مارشِ آشفته جنگ در متن و اجرا

نگاهی به نمایش «بازگشتِ افتخار آمیز مردان جنگ»

اقتباس از تاریخ و ادبیات کهن و معاصر دیری است که راهگشای اجراهای مدرن شده ‌است. اما اقتباس صرفا آدابته و به روز کردنِ متونِ گذشته نیست، چرا که این فرآیند گاهی از متونِ مدرن نیز صورت می‌گیرد. در اقتباس از آثار مدرن معمولا نویسنده با اندیشه و تاویلِ خود به سراغ اثر رفته، تا بتواند با نگرش و رویکردی تازه، از متن اصلی به یک متن جدید برسد.

نمایشِ «بازگشت افتخار‌آمیز مردان جنگ» برداشتی از نمایشنامه‌ «بیرون جلوی در» اثر ولفگانگ بورشرت نویسنده آلمانی است. این اثر روایتِ مردانی است که از جنگ جهانی دوم جان سالم به در برده‌اند، اما به واسطه شرایطِ تلخ و دردناکی که پس از جنگ برای آنها به وجود آمده، زندگی از کشته شدن در جنگ برایشان تلخ‌تر شده‌ است. شهرام احمدزاده در اقتباسِ خود از نمایشنامه بورشرت نه‌تنها تفکر و فهمِ جدیدی را ارایه نمی‌دهد، بلکه از فکر نویسنده اثر نیز به کلی دور می‌شود. نمایشنامه بورشرت سرشار از استعاره است و در یک بسترِ دیالکتیک رشد می‌کند. او حتی برای حفظِ روحِ سمبلیستی اثرِ خود و در جهتِ نامحدود کردنِ جغرافیای فکریِ نمایشنامه‌اش کاراکترهای خود را با اسامیِ نمادین معرفی می‌کند، که این سمبلیسم شاعرانه در کلِ نمایشنامه (چینش و توصیفِ صحنه‌ها، تعریف و پرداخت کاراکترها، دیالوگ‌نویسی و...) با هماهنگی ادامه می‌یابد، که در نمایشِ «بازگشت افتخار‌آمیز مردان جنگ» تمامی این ظرایف و ویژگی‌ها از نمایشنامه حذف و اغراق در مفاهیم و رویدادها، احساسی‌گری و شعارزدگی جایگزین آن شده است.

تعقل و تفکر در جریان اتفاقات نمایشنامه بورشرت عنصری غیرقابل حذف است و مدام خواننده‌اش را به فکر می‌برد، اما در این نمایش شاهد آن هستیم که تماشاگر به‌طور غریبی در ورطه احساسات می‌افتد و در جایی نیز از طریق کاراکتر «مرگ»، به‌طور مصنوعی و بدون زیبایی‌شناسی تفکر کردن به تماشاگر حُقنه می‌شود. این در حالی است که بستر فکر و اندیشه به طورِ کلی در این نمایشنامه از بین رفته است. کاراکتر بکمن نمادی از خود بورشرت است.

بورشرت در ۱۸سالگی به عنوان سرباز وظیفه به جبهه جنگ اعزام شد و مجبور بود برای چیزی بجنگد که از آن متنفر بود. روحِ اعتراضی بورشرت علیه هیتلر و نازیسم در بکمن نیز وجود دارد. بکمن دارای کلامی شاعرانه است و از مرگ و زندگی با تمام ابعادش سخن می‌گوید. او نیز مانند خود بورشرت قربانیِ دولت‌های توتالیتر و استبدادی است، با این وجود تا آخرین لحظه مقاوم است و فریاد می‌زند. کاراکتر بکمن در اثر بورشرت اگرچه از ابتدایی‌ترین امکاناتِ زیست محروم است، اما نگاهِ عمیقش به زندگی از او مردی با ظریف‌ترین ویژگی‌های انسانی ساخته است. او در مقابلِ کاراکترهای دیگر دارای ایدئولوژی است و از نگاه و فلسفه‌اش در مورد زندگی دفاع می‌کند، او در یکی از صحنه‌ها کاراکترِ «دیگری» (مرگ) را به یک «بله‌قربا‌ن‌گو» تشبیه می‌کند و به خاطرِ این ویژگی او را تحقیر می‌کند.

اما آنچه در نمایشنامه احمدزاده به عنوانِ بکمن وجود دارد کاراکترِ ذلیلی است که نگاه ایدئولوژیک خود را از دست داده و به عنوانِ یک کاراکتر قربانی شرایط و کج فهمی‌های خود و اطرافیانش ارایه می‌شود. بکمن در نمایشِ «بازگشت افتخار‌آمیز مردان جنگ» با نوعی سادگی و حماقتِ خودخواسته دیده می‌شود که تماشاگر در مواجهه با این کاراکتر فقط احساساتش تحریک شده و برای بکمن دلسوزی می‌کند.

پیش از این شاهدِ نمایش‌های موفق و کم‌نقصی نظیر کالون و قیام کاستلیون، صبحانه‌ای برای ایکاروس، شاه‌لیر و... از آرش دادگر بوده‌ایم، اما در آخرین اثر این کارگردان نوعی شتاب‌زدگی دیده می‌شود. استفاده دادگر از معماری و امکاناتِ سالن، از ویژگی‌های کارگردانی اوست. توده سختی از فلزِ سرد در مقابل دید تماشاگر گذاشته شده که در خلق فضای اکسپرسیونیستیِ مد نظر کارگردان کارآمد و موفق است.

این اجرا با توجه به اقتباس صورت‌گرفته و طراحی و کارگردانی داعیه یک اثر مدرن را دارد اما یکی از مبانی ساختاری در مدرنیسم که همانا ظرافت در رفتار است، در این اجرا نادیده گرفته شده است. بازیِ بازیگران دچار عدم یکدستی است و بارِ بازیگری در این نمایش بر دوشِ مثلث سه‌نفره امین طباطبایی، محمدرضا علی‌اکبری و سعیده آجرلی، سه بازیگر جوان گروه است. اگر از اغراق‌های بیگاهِ طباطبایی چشم‌پوشی کنیم شاهدِ بازی خوب و درستی از او هستیم، که با انرژیِ و ویژگی‌های منحصر به فرد‌ِ خود لحظاتِ نابی را برای بکمن می‌آفریند. محمدرضا علی‌اکبری نیز در ارایه چند کاراکترِ خود، موفق و خلاق عمل می‌کند و با استفاده درست از ویژگی‌های بدنی و بیانی خود کاراکترهای متفاوتی را ارایه می‌دهد، سعیده آجرلی نیز در حضور کوتاهِ خود با ارایه بازی روان و قابلِ قبول، خوب و موفق ظاهر می‌شود.

نمایشِ «بازگشت افتخار‌آمیز مردان جنگ» اگرچه برای ‌گذار از این آشفتگی نیازمندِ بازنگری و دقت بیشتر در جزییات است، اما دیدنش هرگز خالی از لطف نیست چرا که اجرای نمایشنامه سختِ بورشرت نیازمندِ جسارتی است که آرش دادگر با روحِ ستیزه‌جویانه‌اش این جسارت را به خرج داده است.

میلاد نیک‌آبادی