که همچنان دچار این معضل خواهیم بود. در حالی که غفلت از این امر جدای از تاثیری که می تواند بر گسترش علوم در جامعه امروزین داشته باشد برای خود ما هنرمندان این تجربه عینی را بدست خواهد داد که انسان های بزرگ را بهتر بشناسیم. این کار نوعی بازشناسی موفقیت انسان است. در واقع روانشناسی موفقیت انسان ها در اعصار مختلف است و نشان می دهد که در روزگار خود چه سختی ها کشیده اند و دست از سخت کوشی برنداشته اند. مانند آنچه دانشمندان علوم مختلف ما در شرایط فعلی دارند، ولی باز هم دست از جهاد علمی خویش برنداشته تا ایرانیان را مقابل دشمنان عنود خارجی سربلند نمایند. در واقع رجوع به مشاهیر علمی کشور می تواند هم طرازی و نقش برجسته تئاتر را در ترسیم مشترک موفقیت در پررنگ تر کردن خط درخشان علم و فن آوری به ما نشان دهد، و این یعنی اینکه هنر نمایش در این همطرازی می تواند نقش برجسته ای ایفا کند که متأسفانه تاکنون نشده است. چرا که تئاتر و هنرهای نمایشی ما قطعا این ظرفیت را دارد که بتواند از پیشرفت های مملکت ما از دوران گذشته تا معاصر دوباره رونمایی کند.

برای این منظور بهتر است به رویکرد این نمایش توجه کنیم؛ «سیاست خواجه» را می توان جزء آن دسته نمایش های اتوبیوگرافی دانست که در بستر سنت های زمان شکل می گیرد. در واقع تعریفی تاریخی از آن را می توان در بستری فراتاریخی که منحصر در یک مقطع تاریخی نیست دید. یکی از آن مقاطع بزرگ تاریخی سرزمین ما، برخاستن فتنه مغول و آتش دامنگیر آن بر ایرانیان مظلوم و بیگناه است. این نمایش دارای چهارچوبی خاص برای معرفی یکی از تاثیرگذارترین شخصیت های تاریخی آن دوران است؛ یعنی خواجه نصیرالدین طوسی که در این نمایش شخصیتی چند وجهی از او نشان داده می شود. این اثر از خواجه شخصیتی هم دارای تیزهوشی علمی، هم تدبیر سیاسی، هم هنر مملکت داری، و هم ایستادگی مقابل خرافه را به نمایش می گذارد. هر چند زندگی خواجه- رحمت الله علیه- دارای فراز و نشیب های زیادی بوده، که شاید نشان دادن همه آن در یک نمایش دشوار می نماید. ولی با هوشمندی کارگردان تعمدا از میانه کار وارد جریان نمایش می شویم که این خود یک روال منطقی ویژه به آن می بخشد. به طوری که در همان شروع کار خواجه را می بینیم که مشغول رصد ستاره ها در آسمان است و ابراز شگفتی از رویدادهای کواکب می کند و مقارن با آن از آنچه بر زمین می گذارد هم شگفت زده می شود که خود نشان دهنده فضایی متضاد برای آغاز یک نمایش است. و اینجا رویکرد دیگری که می توان به آن توجه کرد شخصیت شناسی علمی خواجه است.

مسئله بعدی ارایه شناخت دقیق از زندگانی مؤثر خواجه در زمانی که می زیسته است. پیشرفت نمایش ما را با اوضاع اجتماعی زمان خواجه و تسلط حکومت های ملوک الطوایفی آن زمان نیز آشنا می کند؛ چیزی که ممکن است چاه غفلتی برای امثال خواجه بوده و او را به سمت انتقام جویی از رقیبان بکشاند. این نکته ظریف سبب می شود که ما دنبال نمایشی شدن این وسوسه باشیم و از ورای آن ابعاد دیگر شخصیت زندگی خواجه را دریابیم که آن مسئله اخلاق گرا بودن خواجه نصیرالدین است. نهایت امر اینکه خواجه بسیار انسان متعادلی بوده که با حفظ آن در تدابیر حیاتش در واقع فصل درخشانی از تأثیر موثر در حیات آدمی را رقم زده است.

در بررسی زندگی مردان بزرگ که کارهای بزرگی نیز انجام داده اند و طلسم قدرت طلبی، آنان را نفریفته است زندگی خواجه نصیرالدین طوسی برای تمامی مردان تاریخ ساز مثال زدنی است. به خصوص که در روزگاری که ما به سر می بریم متأسفانه قدرت های استکباری موجود در دنیا برای تثبیت قدرت خودکامه خویش، دست به هر کاری می زنند تا حقایق موجود در دنیا را با تفسیری غلط به مردم دنیا دروغ بنمایند و این موضوع، حیات بشری را با بی اعتمادی نسبت به آینده مواجه می کند. شما اگر دوره سختی را که خواجه در آن می زیسته یعنی دوران هجوم مغول ها، حکومت های ملوک الطوایفی داخل و حکومت بنی عباس ستمکار را در نظر آورید، می بینید که خواجه با چه تدبیری از علم و عقل و مدیریت، چگونه کاری نمود که بتواند مغولان خونخوار و ویرانگر را به انسان هایی آرام و قابل تأمل و در نهایت مسلمان و شیعه تبدیل گرداند.

خوب پرداختن به زندگی چنین شخصیتی که در واقع توانست با تدبیر خویشتن قابلیت تمدن اسلامی را برای هدایت انسان ها نشان دهد، حاکی از نیازی است که میرعظیم موسوی به عنوان کارگردان در جامعه احساس می کرده و توان این موضوع را در این متن می دیده است که بتواند گوشه ای از زندگی پربار این دانشمند بزرگ را به صحنه بیاورد.

اجرای این نمایشنامه تلنگری است به استفاده از سنت های تاریخی که در پیروزی یک ملت و ایستادگی یک ملت در برابر تهاجمات تاریخی مؤثر بوده است. این استفاده از تجربیات تاریخی مؤثرترین شیوه برای احراز شخصیت یک ملت در قلب تاریخ است. نکته ای که به خوبی در این نمایش بازنمایی شده است. هدف از ترسیم زندگی شخصیت های بزرگ در نمایشنامه، تعریف و تمجید از آن ها نیست، بلکه در این نوع از نمایشنامه ها باید دقت کرد و اعتبار اشخاص مهم را از دل تاریخ بیرون کشید و این کاری است که البته سهل و ممتنع است. سهل از این جهت که شخصیت خواجه یک شخصیت جامع الاطراف است و ممتنع از جهت اینکه این آدم های بزرگ دارای ظرائفی در طی حیاتشان بودند که نمی توان آن ها را نادیده گرفت.

نمایش «سیاست خواجه» دارای وجوه بسیار مثبتی است و نشان می دهد که کارگردان و گروه اجرای نمایش از عهده کارهای سخت برمی آیند. این واقعیت را از هماهنگی خوبی که در نمایش بین نقش ها وجودداشت می فهمیم! یا از درخشش بعضی از بازیگران و توانمندی آنها در ارایه نقش شان از جمله سیدمحسن حسینی و آتش تقی پور احساس می کنیم، از دکور خوب و به خصوص چیدمان آن، یا از مسلط بودن بازیگران، از هماهنگی خوب عوامل پشت صحنه و... قسمت انتهایی نمایش ابتر است! بسنده کردن خواجه به ساخت یک رصدخانه در مراغه، تا حدودی گویا شخصیت پویای وی را در نظر مخاطب مبهم جلوه می دهد و یا در اول نمایش که ما وی را درگیر رصد ستاره ها می بینیم باز نشانی از عمق نظریات وی را نشان نمی دهد. و موارد دیگری از این دست. انتظاری که در این دست از کارهای فاخر می رود دقت هر چه بیشتر در ظرائف و خطوط برجسته ظریفی است که در کار نهفته است.

علی اکبر باقری ارومی