صحنه ها چشم در راهند

به بهانه بیماری مجید بهرامی بازیگر برجسته تئاتر

بازیگری که اکنون خود را شکارچی می نامد و بیماری اش را شکارش. همه چیز بر روی صحنه تئاتر شروع شد، هنگامی که مجید در نمایش «عجایب المخلوقات» به کارگردانی رضا ثروتی ایفای نقش می کرد، حالش به دلیل سرطان مغز استخوان وخیم شد و نمایش تعطیل.

«درحالی که شکارم مشغول تیز کردن سیزده دندان نیش مخوف است، من سیزده تکیه نخ مساوی را با دقت می برم سیزده گردنبند با آویزی از دندان، پیشکش امروز شما» از نوشته های مجید بهرامی.

داستان مجید و صحنه تئاتر از سالها قبل شروع شد، مجید فارغ التحصیل مهندسی برق بود، اما خود را در جای دیگری پیدا کرد; در صحنه نمایش. کلا س های حمید سمندریان شروعی بود برای آشنایی و دوستی مجید با هنر نمایش. او با کارهای نادر رجب پور و داوود میرباقری بر روی صحنه رفت، در «آنتیگونه» نمایشی جنجال برانگیز کار حامد محمد طاهری نیز بازی کرد، البته این ها همه مقدمه ای بود برای یک کار بزرگ;«سیاها» نوشته ژان ژنه، اثری از گروه «نرگس سیاه» که در طول دو ساعت و نیم اجرا، تماشاگر را میخکوب کرد.

مجید بر پرده سینما هم ظاهر شد، با نقش هایی به گفته رخشان بنی اعتماد به یاد ماندنی، چه کوتاه و چه بلند، با هر اجرای جدید همه فکر می کردند، بهتر از این اجرا امکان ندارد، اما امکان داشت و هر بار بیشتر تحسین تماشاچیان برانگیخته می شد. پرویز پرستویی پس از دیدن نمایش «عجایب المخلوقات» گفت: «افتخار می کنم که در کشورمان چنین بازیگرانی داریم، من خیلی وقت ها فکر می کردم که شاید یک روزی وحشت داشتم که روی صحنه تئاتر بیایم. فکر می کردم تئاتر دارد از رونق می افتد و امشب پس از دیدن این نمایش به این نتیجه رسیدم که می شود با صراحت تمام گفت که تئاتر خیلی جلوتر از سینما دارد حرکت می کند.»

«از بیماری ام پرسیدم: چرا مغز استخوانم؟ گفت: یک روز اتفاقی تماشاگر یکی از نمایش هایت بودم. سه جای تو را هدف گرفتم.

اول مغز قلبت را، پشیمان شدم، مدام انرژی رد و بدل می شد، داغ بود، دستم را سوزاند.

دوم مغز چشمت را نشد، مدام نگران بود، می چرخید و فرار می کرد که خمیازه و خستگی نبیند.

سوم مغز استخوانت را. اما انگاری بی خیال بود، شکستگی و کبودی دیدم، فکر کردم استخوانت خانه امنی می شود، اما حالا بی خانمانم، دوستانت بیرونم کردند، تحقیرم می کنند، فراری ام، سلا متی ات تعقیبم می کند، کفش هایم را گم کرده ام.» از نوشته های مجید بهرامی. تلا ش ها برای هموار کردن کار درمانی مجید شروع شد. نمایشگاه عکس تئاتر به بهانه او در خانه هنرمندان برپا شد.

اهالی سینما و تئاتر به ستایش از کارهایش پرداختند تا نگذارند جامعه فرهنگی چنین هنرمندی را از دست بدهد. رخشان بنی اعتماد در اظهارنظر در خصوص مجید گفت: «مجیدبهرامی با حضورش در سینما و تئاتر، نقش های به یادماندنی هر چند کوتاه داشت ولی اعتقاد دارم که مهم ترین نقش زندگی اش را دور از چشم ما، در این نزدیک به دو سال بازی کرد. نقش مقاومت و آن خنده به یاد ماندنی اش که هنوز هم روی صورتش وجود دارد.»

فاطمه معتمدآریا نیز گفت: «مجید بهرامی جدای از جسمش که با آن سخت ترین کارها را را در تئاتر انجام داده و همه دیده اند ومی دانند که چه تلا ش مضاعفی کرده است، دارای روح بزرگی است که همه را در اختیار ما قرار داده است. مجید روانش را به ما بخشیده و خیلی بی انصافی است اگر نتوانیم از او حمایت کنیم.»

با کمک هنرمندان و حمایت معاونت هنری وزارت فرهنگ و ارشاد اسلا می مجید برای درمان راهی آلمان شد.

یادداشت های یک دوست بخش اول:« شب پر از لکه هاست در اتاق شماره ۱۱ بیمارستانی در اشتوتگارد، پیشرفته ترین مرکز تحقیقات پیوند مغز استخوان، مردی بر تخت سقوط می کند که تماشاگران حق ندارند به اتاقش وارد شوند، پیش از این که بخوابد می گوید: چقدر هیجان انگیز است؟»

مجید جایزه بهترین بازیگر مرد جشن فیلم کوتاه خانه سینما را برای بازی در فیلم کوتاه «کمتر از چند دقیقه» ساخته احسان بیگلری، دریافت کرد و چون در مراسم حضور نداشت برای جشنواره نوشته ای فرستاد: «خانم ها، آقایان، مفتخرم که این جایزه را از سوی شما دریافت می کنم، ببخشید که در میانتان نیستم، اما قلبم در میان شما می تپد. من به زودی بازخواهم گشت. اگر کسی سراغ مرا گرفت، بگوئید رفته است کلا س بازیگری تا بازیگری بیاموزد، بیماریم به من بازیگری آموخت. با بهترین درودها، مجید بهرامی.»

درمان مجید شروع شده و چشم های نگران هر روز به رسانه ها دوخته شده است.

یادداشت های یک دوست:«مجید امروز بعد از شیمی درمانی بی رمق است. می گوید که همه چیز برایش مثل تمرین یک نقش است، اما سخت تر، چون صحنه بیرون او نیست، بلکه درون اوست، در عمق او، در مغز استخوان او، مثل چاپلین که یک سوت می بلعد و با هر سکسکه سوت صدا می کند، مجید صحنه را بلعیده است.»

کمک های جمع شده برای حمایت از درمان مجید کافی نیست، نمایش های « من و تلخک»کار نیما دهقان و «زمستان ۶۶» کار محمد یعقوبی یک شب به نفع مجید اجرا شد. خوانندگان پاپ هم از قافله عقب نیفتادند. محسن یگانه، رضا صادقی و بنیامین بهادری برای مجید خواندند. « همه چیز درست می شود» جمله ای بود که بنیامین روی عکس مجید نوشت.

یادداشت های یک دوست: مجید دلش برای دوستانش تنگ شده و دارد برای آنها می نویسد. «دوستای من، دوستای با شکوه من، هق هق گریه هایتان را در تاریکی سیاهی ها شنیده ام. با برخی از شما شب را تقسیم کرده ام، با برخی از شما چکه چکه در خانه خورشید عرق ریخته ام. دست های گرم تان را از دور می فشارم. بر می گردم، خیلی زود، با یک بغل رز سیاه. دوستتان دارم...»

نویسنده : محمد حمیدی