نمایش ”گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی”

نگاهی به نمایش ”گروتسکی برتبارشناسی دروغ و تنهایی” نوشته و کارگردانی سجاد افشاریان

عنوان شگفت و پر ادعای این نمایش،جدا از مساله معناشناختی ای که ترکیب "گروتسکی بر.." با خود به همراه دارد، اولین نکته ای است که توجه مخاطب حرفه ای تئاتر را به خود جلب می کند. وقتی این عنوان روشنفکرانه درکنار نام های آشنایی چون سیامک صفری ، بهاره راهنما ، ناهید مسلمی....و نیز خبرهای جنجالی پیرامون نمایش قرار می گیرد، ضمن گسترش افق انتظارات مخاطب، میل به تجربه نمایش را در او تشدید می کند.

اما مساله معناشناختی و تناقضی که به آن اشاره شد به موضوع "تزریق کمیت یا کیفیتی معین ازگروتسک بر چیزی یا کسی" بازمی گردد که در ترکیب "گروتسکی بر!!..."مستتر است؛ به ویژه اگر آن چیز، تبارشناسی باشد. به عبارت دیگر نمی شود برکسی یا چیزی مقدار معینی از گروتسک را هموار یا اعمال نمود؛ چرا که گروتسک، تفسیری بر واقعیت است که نه قابل اندازه گیری است و نه به لحاظ ماهیتی، تنوع پذیر است.

نمایش، آغازی شوخ و جذاب دارد. گویی قراراست نمایشگران، تماشاچیان را با خود به سفری دور رو دراز ببرند؛ واگر بپذیریم که در مواجهه با گروتسک :با تسلیم محض، بهت زدگی و عجز روبرو هستیم و "احساس بازیچه قرارگرفته شدن و به سخره گرفته شدن به ما دست می دهد"۱، در آن صورت، وجود دو بازیگر مرد و یک بازیگر زن در لباس میهمانداران هواپیما – که در کار راهنمایی تماشاگران نیز دخالت دارند- در کنارتناقض آشکار این حضور با فضای خالی صحنه ای که بردیواره انتهایی آن، بی هیچ نظم خاصی، قفسه ای مملو از اشیاء و ملزومات غیرمرتبط، چیده شده است، زمینه های مناسبی خواهند بود تا چنان احساس هایی درمخاطب برانگیخته شود و تصور ورود به جهان متناقض گروتسک در او تقویت شود. این وضعیت، به خصوص، با حرکت یک هواپیمای کوچک بر روی ریلی از بالای سرمخاطب، تشدید شده و با ورود فرشته مهربان (با بازی جذاب شیدا خلیق) و عروسک پینوکیو( با صداپیشگی و عروسک گردانی هنرمندانه و دوست داشتنی آنالی شکوری ) به اوج می رسد. فرشته ای که با تماشاگران از ضرر و زیان دروغ می گوید، از پینوکیو استفاده نمادین می کند و با پرسش:" آیا تا به حال دروغ گفته اید؟" موضوع نمایش و قصد و هدف از سفر را اعلام می کند.

بعد از صحنه پینوکیو و فرشته مهربان و ارتباط بسیار نزدیک و طنز آمیزی که این دو شخصیت با مخاطب برقرار می کنند، که به طرح تم محوری نمایش یعنی "دروغ" و "دروغگویی"می انجامد، سفر دور و دراز تبارشناختی دروغ، با صحنه شبه گروتسک مار(شیطان) و درخت سیب و آدم و حوا، از ابتدای خلقت بشر آغاز می شود. اما در اولین توقفگاه این سفر به ظاهر دراز و در اجرای صحنه ای که می رفت، زمینه های گروتسک موجود در آن، بخشی از انتظارات اولیه مخاطب را برآورده کند، و لحظه شماری برای وجه اهریمنی، ترسناک و انتقادی گروتسک بر هیجان انتظار او بیافزاید، متاسفانه شوخی جا خوش می کند و تماشاگر متوجه می شود که نمایش، با فسخ قرارداد اولیه ای که از طریق عنوان خود با او منعقد کرده بود، شکل ساده انگارانه ای از کمدی را جایگزین کرده که البته تماشاگر نیازمند به شوخی و خنده در زمانه ما را نیزاین موضوع چندان گران نمی آید.

در مسیر این جابجایی نامنتظر و با تداوم فضای مضحک و خنده آور صحنه آدم و حوا در صحنه هابیل و قابیل و گسترش آن در قالب فکاهی ها و لطیفه های خنده آور در آیتم ها و تکه نمایش های بعدی: زن و شوهر، کودک و مدرسه، جوان و دانشگاه و.... چاره ای برای مخاطب جدی تر تئاتر باقی نمی ماند، جز صرف نظر کردن از افق انتظارت اولیه و تن دادن به موقعیت های مضحک و فکاهه های رو به گسترشی که بی هیچ ارتباط ساختاری، فلسفی و تحلیلی خاص - نه فقط با عنوان و مضمون مورد نظر نمایش بلکه با موقعیت های پیش و پس از خود- و صرفا بر محور مشترک دروغ گویی، یکی پس از دیگری برصحنه جاری می شوند، صحنه هایی که میانشان نه پیوستگی دراماتیک برقرار است و نه آشنایی زدایی از جهان متعارف مخاطب(یکی از کارکردهای گروتسک)و نه حتی نقد جهان زیسته مخاطب را در نظر دارند. به عبارت دقیق تر، پاره موقعیت های فکاهی متعدد نمایش را جز دو عنصر: دروغ (به مثابه تم مشترک) و شوخی های سطحی کلامی و بداهه های رفتاری(تلاش برای خنداندن) به هم پیوند نمی دهد. مسئله ای که ریشه آن را نه فقط در علاقه نویسنده و کارگردان به کمدی و ارتباط تنگاتنگ با تماشاگر که باید در بحرانی جستجوکرد که بخش عمده بدنه تئاتر امروز کشورما با آن دست به گریبان است.

به این ترتیب، مخاطب جدی نمایش "گروتسکی بر تبارشناسی دروغ و تنهایی" ، علیرغم شوخی های نویسنده و کارگردان با داستان آدم و حوا و داستان حسادت قابیل نسبت به هابیل و طنز ظریفی که اینجا و آنجا، با درجات مختلف توفیق، در پاره صحنه های متعدد نمایش جریان دارد، نه ازگروتسک نشانی می یابد و نه از تبارشناسی دروغ و نه حتی از تنهایی به مثابه برآیند و نتیجه دروغ در روابط انسانی بطوری که: مضحکه دروغ حوا به آدم و دروغ هابیل و قابیل به یکدیگر، به خنده شوق آمیز مخاطب منتهی می شود! راستگویی مرد ،با توجیه ضرورت دروغ مصلحتی ،زیر سؤال می رود! دانش آموز دروغ گو تشویق و تایید می شود! دروغ پدر به فرزند و مرد به همسر وسیله شوخی و خنده و می شود !و....

سخن آخر اینکه،نمایش "گروتسکی بر..." ، علیرغم نیت و هدف ادعا شده در عنوان خود، از آنجایی که نتوانسته برای موضوع مورد نظرش طرح و ایده منسجم دراماتیک فراهم کند، به ناگزیر، از رویکرد انتقادی و آشنایی زدای مبتنی بر ترس و خنده افشاگر(گروتسک) به موضوع، به نفع ارتباط مبتنی برخنده های انفجاری مخاطب(کمدی سبک) سر باز زده و ضمن صدور بیانیه ای درتوجیه" دروغ مصلحتی" به مثابه"کشف زمانه برای پیشگیری از دردسرهای احتمالی"، نه تنها در میانه راه بررسی تبارشناختی دروغ درتاریخ تکامل و زندگی آدمی از حرکت بازمی ماند، بلکه فضایی فراهم می کند که در آن، از ابتدا تا به انتها، جز تامین لحظه های شاد و خنده آور برای مخاطبانش به هیچ دست آورد دیگری نمی اندیشد. اما مگر خنده آوری و جلب رضایت حتی لحظه ای و سطحی مخاطب کار بی قدر و ارزشی است؟؟ پاسخ البته که منفی است، اما چنان که پیشینیان گفته اند : هرسخن جایی و هرنکته مکانی دارد!!

۱-جیمزلوتر آدامز- ویلسون یتس، گروتسک در هنر و ادبیات،ترجمه آتوسا راستی،نشرقطره،۱۳۸۹

صمد چینی فروشان