به میان کشیدن پای تعزیه

نگاهی به نمایش ”مجلس شبیه خوانی جولیوس سزار” نوشته و کارگردانی ”اصغر گروسی”

نمایش مجلس شبیه خوانی جولیوس سزار ، اجرایی که در جشنواره به شکل میدانی برپا شد و مخاطبان خوبی یافت و جوایزی هم نصیبش شد ،بی ادعا و بی سرو صدا در سالن خانه نمایش اجرا می شود و با متن هوشمندانه و اجرای صمیمانه اش می تواند باب بحث و تاملات متنوعی را باز کند.

این نمایش گرچه می تواند در زمره نمایش های تجربی قرار گیرد ولی با یک ترفند سهل و ممتنع مخاطب عام را نیز جذب خود کرده است. در باره این نمایش اشاره به برخی نکات خالی از لطف نیست:

۱- همواره سخن از ارزشها و غنای نمایش ایرانی در میان است و پژوهش های بسیاری بر پایه سیاه بازی،تخت حوضی و شبیه خوانی (تعزیه) انجام شده و در جلسات و سمینارها و کتب و مقالات بسیاری در این زمینه حرف ها زده شده است، ولی به راستی سهم نمایش ایرانی از صندوقخانه تئاتر امروز ایران چقدر است؟

نمایش مجلس شبیه خوانی جولیوس سزار، از جمله نمایش هایی است که بی ادعا و جمع و جور و بی سرو صدا، دست به تلفیق دشوار و هنرمندانه ای در راستای بهره گیری از قابلیت های نمایش ایرانی زده است. در این تلفیق نامتجانس از سویی یک تراژدی کلاسیک شکسپیری قرار دارد که بر پایه واقعیتی تاریخی نگاشته شده، آنتاگونیست و پرو تاگونیست قابل تفکیک و صریح دارد، اوج و فرودش محکم است و به سیاق همه تراژدی های کلاسیک در برگیرنده هامارتیا ست و مفاهیمی در تقبیح بدی و شر و در مدح نیکی در خود دارد و در سوی دیگر ساختار سنجیده و پالوده شبیه خوانی قرار گرفته است با کاراکترهایی ملقب به اولیا و اشقیا ،داستانهایی از شخصیت های مذهبی، فاصله گذاری ها و...

همه این ها امکاناتی بوده که نویسنده /کارگردان برای شکل دهی نمایش از آنها بهره برده است. او علاوه بر تلفیق، سعی در نوعی تطبیق و معادل سازی این دو نوع نمایش نیز داشته است.

۲- نمایش، داستان چند نفر شبیه خوان است که قصد شبیه خوانی جولیوس سزار را دارند. بازیگران (نسخه خوانان)درست به مثابه تعزیه خوانی هیچ چیزی را از دید مخاطب پنهان نمی کنند، در انظار مخاطب تعویض لباس (تعویض شخصیت)می کنند، با هم پچ پچ می کنند، از ترومپت و دف برای موسیقی نمایش استفاده می کنند (که معادلی برای شیپور و طبل در تعزیه است)، برای پیشبرد نمایش، متن (نسخه)در دست دارند و رو خوانی می کنند، زن پوش دارند و از همه مهمتر متن نمایش است که به شعر درآمده و به آوازی تعزیه وار خوانده می شود.

در این تلفیق شرق و غرب از هر وسیله ای برای تطبیق متن نمایشی کلاسیک با ساختار نمایش ایرانی انجام شده و جزئیات ریز و درشت زیادی به کار گرفته شده است. مثلا به جای پرده بندی در تئاتر کلاسیک، نمایش در چند مجلس اجرا می شود و در هر مجلس بخشی از نمایشنامه ژولیوس سزار روایت می شود. به جای همسرایی، نمایش در مقاطعی ریتمیک و ضربی می شود و پیش بینی ها و هشدارها در آن گنجانده می شود.

شبیه خوانی جولیوس سزار گرچه نمونه منحصر به فردی از تلاش برای درهم آمیختگی نمایش ایرانی با گونه های دیگر نمایشی نیست، اما نمونه قابل تامل و ارزشمندی است.لااقل یک نمونه دیگر شناخته شده و متاخر از این نوع تلفیق را به خاطر دارم و آن نمایش مجلس شبیه خوانی شازده کوچولو به کارگردانی اصغر دشتی است. آن نمایش نیز در نوع خود و در زمان خود اثری متفاوت بود که قدمی بلند برداشته و به ظرفیت سازی برای نمایش ایرانی اندیشیده بود. استفاده از سایر انواع نمایش های ایرانی متداول تر و گویا ساده تر بوده و نمونه های بیشتری از آن در دست هست.

اما تفاوت اصلی این اجرا با نمایش مجلس شبیه خوانی شازده کوچولو علاوه بر نحوه انتخاب متن، سویه و دید طنز آلودی است که در پیکره اجرا گسترده شده است. متن جولیوس سزار مشابهت و لیاقت و پتانسیل بیشتری برای قرار گرفتن در قالب تعزیه را دارد. دلیلش این است که جولیوس سزار یک تراژدی است و کاراکترهای نمایش تطابق بیشتری با آدم های نمایش در تعزیه و شبیه خوانی دارند. بنابراین امکان استفاده بیشتری از نحوه اجرای تعزیه مثلا در موافق خوانی و مخالف خوانی وجود دارد.

ضمن اینکه شازده کوچولو به دلیل طولانی بودن، عنصر کسل کنندگی را نیز در خود داشت و در نحوه اجرا به جز لحن آوازی موافق خوان و دکلمه موافق خوان، نوآوری خاصی دیده نمی شد. گویا در گروه این باور وجود نداشت که اگر مخاطب پای تعزیه امام حسین می نشیند و دو سه ساعت آن لحن نوحه وار و غم انگیز را بر می تابد، دلیل مهمش ارتباط قلبی و درونی او با موضوع نمایش است.

در نمایشی با موضوع شازده کوچولو چرا و چطور مخاطب باید دو ساعت لحن و نوحه تعزیه ای را گوش فرا دهد که موضوعش هیچ رقت و همدردی و احساسات درونی یا مذهبی را برنمی انگیزد؟ شاید به همین دلیل اجرای شازده کوچولو علیرغم اقبال مخاطب خاص، نمایشی موزه ای و نمونه ای تلقی می شود. نمونه ای قابل استناد و قابل اعتنا که برای توسعه مخاطبانش، نیاز به راهکاری متفاوت و تازه داشت.

۳- اما در نمایش جولیوس سزار علاوه بر به میان کشیدن پای تعزیه به عنوان یک قالب اجرایی، نگاه طنز آلود و هجوگرایانه کارگردان است که نمایش را با نمونه مفروض متفاوت می کند. نویسنده /کارگردان بی آنکه قصد تحقیر این گونه نمایشی را داشته باشد، با علم به اینکه کارکرد شبیه خوانی در همان شکل و شمایل اصلی خودش است و شاید تنها در همان وضعیت بیشترین و بهترین ارتباط را با مخاطبش میگیرد (چرا که سخن از چیزی می گوید که با اعتقادات مخاطب رابطه دارد و از کسانی حرف می زند که مخاطب دوستشان دارد و برایشان احترام قائل است و پایان داستان را نیز می داند)، دیدی طنز آمیز به داستان داده تا سنگینی لحن و آواز غمگنانه شبیه خوانی را بشکند. طنزی که خودخواسته به نوعی از هجو تبدیل می شود و گاهی اندکی لودگی را نیز در خود دارد.

گویا این اجرا در زمان جشنواره که به شکل میدانی اجرا شده، مخاطبان بسیاری را جذب کرده و به نظر می رسد طنز مذکور در جذب این مخاطبان بی تاثیر نبوده است.اما چرا این نمایش با مخاطب بالقوه ای که دارد باید در پستو بماند و در خانه نمایش و با مخاطب انگشت شمار اجرا شود؟

۴- یکی از نکات قابل توجه در نمایش نحوه پایان بندی آن است.کارگردان برای فرار از پایان بندی کلاسیک بخصوص از آنجا که در شبیه خوانی عموما پایان نمایش از پیش مشخص است و فاجعه نهایی با زمینه سازی و پیشگویی هایی در طول نمایش رخ می دهد، دست به یک ابتکار جالب زده است. سه پایان بندی برای نمایش اجرا می شود. اول جولیوس سزار کشته می شود و نحوه اجرا به سیاق تعزیه است. دوم جولیوس سزار کشته می شود ولی اجرا با ساز و ضرب و ریتمیک است و در پایان بندی سوم یکی از نسخه خوانان می گوید نسخه جدیدی کشف کرده و طی آن جولیوس سزار سناتورها را می کشد و دشمنانش را شکست می دهد و خودش زنده می ماند! این پایان بندی رویکرد تازه ای به نمایش می دهد و از بار فاجعه آمیز و تراژیک آن می کاهد.

اجرای این نمایش، اجرایی تمام عیار و خالی از ایراد نیست. بخصوص نزدیک شدن زبان نمایش از طنز به هجو و هزل در لحظاتی غیر قابل قبول و عامیانه است، با اینهمه باید تلاش نمایش را برای احیای سنن نمایش ایرانی به فال نیک گرفت.

فرشته حبیبی