طلسم دوباره

نگاهی به نمایش ”دختر انار“ نوشته اردشیر صالح پور و کارگردانی حسن حاجت پور

"دختر انار"یکی از متونی است که ریشه در ادبیات شفاهی دامنه­ رشته کوه زاگرس دارد. افسانه ای که در آن دختری طلسم شده و درون اناری زندگی می­ کند.

این طلسم یک بار توسط شاهزاده شکسته می شود. او که اناری را از درخت چیده، موقع شکافتن اش با نیش خنجر، متوجه صدای دختری می شود که داخل انار به بند کشیده شده است. این سر آغاز یک رابطه عاشقانه و حقیقی است. دختر انار بزرگ می شود، و زیبا و سرحال مقابل چشم شاهزاده. اما باید برای او لباس عروسی و تاج آورده شود تا طی مراسمی او را به خانواده معرفی کرده و به همسری خود درآورد. پس دختر انار در کنار درختش باقی می ماند و چشم انتظار بازگشت. در این فاصله دختر انار دده سیاه پلید و کثیف را می بیند که برای شستن لباس های یک نی نی به کنار آب رود می آید. وقتی دده سیاه پی می برد که دختر انار در انتظار شاهزاده است، فرصت را غیمت می شمارد. او هم دختر انار را دوباره طلسم می کند و با آویختن یک گردن بند از دختر انار، به عنوان یک نشانه بارز چشم انتظار شاهزاده می ماند. شاهزاده که دیر آمده باورش می شود که با دیر شدن این دیدار، شکل و شمایل دده سیاه زشت و کثیف شده و اگر در قصر دوشی بگیرد دوباره تر و تمیز و زیبا خواهد شد. شاهزاده دختر انار را به قصر می برد. اما موقع جشن عروسی همه متوجه زشتی و کریه بودن این دختر می شوند. هر که مخالفت خود را آشکار می کند با برخورد تند دده سیاه همراه شود. خود شاهزاده هم به رفتارهای دده سیاه مشکوک می شود. زمانی که او می خواهد از شاخه های انار درختی تازه را در باغ قصر بکارد با مخالفت شدید دختر مواجه می شود. البته بهانه اش این است که چون توسط انار طلسم می شود، امکان دارد که دوباره این طلسم برقرار شود. اما او در عین حال از حمام گرفتن هم امتناع می کند. دختر انار هم در شکل یک کبوتر به قصر می آید. او موفق می شود به ننه گل محمد که در قصر کار می کند، خود را معرفی کند. این زن دوباره طلسم دختر انار را می شکند. شاهزاده به دلدار خود می رسد. دده سیاه هم از قصر به بیرون رانده می شود.

دختر انار افسانه ای است که از پیکر اسطوره جدا شده و با تناسب زندگی مردم عادی و باورهای عامیانه درآمیخته و در قالب قصه ای خوش ساخت و شیرین رنگ ماندگاری به خود گرفته است. صالح پور بر آن است تا به این قصه و ساختارش تا حد یادی وفادار بماند. اما حاجت پور بر آن بوده تا می تواند برای ارتباط گرفتن بچه ها با این افسانه بکوشد. او در مقام کارگردان بر فانتزی و لحظات شیرین و خوش تاکید می ورزد. موفقیت اجرا هم به نگاه و تلاش این کارگردان برمی گردد؛ چرا که نوشته صالح پور را در چهارچوب یک اجرای درست پیش می برد، ضمن آن که قصه و ساختارش هم تا حد امکان لطمه نمی خورد.

افسانه ها از دیرباز زبان گویای مردم در بیان اعتقادات و باورهای آن ها بوده اند. برخی از آن ها در ابتدا اسطوره بوده اند و به مرور تغییر شکل و ساختار داده اند و مثلا تبدیل به افسانه شده اند. افسانه ها نمادی پر رمز و راز از زندگی و آرزوهای انسان هستند که در ادبیات و فرهنگ منزلت یافته اند. دختر انار نیز این خصوصیات را دارا است ۱:

و مفاهیم رازگونه و نمادها به شکلی زیباشناسانه در اثنای قصه این نمایشنامه به کار گرفته شده است.

در برخی کشورها بر این باورند که انسان منشاء و تباری گیاهی دارد؛ این تصور که انسان ها، به خصوص انسان های نخستین، از درخت یا گیاهان بیرون آمده باشند، باوری است که می توان در بخش های مختلف جهان، از جمله آلمان، یونان، روم، هند، مالزی، اسکاندیناوی و غیره آن را یافت. برای مثال، در مالزی تصور می شود که انسان نخستین از درختان بامبو بیرون آمده است. همین باور در ایران نیز به نوعی وجود دارد. در ایران اسطوره مشی و مشیانه وجود دارد؛ پیش نمونه انسان نخستین که از یک ریواس پدیدار می شود. دختر انار نیز به بیانی سمبولیک از درخت انار زاده می شود که خود سمبل و نماد باروری و زایش است. دختر انار برداشتی آزاد در عین وفاداری به ساختار و ویژگی قصه های ایرانی در قالب نمایشنامه است. در اجرای حسن حاجت پور توجه زیادی به رعایت این موضوع شده که ساختار افسانه در دل بازی ها و طراحی صحنه و فانتزی چیره بر فضا در هم شکسته نشود. ضمن آن که مخاطب کودک به راحتی بتواند با آن ارتباط برقرار کند. گاهی از موسیقی و ترانه برای این منظور بهره مند می شود و گاهی نیز خود بازی ها مکمل چنین هدفی است.

دختر انار، گردن بند، کبوتر، شاهزاده، دده سیاه و هر آن چه در این نمایش آورده می شود شکل تمثیلی به خود گرفته است. تمثیل یا اَلِگوری، یک روایت است که پوشیده خوانده می شود، به طوری‌که معناهای دیگری را هم به خود بگیرد. تمثیل، توصیف یک چیز است، زیر پوشش چیزی دیگر. تمثیل برای رسیدن به اهداف نهایی خود از نمادهای گوناگون سود می جوید.

یکی از مفاهیمی که شاید بیشتر برای بزرگترها در دختر انار مورد توجه و تامل واقع شود، بحث تناسخ است. تناسخ به معنای انتقال روح از جسمی به جسم دیگر.در لغت؛ از واژه نسخ به معنی تداخل، حلول و جایگزینی است و اما مسخ تغییر شکل ظاهری به شکل دیگر است که چیز جدید ماهیت قبلی اش را از دست می دهد. مسخ و تناسخ از بن مایه های مشترک در افسانه و اسطوره اند. تفسیر هستی، حیات دوباره، رویش گیاهان، تغییر فصول، معاد و وجود دنیای دیگر از سؤالاتی بود که در اعصار گذشته به علت ساختار پیچیده، دانش بشری پاسخی برای آن نداشت. ابهامات موجود در فلسفه آفرینش، باعث فاصله گیری انسان از حقیقت شد. او برای پاسخگویی به سؤالات آفرینش به علت عدم آگاهی به رویا و خیال پناه برد. با گریز از واقعیت در اسطوره ها، مرگ مقدس، حیات دوباره و نامیرایی خدایان و در افسانه ها با بن اندیشه ساده، شکل سطحی تناسخ و مرگ و تغییر روح نشان داده شد. در دختر انار هم طلسم او بیانگر نوعی تناسخ است. شاید در این جا گناه و مرگ دوباره روشنگر نوع تغیر ماهیت این دختر باشد. او حتی برای بار دوم هم بنابر سادگی و بلاهت خود تن به این طلسم می دهد، و این بار تبدیل به کبوتر می شود.

بنابراین مسخ شدن هم فرآیندی اعتقادی را به دنبال دارد که ریشه در تفکرات شرق و به خصوص عرفان هندی دارد که در ایران ما نیز به انحاء مختلف این تفکر تاثیرگذار بوده که بخشی از آن در قالب مفاهیم و متون عرفانی و صوفیانه و بخشی نیز به شکل اسطوره و افسانه و در فرهنگ عامه نفوذ کرده است. بنابراین این افسانه صرفا یک نمایش ساده نیست و از زوایای مختلف قابل بررسی است. حتی نوع تاثیر آن هم در درازمدت بر ذهن و روان بچه ها قابل پیگیری است. این که دختری در اناری زندگی کند، گویاترین تصویری است که تخیل و تجسم کودک را بارور می کند تا به دنیا به گونه ای دیگر هم اندیشیده شود.

مطمئنن در شب های اول هنوز هماهنگی لازم بین گروه با دکور و موسیقی برقرار نشده و لغزش های کوچکی در اجرا و ضرباهنگ آن مشاهده می شود که این هم با درایت کارگردان از بین رفتنی است. حسن حاجت پور یکی از بهترین کارگردانان حوزه کودک و نوجوان است که باید این شاخصه و امتیاز را کم نگیرد و همواره در این حوزه فعالیت بکند؛ چراکه اکثر کارگردانان این حوزه نه کودک را می شناسند و نه با فانتزی آشنایند و نه از پس اجراهای این گروه سنی برخواهند آمد. اگر امثال حاجت پور هم هرازگاهی به این مهم بپردازند می توان اندکی خوش بینانه تر به تئاتر کودک و نوجوان در کشورمان دل خوش کرد؛ چراکه امثال او الگوی درست اندیشیدن و کارکردن هستند.

رضا آشفته