تیغ دو لبه مذهب

نگاهی به نمایش ”کلید” نوشته علیرضا مهران و محمدرضا مداحیان و کار ”محمدرضا مداحیان”

"کلید" می تواند یک نمایش مذهبی باشد، و شاید باشد چراکه نشانه های مذهبی در آن هست. اما مذهب تیغ دو لبه است. برای همین هم هست که در این روزگار آن هایی که خیلی واضح کار مذهبی انجام می‌دهند ناموفق ترند. البته آن هایی هم که ادعایی ندارند بیش تر و دقیق تر مفاهیم مذهبی را القا می‌کنند.

می بینید چقدر سخت است سخن گفتن و نوشتن درباره اثری که آشکارا مذهبی است اما امکان دارد که اصلن مذهبی نباشد! ریا همیشه انسان را غافلگیر می کند چراکه مومن حقیقی از ریا می پرهیزد و مذهب هر چه درونی تر باشد تجلی عینی اش مؤثرتر خواهد بود. انگار که واقعن باید نمایش مذهبی را هم چون متافیزیک بسیار شهودی درک و دریافت کرد و کمی که از آن بخواهیم فراتر برویم به بیراهه رفته ایم. یعنی ریا کرده ایم، بله، تظاهر به دین و دین داری! حالا بدتر این که از طریق هنر بخواهیم داعیه دار مفاهیم دینی و مذهبی باشیم و همین کار را سخت تر می کند! پس چرا تعزیه هنوز هم تاثیرگذار است؟!، انگار که در آن جا رسم بر این است که آدم های بی ادعا و مخلص پا در میدان بگذارند و از طریق حماسه خونین کربلا و به دردآوردن دل ها از یادآوری آن بیکرانه ظلم ظالمان بخواهند بیداری ما را نسبت به داشته های حقیقی مان اعلام کنند.

واقعاً "کلید" به دنبال بیان چه مطلبی است؟ این که بخواهی از میدان نبرد به صحرای کربلا و بعد صدر اسلام بروی، آیا این خود منطق یک اجرای مستدل و مستند است؟ شاید هم باشد. در این جا نوع پرداخت با شرایط ممکن وفق پیدا نمی کند و از آن تاثیر لازم و بکر دور می ماند. پس ادعا یک چیز است و عمل چیز دیگر. ما در وادی هنر و به خصوص هنر تئاتر نیاز به بروز عمل در بهترین شکل ممکن خود داریم.

مالک کیست؟ چه نسبتی با زمانه حاضر و گذشته دارد؟ آیا یک هم اسمی می تواند مصداق تاریخی مالک اشتر را بر ما نمایان کند؟ جواب کاملا منفی است! چراکه زمانه اکنون از حقیقت ناب دور شده و انسان مدرن نسبت به انسان گذشته با هاله ای غیر شفاف از مظهر دین روبرو هست. این مواجهه دور ما را از حقیقت دور می کند. مالک اشتری که علی (ع) را دیده، با مالک اشتری که علی (ع) را ندیده، فرسنگ ها فاصله معنوی دارد.

"محمدرضا مداحیان" اعتقادی دارد اما هنوز بلاتکلیف است. چگونه این اعتقادات را مطرح کند تا بتواند باور مخاطب اش را در جلب آن ها تحریک کند. انگار هنوز این بازی بی قاعده است برای نویسنده و کارگردان و او سعی می کند از ابزار مختلف استفاده کند تا ضمن اثبات تئاتری بودن خود بتواند بر مذهبی بودنش هم تاکید کند. اما اگر کمی حوصله کرده و در اثبات هر دو، سکوت و بی ادعایی را پیش روی داشته باشد، بدون هیچ چون و چرایی هر دوی آن ها وجود خواهد داشت.

به نظر می رسد مداحیان متاثر از آثار پری صابری است. ترکیبی از تکنیک های تصویری، حرکتی، نمایشی و موسیقایی! ترکیبی از تئاتر و اپرا و شاید هم بتوان گفت یک شبه اپرت که می تواند عناصر دیگر هنرها را با خود داشته باشد. جلوه ای از پرفورمنس و تئاتر! این¬که بازیگر از سقف آویز بشود چه معنایی دارد؟! این فقط یک تکنیک است و نه چیزی فراتر و فروتر! این که بازیگران در قالب حرکات موزون در صحنه های مختلف صحنه جنگ و حماسه را به بیان حرکتی درآورند، این هم فقط یک تکنیک است. البته ارزش معنوی و زیبایی شناسانه نیز در هر یک از این تکنیک ها جای بحث دارد. متاسفانه تمامی حرکات موزون طراحی شده در کشورمان با اشکالات عدیده‌ای همراه هستند؛ چراکه ما استادان این فن و هنر را در اختیار نداریم و اگر هم داشته باشیم در سطح بالایی نیستند و از آن مهم تر این‌که نداشتن تمرین های پیوسته مانع از کار درست گروه حرکات بدون اشتباه خواهد شد.

در عین حال بی انصافی است که بگوییم مداحیان زحمتی نکشیده است. او متحمل رنج و زحمت زیادی شده، چراکه نگه داری یک گروه بزرگ نیازمند مدیریت و برنامه ریزی دقیق و پیوسته است. اما فراتر از آن باید به عناصر اصلی، توجه نشان داد. مثلن متن دارای اشکالاتی است. نوشتن یک متن با ساختار درست و منسجم برای یافتن مضمون و القای دقیق و موثر آن نیاز به یک ذهن پویا و خلاق دارد. یعنی نویسنده ای از پس آن برخواهد آمد که علاوه بر اعتقاد مذهبی، بر تکنیک های نوشتن نیز سوار و مسلط باشد که با در هم آمیزی این تکنیک ها بتواند به صورتی خلاقه وارد عمل شود. در حال حاضر اعتقاد و مضمون مشخص است، اما در نگارش اثر ضعف هایی به چشم می آید. مثلن دیالوگ نویسی چندان اصولی و جذاب نیست که بتوان در پس آن آدم های راستین برآمده از دل تاریخ و مذهب را به تماشا نشست. شاید هم مشکل عمده همین جا باشد که ما نویسنده ای نداریم که صرفن به خلق موقعیت مذهبی و تاریخ مذهب بپردازد. مثلا در گذشته تمامی نسخه نویسان تعزیه با باوری راستین و در عین حال با استفاده سواد لازم برای نظم بخشیدن به موقعیت های تعزیه، اقدام به این کار می کردند. هر چند در آن دوره هم باسوادان چندان گرایشی به تعزیه و تعزیه نویسی نداشتند، اما برخی با هوش بالا و دلی پاک از عهده این مهم برآمده اند، چنان چه نسخه های میرعزای کاشانی از چنین حس و حالی برخوردار است. اگر به نمایش "ابوذر" ایرج صغیری که بر اساس کتاب ابوذر دکتر شریعتی نوشته شده است، رجعتی کنیم، درمی یابیم که هنوز نسبت به آن متن و اجرای مذهبی (شیعه) گامی به پیش ننهاده ایم. البته آن متن در دوران اختناق رژیم پهلوی کار شد و در عین حال بارقه های لازم مذهبی هم در آن نمایان بود. چرا حالا که در حکومتی دینی تمام امکانات مهیا است، ما از پس ارائه یک اثر مذهبی درست و موثر بازمی مانیم؟ البته گروه هایی بوده اند که بی ادعا در این زمینه کارهایی کرده اند و به نتیجه هم رسیده اند. شاید بهتر است بگوییم که در آثاری که به طور مستقیم به مذهب و مسائل خاص شیعه پرداخته اند، موفق نبوده ایم. البته اگر هم موفقیتی هست، هم چنان در دل تعزیه است که به عنوان قالبی درست و موثر در بیان مسائل شیعه هم چنان بی همتا می نماید. متاسفانه تعزیه را هم هنوز جدی نگرفته ایم تا از قابلیت های درست آن بیش تر بهره مند شویم.

"کلید" در ترکیبی از تکنیک های نوشتاری و اجرایی گرفتار شده بی آن که بتواند یا بخواهد گامی از این فراتر بردارد تا بتواند خودی نشان دهد. یعنی بر اساس یک خط مشی کلی و ایده پردازشی درست بتواند حرف و سخن خود را تبدیل به باوری حقیقی کند. برای همین تکنیک های فراوان، معلق می مانند. هر چند که قاسم زارع انرژی زیادی گذاشته تا جلوه درستی از بازی و شخصیت مالک را در صحنه نمایان کند. باید بستر لازم که متن است ابتدا به ساکن در مسیر درست قرار بگیرد. بعد از آن نیاز است که گروه اجرایی تمام امکانات لازم را برای تداعی معانی موجود در متن به خدمت بگیرند. آن وقت هیچ چیزی بیهوده نخواهد بود.

رضا آشفته