راهی که دارد هموار می شود

نگاهی به ضرورت اجرای عمومی در شهرستان ها

اجرای عمومی در شهرستان‌ها باعث پختگی آثار و ارائه آثار در خور تامل شده است. امسال موفق شدم در چند جشنواره استانی و منطقه‌ای شرکت کنم و با دیدن آثاری که پس از اجرای عمومی موفق به شرکت در جشنواره شده بودند، چنین استنباطی در من قوت گرفت. البته معلوم است که معاونت هنری عزم خود را جزم کرده که اجرای عمومی را در شهرستان‌ها در حد اعلای خود گسترش دهد؛ چراکه وجود تئاتر از طریق اجرای عمومی برای مردم مسجل خواهد شد و این خود یک نشانه بارز فرهنگی است.

همچنین امور استان‌های مرکز هنرهای نمایشی هم تاکید کرده تمام جشنواره استانی از دل اجراهای عمومی برگزیدگان خود را تعیین کنند، البته نکته‌ای که صد در صد هنوز عملی نشده است. بنابراین در این راه گام‌های موثری برداشته شده که در صورت تداوم و پیگیری آن شاهد اتفاقات ناب و تکان دهنده‌ای در زمینه تئاتر کشورمان خواهیم بود. یعنی در درازمدت این روند و رویکرد نتایج کارآمد خود را اثبات خواهد کرد.

امسال در بیست‌ویکمین جشنواره تئاتر استان یزد و بیست و سومین تئاتر استان مازندران شرکت کردم. با آنکه یزدی‌ها ایده‌پردازان هوشیاری بودند، اما به دلیل عدم اجرای عمومی آثار الکن و ناقصی را پیش روی مخاطبان جشنواره قرار دادند. بر عکس مازندرانی ها به دلیل طی طریق کردن اجرای عمومی حضور پخته-تر و تامل برانگیزتری در جشنواره داشتند. این خود گویای نکته ای خاص است که هر چه اجرای عمومی را پیش از جشنواره‌ها الزامی بگیریم، تولیدات نیز با عبور از نگاه نقادانه‌ مخاطبان و عبور از نقص‌های احتمالی و برجسته با کمترین نقص ممکن در جشنواره قد علم خواهند کرد.

در ادامه یکی از اجراهای مطلوب یزد را مثال می‌زنم که شاید به دلیل نداشتن اجرای عمومی در مرحله منطقه‌ای از گردونه آثار برگزیده حذف شد. نمایش جک، جوک، جوکر به کارگردانی احمد ندافی درباره زن و قدرت است. در چهار دوره تاریخی تناسب زن و قدرت مورد کنکاش قرار می‌گیرد. قدرت کلئوپاترا در مصر باستان، شکست اسکندر مقدونی از رکسانا شاه‌زاده ایرانی، نفوذ و قدرت ترکان خاتون مادر محمد خوارزمشاه در برابر هجوم مغولان، و نفوذ و تبهکاری مادر ناصرالدین شاه در قتل میرزا تقی‌خان امیرکبیر از جمله مواردی است که در این نمایش روایت و بازی می‌شود. حلقه اتصال این چهار روایت تاریخی هم دو قصه جانبی است که توسط بازیگران و بازی‌سازان در صحنه ارائه می‌شود. مجید جوادیان با نوشتن این متن، یکی از نوترین متون نمایشی را خلق کرده است. هرچند می‌توان همچنان در تکامل این متن و اجرا دخل و تصرف کرد، اما ایده اصلی بسیار نو و آوانگارد می‌نماید. مثلن حضور جوکر فقط در نقش یک ناظر نمی‌تواند به لحاظ علت و معلولی حضور این شخصیت را برایمان معناپذیر کند. شاید با توجه به روال چندصدایی شدن این اجرا بشود از او برای مشارکت تماشاگران استفاده کرد و همچنین بازی‌سازان نیز می‌توانند صدای خود را به نمایندگی از مردم در ماجراها وارد کنند و بنابراین نیاز به بازنگری اساسی است تا صداهای دیگر در مواجهه با قدرت مورد جست‌وگری واقع شوند. بنابراین ایده متن و اجرا تکان‌دهنده است و هنوز جای کار دارد تا بازی‌ها و هماهنگی بین آن‌ها و مشارکت تماشاگران برای ارائه یک فضای پویاتر مورد توجه قرار گیرد. احمد ندافی با این اثر به عنوان جوانی خلاق در عرصه اجرا می‌رود که در صورت داشتن تمرین و اجراهای عمومی، پیوسته تبدیل به چهره‌ای قابل تامل و درخشان شود.

نمونه دیگری از تئاتر یزد را مثال بزنم که اگر قبل از جشنواره اجرای عمومی رفته بود، حتمن به عنوان اثری مطرح همگان را درگیر خود می‌کرد. ایکاووس نوشته و کار کرامت یزدانی به لحاظ دراماتورژی داستان پرواز کیکاوس توسط عقاب‌ها را با اسطوره یونانی ایکاروس و ددالوس تلفیق کرده بود. متاسفانه در اجرا، سیاوش زیر ۱۵ سال گرفته شده بود و تمام شیرازه اثر از همین‌جا به هم می‌ریخت؛ چراکه معصومیت سیاوش بعد از بلوغ فکری ممکن می‌شود و در دوره کودکی همه آدم‌ها معصوم هستند و نیازی به آتش و عبور از آتش نیست. همین نکته پیش پا افتاده پیکره یک اثر را به هم می‌ریزد.

در این نمایش فکر طراحی صحنه هم شگفت‌انگیز بود، هر چند به لحاظ سازوکار و عملیاتی شدن آن باید مهندسی شود. ساخت یک سفینه که با بال زدن پرندگان به آسمان می‌رود و تلفیق آن با دستگاهی که با نفت راه می‌افتد، یک خلاقیت محض و در خور تامل به شمار می‌آید. البته همایون غنی‌زاده در دو اجرای ددالوس و ایکاروس و بعد نمایش آگاممنون از چنین امکان مکانیکی برای اجرا و فضاسازی آثارش بهره‌مند شده است. به هر تقدیر این الگو گرفتن هم در نوع خود حائز اهمیت است و چیزی از ارزش‌های کار روح‌الله سلیمی نمی‌کاهد.

اگر در یزد اجرای عمومی و تداوم جدی تئاتر را مد نظر قرار دهیم، این استان قابلیت تبدیل شدن به یک قطب تئاتری را دارد. یعنی می‌تواند در رقابت با تهران صاحب ادعا و اعتبار شود. البته این فقط یک ایده است. برای رسیدن با این نقطه باید سرمایه مادی و معنوی از سوی مسوولان هزینه شود. هنرمندان جوان این قابلیت را دارند.

اما در مازندران نمایش‌های پخته‌تری را دیدم. مثلن نمایش "لانه خرگوش" کار محمد شجاعی که یکی از آن استعدادهای درخشان مازندران است. جوانی مستعد، خلاق، فهیم و اهل نقد که با اقتباسی از نمایشنامه لانه خرگوش نوشته "دیوید لیندزی ابر" باعث شگفتی می‌شد. نمایش درباره زن و مرد جوانی بود که فرزند ۴ ساله خود را در اثر سانحه رانندگی از دست داده بودند. حالا آن دو نیاز به بازنگری مجدد برای ورود به شرایط تازه زندگی داشتند. نمایش از بازی‌های خلاق و حسی برخوردار بود و در آن بازی مینو طوسی و محمد شجاعی، مهدی قاسمیان، روجا رنجبر و مهدی گدازگر فضای قابل لمس و درکی را ایجاد کرده بود. متاسفانه گروه نتوانسته بود دکور سنگین خود را از بابل به ساری بیاورد، و با یک طراحی تازه دکوری را برای نمایش تدارک دیده بود که به دلیل ثبات آن در طول اجرا تبدیل به عنصری غیر فعال و در عین حال پس‌زننده خط و ربط ماجراها شده بود. شاید ضربه اصلی هم از همین جا نشات گرفته باشد که این نمایش به خوبی دیده نشود.

یک نمونه مثال زدنی دیگر، نمایش "سنگ" نوشته محمد توانا درباره عدم ارتباط در ۴ موقعیت است. ماجراها در یک ایستگاه قطار می‌گذرد. این عدم ارتباط و عدم کنش‌مندی منطقی و درجا زدن آدم‌ها و استفاده از نشانه‌های ایرانی فضا را به ابزورد ایرانی تبدیل کرده است. زبان و بیان این متن و اجرا ساده و روان است و وجوه طنز و کمدی در آن موج می‌زند. در این گروه علاوه بر سعید زین‌العابدینی، کارگردان دو بازیگر مهدی سقا و مینو طوسی و همچنین علیرضا توانا (نویسنده) و عباس ابوالحسنی (مشاور) جزء استعدادهای درخشانی هستند که در صورت حمایت و استقرار گروه‌شان از عهده تولیدات بایسته‌تری در این خطه برخواهند آمد.

باید تئاتر حرفه‌ای با هدف اجرای عمومی در تمام نقاط شکل بگیرد تا بتوان به مقوله تئاتر به عنوان هنری موثر و کارآمد برای ایجاد بسترهای فرهنگی اتکا کرد.

رضا آشفته