ترمز خطر کشیده نمی شود

نقد و بررسی نمایش «مشروطه بانو»نوشته و کار حسین کیانی

یان کات (منتقد سرشناس تئاتر معاصر) می‌نویسد: «ملاقات با بانوی سالخورده» نوشته فدریک دورنمات از آن دسته نمایش‌هایی است که با ما می‌ماند. در ادامه می‌گوید که در این اثر ما مجذوب کیفیت‌های تئاتری می‌شویم تا هیبت نمایشنامه. به نظر می‌توان چنین برداشت کرد که حسین کیانی نیز متوجه همین کیفیت‌های نمایشی و قابلیت‌های این درام ماندگار شده است. اما آنچه بیش از همه طرح مساله می‌کند این است که مشروطه بانو را برای تفسیر، می‌توان اثری مستقل قلمداد کرد؟ یا منظور نظر حسین کیانی آداپته کردن صرف «ملاقات بانوی سالخورده» بوده است؟! در اینجا با نگاهی به نمایشنامه «ملاقات با بانوی سالخورده» قصد آن را داریم تا نخست منظور نظر حسین کیانی را کشف کنیم و دیگر بار بسنجیم که به چه میزان توانسته در ارایه اثر خود موفق عمل کند. آنچنان‌که گفته شد منظور یان کات از کیفیت‌های تئاتری نیز در این اثر دورنمات هست، ترکیب مضمونی کمدی سیاه، گروتسک و سوررئالیسم و مهم‌تر از همه آنکه فضای کافکایی اثر انسان را می‌آزارد.

به نظر می‌آید نویسنده مشروطه بانو تنها با دستمایه قرار دادن کلیت داستان، برای بیان مضامین و موضوعات دیگر عمل کرده است. در نگاه نخست نویسنده در انتخاب موقعیت تاریخی و شرایط اجتماعی موفق عمل کرده، اما در پرورش این موقعیت نتوانسته آن‌طور که باید درست پیش برود. نمایش در میان راه تبدیل به ملودرامی مهیج می‌شود که نه تنها بیانگر فاجعه‌ای نیست، بلکه با خلق قهرمان‌های خیر و شر، ما را ترقیب به هیجان ناشی از این تقابل می‌کند. اما در اثر دورنمات ما همچون «ایل» متوجه تغییر سرطانی ظاهر و باطن مردم شهر کولن می‌شویم.

اثر کیانی برعکس نویسنده سوییسی تمامی خصوصیات یک کمدی ملودراماتیک تک‌بعدی را دارد. شاید نویسنده در بند ارایه اثری با شاخصه‌های نمایش ایرانی بوده که چنین عمل کرده است. حال آنکه دورنمات با ترکیب تمامی عناصر نامتجانس و فضای رعب‌آور قصد بیان درک عمیق‌تر را دارد. کلر زاخاناسیان شخصیت محوری نمایش دورنمات، ثروتمند‌ترین زن جهان است و اعضای مصنوعی بدنش بیانگر ماشین ویرانگر پول در برابر اخلاق است. بانو به قول خودش تنها برای برقراری عدالت آمده و این ناعدالتی به همان میزان فقر و تنگدستی برای مردم شهر کولن قابل لمس است. کلر زاخاناسیان در بدو ورود ترمز خطر را می‌کشد. این ترمز خطر که نشانه‌ای برای ایجاد هراس در دل مخاطب است، در نمایش مشروطه بانو هیچ‌گاه کشیده نمی‌شود. به نظر، حسین کیانی در یک کثرت متوجه از دست رفتن چنین مضامینی نشده است. او با قرار دادن عصر مشروطه برای بیان مضمون عدالت و فقر در گیرو‌دار ساختن فضای آشنا با استفاده از عناصر و نشانه‌های ملی ـ مذهبی است.

اگر به دقت نگاه کنیم این کثرت به چشم می‌آید و متوجه می‌شویم که در میانه راه، درام کیانی تبدیل به مبارزه قهرمانانه‌ای می‌شود که دیگر بیانگر آن مضامین و تماتیک‌ها نیست. به همان میزان که روند مسخ مردم شهر کولن و خرید عدالت با پول هراس‌انگیز است، پیروزی قهرمانانه نیروهای خیر در درام کیانی سطحی و کم‌معنا. کیانی هم مانند دورنمات قصد کلاژ و ترکیب عناصر متعدد را داشته اما این ترکیبات در خدمت بیان دراماتیک اثر نیست. قهرمان درام کیانی که دیگر نه تنها قربانی نمی‌شود بلکه پیروز است، با یک نماد ملی ـ مذهبی تبدیل به یک اسطوره می‌شود. نویسنده به خوبی توانسته از سمبل‌هایی سود ببرد که این تقابل خیر و شر را پررنگ کند؛ کسانی که مانند یاران امام حسین(ع) برای ایستادگی در برابر ظلم و ستم، تشنه می‌مانند و سر به ذلت و خواری نمی‌دهند. بازهم نویسنده قصد احساسی کردن موقعیت و مضمون مورد نظر را دارد.

در اینجا نمایش مشروطه بانو به طور کلی از بانوی سالخورده دور می‌شود. حسین کیانی در این ترکیبات از نمایش لیرشاه شکسپیر هم سود می‌برد. پیر ولی و دخترانش یادآور شاه لیر و فرزندانش است. معلوم نیست لزوم ترکیب این همه الگوهای ناهماهنگ برای چیست. این کثرت در اجرا و کارپرداخت‌های نمایشی هم دیده می‌شود؛ از جنس زبان نمایشی در بازی بازیگران تا ریتم اتمسفر نمایشی اثر.

در هرحال نباید فراموش کرد که کیانی با تلاش خود قصد بیان مضامین ارزشمندی را داشته است. اما آنچه او را از هدفش دور کرده کثرت معانی و نشانه‌ها و از دست رفتن خط اصلی داستان است. اما این روایت ایرانیزه‌شده از ملاقات با بانوی سالخورده دورنمات هم برای مخاطب ما قابل درک است. با در نظر گرفتن تمامی این نکات باید اذعان داشت که دکور و صحنه‌آرایی با قابلیت‌های اجرایی و زیبایی‌شناسی خود در راستای فکر اثر ساخته و پرداخته شده است. اما در پایان باید یادآور شد که مشروطه بانو خود به تنهایی یک کمدی سبک است.

این به این معنا نیست که نویسنده در آداپتاسیون خود باید عین به عین متن اصلی را مبنا قرار دهد. شاید کیانی این نوع ارایه و برخورد با چنین تماتیکی را مناسب فرهنگ نمایشی ما می‌دانسته و در راستای چنین آداپتاسیونی از نمادهای ملی ـ مذهبی و سنت‌های نمایش ایرانی نیز به شکلی سود برده.

سیاوش قائدی