ظرفیت های فراموش شده

درنگی بر وضعیت آمفی تئاترهای کشور

صحنه همچون طناب بندبازان به افراد نالایق، قدرت راه رفتن بر روی خود می‌دهد...

شکسپیر

آمفی‌تئاتر یا تماشاخانه؛ کلمه یا لغت و به طور مصطلح مکانی است که همه ما تا به حال شنیده‌ایم و گهگاه به آنجا رفته‌ایم. آمفی‌تئاتر کجاست؟ از گذشته به مکان یا محلی گفته‌اند که در آنجا نمایش، درام یا تئاتر اجرا می‌شده است؛ محلی برای گذران اوقات فراغت تماشاگران به همت گروه هنرمندان اجرا‌کننده آن اثر نمایشی، که معروف‌ترین آنها کولوسئوم معروف در روم است. جدای از مفهوم تئاتر در این مبحث بیشتر سعی بر این است که به اشتباه کاربردی آمفی‌تئاتر در اصطلاح رایج آن بپردازیم. به طور ساده منظورم این است که لغات و اصطلاحات را درست و در جای خود به کار بریم! در حالی که میزان اجرای نمایش در کشور ما در حد ناچیز و انگشت‌شماری است اما تا دل‌تان بخواهد آمفی‌تئاتر وجود دارد که شاید تعداد آن به بیش از ‌هزار هم برسد. به طور مثال آمفی‌تئاتر دانشکده، آمفی‌تئاتر استانداری، آمفی‌تئاتر مدرسه و...، به هر سازمان یا ارگانی بروید، در هر دانشگاه یا مرکز آموزشی یا بیشتر ادارات دولتی و خصوصی، سالن‌هایی هست که به آنجا این واژه اطلاق می‌شود در حالی که در اکثرشان حتی برای یک‌بار هم هیچ نمایشی به صحنه نرفته و این در حالی است که تمام هنرمندان عرصه نمایش خصوصا در شهرستان‌ها از بی‌سالنی و نبود محل نمایش فریادشان به هیچ جا نمی‌رسد. آیا واقعا هدف از وجود آمفی‌تئاتر، بامسما بودن و به قول معروف و جوانان امروزی کلاس گذاشتن است؟ یا هدف از وجود این سالن‌ها محلی است برای اجرای نمایش برای مردم. گرچه محل وقوع مکانی این سالن‌ها در دسترس عموم نیست و لزوم اجرای نمایش در آنها دیده نمی‌شود اما چه اصراری است که ما به این مکان‌ها آمفی‌تئاتر گوییم در حالی که کاربرد معنا‌داری هم در حوزه تخصصی تئاتر ندارند و گهگاه محل مناسبی برای اجرای یک اثر نمایشی نیستند و تنها کاربری‌شان برگزاری سخنرانی‌ها، کلاس‌های درس مفصل، همایش‌ها و نشست‌های درون‌سازمانی است.

در جامعه‌ای که به نسبت کل جمعیت کشور تعداد تماشاگران تئاتر بسیار ناچیز و محدود به نظر می‌رسد و حتی در بسیاری شهرهایش اصلا از این مقوله به‌دورند، چطور توقع آن می‌رود به سالنی دعوت شوند برای سخنرانی که در اصطلاح عموم به آن آمفی‌تئاتر گویند بدون هیچ کارکرد منطقی و تعریف‌شده‌ای به نام تئاتر! آیا واقعا کاربری این مکان‌ها در همین حد است؟ چه لزومی است که به محلی برای برگزاری سخنرانی، سالن آمفی‌تئاتر گفته شود و چرا هنوز این مکان به نام آمفی‌تئاتر گفته می‌شود تا حدی که در افکار عمومی جامعه هم شکل بدوی این کلمه در ذهن مانده و بدون دقت نظر آنجا را به این نام می‌خوانند؟ مفهوم شناختی آمفی‌تئاترهای غلط در ذهن بسیاری از مردم که از اصل تئاتر دور هستند شاید از جهتی بعضی را با واژه یا اصطلاح تئاتر آشنا کند اما لزوم وجودی این مکان‌ها چندان برای تئاتر تعریف نشده‌اند و هیچ کاربری صحیح و اصولی از آن به نظر نمی‌رسد. تا حدی که بعضا ساختمان و معماری محل‌شان مفهوم دقیقش را به ذهن متبادر نمی‌کند. کاربری نامناسب به این نام چندان مفهومی شایسته را به آن منتقل نمی‌کند و ما را با وجهه ناهمگون ذهنی نمایش یا تئاتر با مکان مقابل می‌کند.

هرچند بنا بر گفته‌ها بد نیست مدیران، مسوولان و همه کسانی که بانیان چنین سالن‌هایی هستند، بدانند که به آمفی‌تئاتر در معنای فارسی‌اش تماشاخانه گویند و این محل جایی است برای اجرای نمایش با حضور مخاطب، مثل تماشاخانه سنگلج، مجموعه تئاتر شهر و تالار وحدت و قدیمی‌ترین نوع و شکل آن کولوسئوم در روم باستان است که یکی از جذاب‌ترین و دیدنی‌ترین معماری‌ها و جزو عجایب هفتگانه و شگفت‌انگیز در جهان است که هر بیننده‌ای را مسحور خود می‌کند و اگر می‌خواهید آمفی‌تئاتر داشته باشید بد نیست سری به آمفی‌تئاتر‌های بزرگ و معروف در جهان زده و از آنها الگو‌برداری کنید وگرنه با نصب یک پلاک طلایی‌رنگ با نوشته آمفی‌تئاتر روی آن کار خاصی انجام نگرفته و رسالتی به ثمر نرسیده. پس به نظر می‌رسد اول از هر چیزی مدیران و مسوولان محترم سری به تئاتر و وضعیت تئاتر در کشور زده و سراغی از آن در شهر خود گرفته سپس به فکر سالن باشند، تا شاید به‌این‌ترتیب بخشی از اغلاط ذهنی مردم نسبت به واژه‌ها تقلیل یابد. برای مثال در شهر هنرپرور اصفهان که در تئاتر مردمی هم پیشینه درخشانی دارد تا آنجا که برخی تئاترهای ارحام صدر بیش از یک سال روی صحنه بوده و مردم خاطره‌های خوشی از آن در ذهن دارند، وضعیت سالن‌های تئاتر در حال حاضر کم‌تعداد و بدون در نظر گرفتن استانداردهای لازم بوده و این کمتر از یک فاجعه در عرصه هنر نیست.

از سویی بد نیست با وجود هزینه‌ها و مخارجی که این سالن‌ها به سازمان‌ها و دیگر بخش‌های ارگانیک خصوصی و دولتی تحمیل می‌کند فکری هم به وضعیت نامناسب تئاتر در کشور به‌خصوص شهرستان‌ها شود تا بلکه قسمتی از مشکلات هنرمندان تئاتر برداشته شود و همین‌طور مردم در سطح کشور از نزدیک با این مقوله فرهنگی- هنری مانوس شوند شاید به نحوی سطح سلیقه‌شان با ارایه آثار باکیفیت تغییر یافته و به نوعی دریافت‌های صحیح‌تری از مقوله تئاتر داشته باشند، ضمن آنکه قدرت تاثیرگذاری یک اثر نمایشی در همه جوامع باعث بهتر شدن کیفیت زندگی مردم شده و مخاطب پس از دیدن هر اثر نمایشی با در اختیار گذاشتن بخشی از اوقات فراغتش برای یک اثر هنری به نوعی تحول روحی روانی رسیده و آرامشی درونی در خود یافت می‌کند. سال‌ها قبل از یکی از استادان نامدار فلسفه می‌شنیدیم که می‌گفت هنر موجب رشد تخیل در ما می‌شود و ما را از توهم باز می‌دارد و همین یک نکته کافی است تا به اهمیت روانشناختی مقوله‌ای مانند تئاتر توجه شود. شاید با اندک تاملی نسبت به موضوع و مفهوم تئاتر بهتر بتوان به مفهوم واقعی و درست از آمفی‌تئاتر دست یافته و سازمان‌ها و نهادهای دارنده این سالن‌ها بتوانند مناسب‌ترین بانیانی باشند در رفع مشکل سالن نمایش، که هم در این سالن‌ها برنامه‌های تخصصی خود را برگزار کنند و هم در رفع بخشی از معضلات فرهنگی و هنری، اقدامی انجام داده باشند. شاید مناسب‌ترین اقدام برای رفع این معضل را بتوان از شهرداری‌ها، استانداری‌ها و دانشگاه‌ها شروع کرد و آن موقع سالن نمایش یا آمفی‌تئاتر به مفهوم صحیح در تلفظ معمول استفاده‌کنندگان برسد و این غلط بزرگ رایج فرهنگی، در اصطلاح بی‌معنی فعلی، به تصحیح واقعی نزدیک شود...

مسعود والهی