دنیای میرای قوانین دیکته شده

نگاهی به نمایش ”هتل پارادیزو” به کارگردانی ”مایکل وگل” از آلمان

شاید گفتن از نمایشی که در آن هیچ کلامی رد و بدل نمی شود، کمی سخت باشد؛ نمایشی همچون "هتل پارادیزو" از کشور آلمان که در تالار اصلی مجموعه تئاتر شهر به صحنه رفت. اما آیا کلام و یا دیالوگ لازمه یک نمایش است؟

هتل پارادیزو به ما می‌گوید: "خیر." می‌توان نمایشی به صحنه برد، بی کلام که بتواند با مردمانی با زبان دیگر ارتباط برقرار کند؛ حتی ارتباطی بیش از یک نمایش پر ستاره و پر دیالوگ با زبان خودی.

هتل پارادیزو روایت خانواده‌ای است که برای ارتباط با یک‌ دیگر نیازی به کلام ندارند. خانواده‌ای صاحب هتلی قدیمی که تمامی دلخوشی اعضای آن حفظ چیزی است که از قدیم مانده است؛ بدون درک آن‌چه گذشته؛ خانواده‌ای که تنها ورود آن به زندگی روزمره ادای احترامی است به عکسی بر روی دیوار و چهار ستاره‌ مانده از دوران خوش گذشته.

حتی آسانسوری که می‌تواند نمادی از ترقی و بالا رفتن باشد، فقط به عنوان وسیله نقل و انتقال مرگ کاربرد دارد. گو این‌که سرنوشت محتوم خانواده‌ای مانده در گذشته تنها در رفتن و نیستی پایان می‌پذیرد.

● سرانجام؛ مرگ

در نمایش هتل پلازا تمامی ارتباطات، بر مبنای رفتار متقابل است. از همین طریق است که مخاطب با شخصیت‌های نمایش آشنا می‌شود؛ هر چند شخصیت‌های نمایش آن‌قدر به تیپ نزدیک هستند تا نیازی به برقراری دیالوگ نباشد.

پدری مقتدر (که تنها عکسی از آن را داریم، تنها دو بار روح‌وار از طریق آسانسور به صحنه می‌آید) که اقتدار او حتی پس از مرگ، با تکرار رسومات و نوع موسیقی پخش شده هنگام ادای احترام پابرجاست. پدر قانون‌گذار آن‌گونه رفتار کرده که گویا تنها حلقه اتصال این خانواده هم اوست؛ که حتی پس از مرگ نیز فصل مشترک اعضای خانواده است.

در مقابل، مادری وجود دارد که وفادارانه به تمامی قوانین پدر سعی دارد تا میراث به جای مانده را حفظ کند؛ هر چند ناآگاه از این‌که پابرجایی یک هتل، نیازمند همزمانی با روزگار است و تعصب بر آداب سنتی جز از هم‌پاشیدگی چیزی در بر ندارد.

تمامی تلاش مادر برای حفظ بقای خانواده بی‌ثمر می‌ماند و تنها عصای اوست که به طور موقت نظمی را برقرار می‌کند؛ با این وجود مادر، آخرین امید ادامه سنت‌های هتل، هنگامی که رقابت پایان‌ناپذیر خواهر و برادر خانواده برای جایگزینی، چهار ستاره هتل را بر باد می‌دهد، به پدر می‌پیوندد و او نیز به تنها خاطره‌ای در عکسی، بدل می‌شود.

[:sotitr۱:]پس از مرگ مادر، چالش پسر ناتوان از ارتباط با دنیای خارج و خواهر واداده به دنیای بیرون و شورشی اش سرباز می‌کند که این امر سرانجامی جز نابودی محتوم هتل دربر ندارد و البته مرگ هر دو؛ زیرا که پایه و اساس این زندگی بر اغتشاش و هرج و مرج استوار بوده است.

و در نهایت آشپزی که هم‌چون سگی وفادارکاری جز اره کردن اجساد و لاپوشانی رازهای مرگ‌آور این خانواده سنت‌گرای محض ندارد و خدمت‌کار دختر که اشیاء هتل را می‌توان از درون لباس‌های او جست می‌مانند، زیرا که هیچ‌گونه تعلقی به دنیای کور هتل ندارند.

● نقاب

در نمایش هتل پارادیزو تمامی بازیگران نقاب بر چهره دارند. کارکرد نقاب در عین حال که می‌تواند بازیگران یکسان در نقش‌های مختلف با جنسیت‌های متفاوت را پنهان کند، از تضاد درون با رفتارها حکایت دارد.

چهره‌هایی یکسان و عبوس بدون هرگونه زبان صورت، توقف تفکر را نشان می‌دهد. تفکری جامانده از گذشته، ناراضی از زمان حال که هیچ سنخیتی با رفتارها ندارند.

● سیرک بر تئاتر

تمامی آن‌چه گفته شد، تنها درکی است گذرا از نمایشی که هیچ ادعای روشنفکری ندارد. شیوه اجرا تنها مبتنی بر حرکاتی تلفیقی از آکروبات‌بازی و شعبده است. حرکاتی که مبتنی بر یک ناخودآگاه جمعی، خنده را بر لبان مخاطبان می‌نشاند.

این در حالی است که همین شیوه اجرایی غیر از مفرح بودن و ایجاد فضایی شاد، به تمسخر دنیای مبادی آداب و رسوم منسوخ می‌پردازد. با این وجود نمایش هتل پارادیزو را نمی‌توان تئاتر به معنای تئاتر دانست هر چند، شویی به معنای واقعی نیست.

"هتل پارادیزو" تنها می‌تواند نمونه‌ای باشد برای نمایش‌گرانی که مایلند در عین جذب مخاطب و ایجاد لحظاتی شاد، حرفی بزنند و نشان دهند که بر صحنه تئاتر کاری جز رفت و آمد و سخن‌وری هم می‌توان انجام داد.

حسین شاکری