فانتری و غول جنگ

نگاهی به نمایش ”دو لیتر در دو لیتر صلح” نوشته و کارگردانی ”حمیدرضا آذرنگ”

استقاده از زبان مفاهیم و نشانه های تصویری با روایت فانتزی، راه تازه ای است برای حمیدرضا آذرنگ برای بازگویی دغدغه همیشگی آثارش؛ جنگ و صلح .

او در آخرین نمایشی که نوشته و کارگردانی کرده- «دو لیتر در دو لیتر صلح»- با استفاده از قالب تازه ای به طنازی تلخ و شیرینی درباره جنگ و صلح در مفهوم کلی و انسانی از ابتدای تاریخ بشریت تا به امروز پرداخته است. شاید برای کسی که آثار آذرنگ را در این سالها دنبال کرده، و شاهد تحول تدریجی نگاه این نویسنده به مقوله جنگ در آثار سالهای اخیرش بوده، این اتفاق، نگاه مینی مالیستی جهان شمول به این موضوع، توانسته او را به این قضاوت برساند که این اجرا یک نقطه ویژه در کارنامه آذرنگ است.

طرح جنگ و صلح با روایت نشانه ای وسیع و بررسی آن در شکل غریزه بشری در ساختار کلی نمایش و پرداختن به این سوژه با روایت امروزی و با رویکرد فانتزی گونه و طنز پرداز، موجب رقم خوردن یک اتفاق تازه برای نویسنده و کارگردانی شده که پیش از این دو مقوله برای او بیشتر در چارچوب رئالیست تلخ جنگ به ویژه جنگ در محدوده جغرافیای محل زندگیش (جنوب ایران و جنگ ایران و عراق ) تعریف شده بود و از این جهت می توان آن را یک پیشرفت در کارنامه حرفه ای او دانست.

نخستین گام برای این نویسنده وارد شدن به مقوله معنایی جنگ بدون دیدگاه متعصبانه و با نگاهی بشر دوستانه و فراگیر است. جنگیدن انسان برای کسب منافع مشترک قدرت های پشت پرده، یا به تعبیری نقش بازوان قدرت در شکل گیری جنگ بین انسان هایی که تنها با یک مرز کوچک جغرافیایی (مثل یک رود) از هم جدا شده اند بدون داشتن هیچ دلیل و منطق مشخصی، نکته اصلی است که در این نمایش طرح می شود. استفاده از زبان فانتزی برای روایت غول عبث نمای جنگ، پارادوکس جذابی در ذهن مخاطب ایجاد می کند که او را با جدیدترین تعبیر از این مقوله در دنیای امروز روبرو می کند.

”حمید آذرنگ با ایجاد یک موقعیت کمیک از مستأصلی شخصیت ها در انتظار نبرد وبه سخره گرفتن موقعیت جنگ و صلح برای این شخصیت ها با واکنش های خلاف انتظارشان، اثری در حوزه نمایشنامه نویسی خلق کرده تا جایی که به میدان رقابت جشنواره بیست و نهم تئاتر فجر می رسد و می تواند عنوان نمایشنامه برگزیده را برای او به ارمغان بیاورد.“

اما نکته قابل توجه و ویژگی جذاب این اثر، استفاده از دو صداپیشه معروف( بهرام شاه محمد لو و راضیه برومند) به عنوان گویندگان دیالوگ های چهار زن و مرد بازیگر در شکل تمثیلی آن است که بهترین کارکرد این تمثیل انتقال مفهوم بی اختیاری و منفعلی انسان هایی است که بدون داشتن هیچ شناختی از جنگ و مبارزه، توسط اهرم های نامشخص قدرت به بازی و میدان نبرد کشیده می شوند؛ مردمان بی اطلاعی که به دلیل نداشتن هویت و تقکر بنیادی، افراد دیگری از بیرون ( خارج از صحنه ) به جای آنان صجبت می کنند و به آنان فرمان جنگ یا آتش بس می دهند و با زنده کردن شور حماسی مبارزه در آنان برای هدفی که از ماهیت اصلی آن بی خبرند، آنان را به میدان نبرد می کشانند و در پایان مجبور به صلحی می کنند که باز هم دلیل آن نامشخص است؛ بنابراین درچنین موقعیتی، صلح نمی تواند برای چنین شخصیت های بلا تکلیف و نا آگاهی که تحلیلی از موقعیت جنگ و صلح خود ندارند، دلنشین باشد و آنان را با کسالت و بی انگیزگی در زندگی مواجه می کند.

حمید آذرنگ با ایجاد یک موقعیت کمیک از مستأصلی شخصیت ها در انتظار نبرد وبه سخره گرفتن موقعیت جنگ و صلح برای این شخصیت ها با واکنش های خلاف انتظارشان، اثری در حوزه نمایشنامه نویسی خلق کرده تا جایی که به میدان رقابت جشنواره بیست و نهم تئاتر فجر می رسد و می تواند عنوان نمایشنامه برگزیده را برای او به ارمغان بیاورد.

اما آن چه در این میان قابل بررسی است، ساختار دیالوگ نویسی اثر است؛ دیالوگ های تقطیعی و مینی مال هرچند از نظر آوایی به درستی تنظیم شده اند، اما در شکل کلی و از نظر بار معنایی در همه موارد کاربرد مناسبی ندارند و به نظر می آید نویسنده در انتخاب کلمه ها به جای انتخاب بهترین و دقیق ترین کلمه مناسب با فضای اثر از ساده ترین و آشناترین کلمه مفرح برای خوشایند مخاطب استفاده می کند که همین موجب افت سطح معنایی دیالوگ ها شده است. همچنین در مواردی شوخی های کلامی مشخص و تیپیکال ذهن مخاطب را ازفضای مینی مالیستی و درک نشانه ای نمایش دور می کند و این ذهنیت را تداعی می کند که کارگردان با افزایش و تشدید این مزه های کلامی در اجرای عمومی، تا حدودی قصد ضمانت گیشه فروش خود را هم داشته است.

از سوی دیگر، «دو لیتردر دو لیترصلح» نمایشی است که در حوزه معنا روی نشانه شناسی و المان پردازی متمرکز است و این تمرکز و تأکید بر روی همه عناصر اجرایی از شیوه بازیگری و کارگردانی تا موسیقی، صحنه آرایی و نورپردازی دیده می شود، اما در مواردی، اجرا از منطق درست و قابل قبول دنیای مینی مالیستی خود خارج شده و نمی تواند به یک دستی لازم در اجرا برسد به طور مثال استفاده از ظروف روی فلزی برای طراحی صحنه و لباس هرچند ایده جالب و از نظر جنبه های زیبایی شناسی بصری قابل توجه است، ولی در کاربرد کلی معنایی تأثیر فهم پذیری برای اثر ندارد و تماشاگر را از فضای نمایشی که در گیر آن است به سمت یک رنگ و لعاب سطحی زیباشناسانه متداول می کشاند. در واقع در چنین فضای مینی مالیستی بهتر بود به جای استفاده از تعدادی ظروف فلزی که جز کاربرد رنگ شناسانه، هیچ کاربرد معناگرایانه ای در این فضا ندارد، از زبان قراردادهای نشانه ای صحنه برای ارائه و باور مفاهیم به تماشاگر استفاده می شد.

همچنین در حوزه بازیگری هم با این رویکرد تا حدودی مواجه ایم. با وجود طراحی حساب شده میزانسن ها و خلاقیت های کارگردانی و اهمیت بازیگری در فضاسازی این نوع نمایش، ما شاهد خلاقیت و نوآوری های زیادی در خلق نقش ها نیستیم. البته به جز بازی سهیلا صالحی که با درک صحیحی از فانتزی و ساختار شکنی همراه است، دیگر بازیگران نمی توانسته اند به عمق درک فضای نمایش و در نتیجه بداهه و نوآوری تازه ای دست پیدا کنند. هر چند در برخی از لحظات آنان وارد فضای اجرایی نمایش می شوند و از روش های تکراری ایفای نقش خود در تجربه های قبلی جدا می شوند، اما در لحظاتی دیگر تنها به خلق تجربه های مشابه قبلی خود در این شکل اجرایی می پردازند. البته می توان در این زمینه به انتخاب بازیگران توسط کارگردان خرده گرفت، چون به نظر می آید برخی از بازیگران این نمایش، به دلیل نداشتن تجربه کافی و مستمر در این شکل تئاتر نمی توانند به ایفای نقش قابل قبولی در این زمینه دست پیدا کنند.

فروغ سجادی