پینوکیوی امروزی

نگاهی به نمایش «آمدیم, نبودید, رفتیم»

آنچه در نمایش «آمدیم، نبودید، رفتیم» دیده می‌شود برگرفته و بازخوانی داستان پینوکیو است. یعنی آنقدر در قصه اصلی دخل و تصرف شده که چیزی از خط اصلی داستان باقی نمانده اما در این بین نشانه‌ها و اتصالاتی هم باقی مانده است. در آنجا دروغگویی پینوکیو و بیراهه رفتنش از حقیقت و مدرسه و علم‌اندوزی بارز شده و در اینجا پینوکیو درصدد است تا انسان شود و به این خاطر شکنجه می‌کند. یعنی مبنای انسان شدن با رفتاری ضدانسانی تعریف و عملیاتی می‌شود.

در این نمایش قرار نیست هیچ چیزی مستقیم‌گویی شود. همه‌چیز در لفافه پیچیده می‌شود. اما منظور ساخت‌وساز مجاز و استعاره هم نیست بلکه نوعی برهم ریختن روند خطی توجه و تمرکز بر شخصیت‌ها و ماجراهاست. در آن وسط حتی اتفاقات و آدم‌هایی را می‌بینی که کاملا بی‌ربط هستند. حتی احساس می‌کنی که آن حرکات موزون حالا با هر تعریف و نشانه‌ای، بیش از حد نیاز و ضرورت اجرایی به کار گرفته شده است. شاید هدف برقراری اجرایی ضد انسجام باشد که از شاخص‌ها و ویژگی‌های تئاتر پسامدرن تلقی می‌شود. به هر تقدیر نیاز هست که یک سری نشانه‌ها و عناصر به کار گرفته شود تا کلیت اجرا شکل و شمایل ویژه‌ای پیدا کند. در تئاتر پسامدرن هم نیاز هست که همه‌چیز با تمرکززدایی و عدم انسجام رقم بخورد. در اینجا هم هیچ نشانه به هم پیوسته‌ای در اتفاقات و آدم‌ها و روند رو به پیش نمایش دیده نمی‌شود. عامدانه محمد چرم‌شیر، رضا حداد و حتی آتیلا پسیانی (دراماتورژ) بر آن بوده‌اند با تلفیق موسیقی، رقص، فیلم و حتی آکروبات و شعبده‌بازی دنیای نمایش را تحت سیطره خود قرار دهند. در عین حال در آن وسط هم خط و ربط‌هایی هم هست که در آن کلاف سردرگم به چشم می‌آید. سرانجام پینوکیو که حالا رنگ و لعاب قرن بیست و یکمی گرفته و از مرزها و فرهنگ‌های ملل عبور کرده، برازنده حرف و اندیشه‌ای است که شاید دنیای امروز یا فردای این دنیا را در برگرفته باشد. این عبور از مرزهای جغرافیایی با حذف مکان و زمان و ارایه یک فضای جهانشمولانه، دربرگیرنده هدفی پسامدرن خواهد بود. شاید هنرمندان ما هم امروز بتوانند مسوولیت و تعهد آرمانی خود با چنین تولیداتی را در دنیا نمایان کند. یعنی ممکن است پا در مسیر جهانی شدن هنر تئاتر گذاشته‌ایم و می‌توانیم پاسخگوی ضرورت‌های فرهنگی جهان باشیم. چنانچه اصغر فرهادی با «درباره الی» و «جدایی نادر از سیمین» چنین امری را در دنیای سینما محقق ساخته است.‌ای کاش تئاتر ما آنقدر توانمند شده باشد که بتواند در معادلات فرهنگی جهان نقش‌آفرین باشد. سرانجام این هم از نشانه‌های پیشرفت است و درباره چند و چون و چگونگی آن باید در جایی دیگر به تفصیل بحث و جدل کرد.

پینوکیوی رضا حداد کاملا متفاوت و امروزی است و دیگر ریشه‌های تاریخی و فرهنگی خود را از دست داده است. او به هر جایی از دنیای امروز تعلق دارد. اما او در جست‌وجوی انسان شدن است. انگار وضعیت فوق مدرن بازدارنده بوده است و او ماهیتی غیرانسانی یافته و برای انسان شدن چاره‌ای جز این ندارد که همان‌گونه رفتار کند. یعنی پادزهر چیزی معادل با زهر خواهد بود وگرنه در آن بهبود و سلامتی به دنبال نخواهد بود. حالا در این وسط، عشق هم زیر سوال می‌رود. به عبارتی اصلا عشقی هم موجود نیست که جوهر آدمی بر آن بنا شده است. ماهیت انسان با عشق است که به نتایج درست و راستین منجر می‌شود. او حتی همان سیر و سلوک را دنبال می‌کند. یعنی تا فرو شدن در دهان و شکم ماهی بزرگ پیش می‌رود. در این بین تصاویر پویانمایی راهگشای نمایش شده است و البته این هم خود عنصری پویا و جذاب در جذب مخاطبان شده است. در دنیای امروز خواه ناخواه بهره‌مندی از تکنولوژی یک اصل و اساس بنیادین است و این خود شرایط تئاتر را دگرگون کرده است.

در این وسط جریان بازی‌ها با تردیدهایی مواجه می‌شود. مهناز افشار آمد و تا حدی هم در جذب مخاطبان تئاتر موفق بود. اما چرا رفت؟ هانیه توسلی جایگزین شد تا بازهم آنهایی که با تئاتر بیگانه‌اند به این بهانه پا به تئاتر بگذارند. سیامک انصاری هم در این نمایش خیلی کوتاه بازی می‌کند؛ نقشی کوتاه و بانمک. مسعود پسیانی در نقش پینوکیو به شکل بارزی بازی می‌کند. او پینوکیو معاصر را در صحنه نمایان می‌کند. با حرکات و رفتارهایی نزدیک به یقین که برگرفته از انسان‌های متحول شده در جریان‌های خاص امروز بوده است. ستاره پسیانی در نقش روباه مکار و حمیدیان در نقش گربه نیز به اکتفای نقش، حضوری بارز و دیدنی دارند. نگار عابدی هم فرشته‌مهربان متفاوتی را ارایه می‌کند چرا که جای خیر و شر عوض شده و ماهیت درونی انسان تغییر کرده است. پس او هم دربرگیرنده امری آسمانی نخواهد بود. انگار همه‌چیز دگرگون شده است.

رضا آشفته