سماعِ زیبای عشق

نگاهی به نمایش ”خون رقصه” نوشته و کارگردانی ”رضا صابری”

این روزها نمایش تحسین برانگیزی با عنوان "خون رقصه"نوشته وکارگردانی رضا صابری، دراماتورژی حمیدرضا آذرنگ، طراحی صحنه اصغر خلیلی و آهنگسازی مهدی وجدانی، همراه با اجرای زنده موسیقی، در تالار چهارسوی تئاترشهر روی صحنه است که می توان آن را در زمره آثارِ نادرِ مستند- داستانیِ ادبیاتِ نمایشی معاصرایران، به شمار آورد؛

نمایشی که به دلیل ویژگی های متنی و اجرایی و تاثیرگذاری همزمان عقلانی و احساسی فراگیرش بر جامعه مخاطبان ناهمگون تئاتر کشور و نیز به دلیل ارتباطش با یکی از مسائل خاص اجتماعی – روانشناختی ایران متاثر از جنگ تحمیلی، به عنوان نمونه کلاسیکِ ادبیاتِ نمایشی متعهدِ معاصرِ ایران قابل ارزیابی است.

خون رقصه، یک درام مستند روایی، براساس زندگی واقعی زنی به نام "راضیه فدایی " از اهالی خراسان (شهر مشهد) است که عمل انسانی و قهرمانانه اش در سال های پس از جنگ -عملی که این روزها شاید با هیچ منطقِ حتی زنانه متعارفی قابل تبیین نباشد- در سال ۱۳۸۸موضوع مورد بحث مطبوعات خراسان می شود. طبق اظهارات "راضیه فدایی "در گفت و گو با خبرنگار روزنامه خراسان و سپس با رضا صابری - که حساسیت هنرمندانه اش توجه او را به موضوع جلب می کند– وی در سن ۱۹ سالگی، به انتخاب خود، تن به عشق و ازدواجی نامتعارف با یک بازمانده هشتاد درصدی جنگ تحمیلی(مهدی سورچی) می دهد.

اما در خوانش تئاتریکال رضا صابری از این کنش دراماتیک -گرچه به گونه ای پنهان در لایه های متن-راضیه فدایی- در پاسخ به احساس "دین" عمیق خود نسبت به از جان گذشتگی های مردان جوان در جبهه های جنگ تحمیلی هشت ساله است که در اقدامی تعریف ناپذیر برای اطرافیان خویش، از جمله پدر، افراد فامیل و حتی مسئولان بنیاد شهید و کارکنان بیمارستان مجروحان جنگ تحمیلی، دست به این کار قهرمانانه می زند و به این ترتیب، یک عمر زندگی در میان خون و چرک را به پیشگاه هشت سال ایثار و مقاومت میان خاک و خون و درد هدیه می کند. در روایت صابری، راضیه نوزده ساله، در این خواسته عجیب خود به قدری مصمم است که از همه موانع طبیعی برسر راهش، با منطقی به غرابت و صلابت انگیزه درونی خویش، عبور می کند. منطقی که شاید با هیچ کلامی جز این بیت از دیوان لسان الغیب و داننده اسرار درون انسان شرقی، حافظ شیرازی، قابل تبیین و توصیف نباشد که گفته است:

در کنج دماغم مطلب جای نصیحت

کاین گوشه پر از زمزمه چنگ و رباب است

محصول این ازدواج اما، پس از چند سال، از طریق لقاح مصنوعی، تولد نوزادی است که به گونه ای تناقض آمیز و شاعرانه، راه را برای پایان گرفتن رنج های "مهدی سورجی "و عروج او به ملکوت هموار می سازد.

به این ترتیب، خون رقصه، مطابق عنوان شاعرانه و عرفانی اش،که "سماع خون چکان عشق یا رقص عاشقانه در میان خون و درد " را تداعی می کند، درامی عاشقانه درباره عشقی واقعی اما غیرمعمول است که جز در وادی عرفان با هیچ منطق متعارف انسانی سازگاری ندارد و با هیچ تجربه مادی بشری قابل توضیح و تبیین نیست.

اما آیا تکنیک اجرایی نمایش "خون رقصه" توانسته از پس بازنمایی دراماتیک چنین رویداد عجیب اما واقعی و هم تراز با کهن الگوهای اسطوره ای، در ابعاد مطلوب برآید؟ پاسخ، علیرغم تناقضات ذاتی موضوع انتخاب شده برای یک درام مستند روایی، بنابرآنچه که در پی خواهد آمد، نه فقط مثبت است که در نوع خود، چنانچه پیش تر گفته شد، آموزنده و نمونه وار نیز هست.

خون رقصه، بنابر پارادوکس نهفته در موضوع خود، در هر دو حوزه متنی و اجرایی، درامی برلبه تیغ است چراکه از منظری "جزء نگر"، بر بنیان موقعیت و کنشی خاص و غیرقابل تعمیم طراحی شده است. به عبارت دیگر، موقعیت و کنشی که خون رقصه بر آن استوار است، به دلیل فاصله دار بودنش از دغدغه ها، رنج ها، مسائل و نیازهای ذهنی و عینیِ ریز و درشت عام انسانِ معاصر ایرانی، از همان آغاز روایت، با تولید نوعی انرژی بازدارنده ارتباطی، نوعی از مانع و دیوار حائل کاتارسیسم را در برابر مخاطب خود برپا می کند. به عبارت دقیق تر، موضوع و شخصیت انتخاب شده برای این درام، چندان خاص و عجیب و واقعیت گریز است که همذات پنداری با آن، جز برای نمونه های نادر ِانگشت شمار ِاحتمالا هنوز موجود،که شمار آنها شاید در سراسر کشور از چند ده نفر تجاوز نکند، ناممکن به نظر می رسد.

به این ترتیب ، رضا صابری، هنرمند صاحب نام و بیش کسوت خراسانیِ (امروز) مقیم تهران و سرپرست گروه پرکار و صاحب نام"مردم" در مشهد، با پرداختن به واکنش غریب و عارفانه این دختر و زن خراسانی، اگرچه دریچه تازه ای به ناگفته ها و زوایای پنهان جنگ تحمیلی می گشاید اما با انتخاب موضوعی چنین خاص و به دشواری تعمیم پذیر، موقعیت هنری خود و تمامی سوابق تئاتری چندین و چند ساله گروهش را نیز به مخاطره می افکند.

با وجود این اما، خون رقصه، به اعتبار دلالت های ضمنی مستتر در متن و شیوه اجرای اش، نه تنها به خوبی از پس موانع موجود در می گذرد، بلکه با تکیه بر تکنیک روایی و فاصله گذاری های خاص نمایش ایرانی، از محدوده صرف روایت مستند زندگی دختری"قهرمان"با افکار و باورهای" قدسی "خاص، فراتر رفته و نمایشی آموزنده و چالش برانگیز فراهم می کند. این اثر، نه تنها راه را بر نقد عمل قهرمان یا قهرمانان خود از سوی تماشاگر نمی بندد، بلکه از طریق طرح همه نقدها و سوء تفاهمات احتمالی مخاطب، همه پیش داوری ها، بدفهمی ها، باورها و حتی اعتماد به نفس او را به چالش می گیرد. فرآیندی که نتیجه آن چیزی نیست جز تمرکز تدریجی، اما، صد در صدی مخاطب بر رویدادهای صحنه و ورود گام به گام او به دنیای ذهنی و روحی دو قهرمان نمایش: راضیه فدایی(با بازی پراحساس نسیم ادبی ) و مهدی سورچی (با بازی درونی شده، بی حاشیه، صادقانه و مقاومت شکن حمیدرضا آذرنگ). روند مخاطره آمیزی که علاوه بر تجربه دیرسال نویسنده و کارگردان در هدایت درست بازی ها، به انتخاب درست شیوه روایت و سبک و روش اجرایی منطبق با آن وابستگی تام دارد.

نمایش، پس از معرفی بازیگر نقش راضیه فدایی(نسیم ادبی) و ابراز تردید او - به نمایندگی از سوی بخش قابل توجه ای از جامعه مخاطبان – نه تنها نسبت به واقعیت انجام چنان عملی از سوی یک دختر ۱۹ساله بلکه، نسبت به سلامت و عقلانیت موجود درآن آغاز می شود و پس از پخش صدا و تصویری از چهره معصوم و کودکانه " راضیه " و متاثر شدن بازیگر(نسیم ادبی) از حرف های او، با صحنه شستشوی ملحفه های خون آلود، توسط نسیم ادبی در نقش راضیه فدایی – در پیش صحنه – و گفت وگوی مرد پرسشگر(خبرنگار- با بازی بهرام ابراهیمی) با او،که اشاره ای تئاتریکال به مستند بودگی داستان و منبع کسب خبر است، وارد مرحله بازنمایی رویداد می شود.

از ویژگی های جذاب نمایش که ریشه در انتخاب تکنیک فاصله گذاری در اجرا دارد و اولین و مهمترین قراردادی است که نمایش، به تبع چند لایه گی خط روایت، با تماشاگر خود منعقد می کند و از طریق آن بر ضرورت ارتباط عقلانی و رعایت تعادل میان عقل و احساس در برخورد با رویدادهای صحنه، تاکید می گذارد، طراحی صحنه سه پاره ای است که با دو تور سیاه شفاف آویخته از سقف صحنه، سه رویدادگاه و سه موقعیت مکانی و زمانی متفاوت را در برابر نگاه کنجکاو مخاطب می گستراند:

صحنه اول یا پیش صحنه،که در نزدیک ترین فاصله با مخاطب قرار دارد و به همین دلیل نیز به رویدادهای سه زمان نمایشی یعنی زمان حال یا اکنون تماشا، زمان حال نمایشی و زمان گذشته روایی اشاره می کند.

صحنه دوم یا صحنه میانی،که به صحنه های مربوط به خانه پدریِ "راضیه فدایی"، لابی بیمارستان و بنیاد شهید و خانه راضیه و" مهدی سورچی" و رویدادهای مربوط به آنها اختصاص دارد.

صحنه سوم یا انتهایی،که به اتاق" مهدی سورچی"در بیمارستان، در روزهای سخت بیماری و فرو رفتن او درکما و صحنه مرگ و شهادت تلخ او اختصاص می یابد.

و در این صحنه سه پاره است که تماشاگر، هم شاهد فرو رفتن تدریجی نسیم ادبی در نقش راضیه فدایی می شود، هم از طریق برملا شدن راز ناگفته راضیه، پس از شهادت مهدی، در مطبوعات و نیز از نقش نویسنده در پرداخت دراماتیک و چند لایه این رویداد مستند مطلع می شود و هم، جزئیات پرداخت شده زندگی راضیه توسط نویسنده را به تماشا می نشیند و همین ویژگی ساختاری ابداع آمیز است که تمامی مقاومتِ مخاطبِ پرتردید و ناباور را به چالش می کشد و راه را برای ارتباط عقلانی و نیز همذات پنداری احساسی و عاطفی او هموار می سازد.

بنابراین، آن چیزی که نمایش را چنان دلچسب و تاثیرگزار می کند که هم اشک به چشم مخاطب می آورد و هم ادراک و همدردی عقلانی او را برمی انگیزد، نه صرفا دلالت های صریح متن و اجرا که عمدتا دلالت های ضمنی جاری در آنها است که در شکل و شیوه روایت و ساختار اجرایی و تکنیک فاصله گذاری به کارگرفته شده در نمایش بازتاب پیدا می کند..

نکته آخر اینکه، خون رقصه- درجایگاه یک اثر متعهد- به ویژه در حوزه متنی ، همچون عنصر واسط بین مخاطب و یکی از پدیده های دشوار فهم و پنهان زندگی معاصر انسان ایرانی و روایت گر بی طرف پیچیدگی ها وجلوه های رازآلود آن،ظاهر می شود و این همان ویژگی مثال زدنی و تایید شده در آثار رضا صابری است که همچون زنجیر یا نخ ارتباطی گسست ناپذیر، تمامی آثار پس از انقلاب این هنرمند پیش کسوت و پرکارِ تئاتر خراسان و ایران بزرگ را – از نمایشنامه های "کلارکته" و "خانات" و "مضنون پنجم" گرفته تا "عشیق" و "شنا در آتش " و اکنون "خون رقصه" - به هم پیوند می دهد. فرآیندی که گاه، بسته به موضوع و مضمون آثار و شرایط اجتماعی، ماهیت اعتراضی نیز به خود می گیرد.

در پایان، ضمن اشاره به بازی های درک شده و تاثیرگذار دیگر بازیگران این نمایش: مهدی سجادپور، مهرخ افضلی، آذر سماواتی، یعقوب صباحی و.... موسیقی دراماتیک و خوش نوای نمایش(کار مهدی وجدانی) و دوتار نوازی زیبای باقرشکوهی فر- با انتخاب مناسبی که از قطعات دلنواز موسیقی مقامی خراسان صورت داده است– به رضا صابری و گروهش خاطر لحظه های آموزنده و تکان دهنده نادری که برای مخاطبان تئاتر کشور فراهم کرده اند، تبریک و خسته نباشید می گویم.

صمد چینی فروشان