ملودرام مذهبی

نگاهی به نمایش ”به آسمان نگاه کن” نوشته و کارگردانی ”محمدمهدی خاتمی”

نمایش مذهبی و دینی ایرانی امروز دچار آسیب‌های بسیاری است. برگزاری همایش‌ها، سمینارها، رپرتوارها و جشنواره هم هر چند بر مبنای شناخت این آسیب‌ها و با وجود اشراف کامل بر آنها شکل گرفته اما برای خروج از کاستی و برون رفت از محدودیت‌های عادت شده امروز کافی نبوده و دردی هم از تئاتر دینی ما دوا نکرده است.

بخش تاریخی و زندگی‌نامه‌ای تئاتر مذهبی سال‌های سال است که با تکرار و تکرار و تکرار کلیشه‌ها و مؤلفه‌های بسیار آشنا و به سفارش سازمان‌ها و نهادها راه خودش را می‌رود. این بخش از تئاتر تا به حال کمتر راه‌های جدید، نو و سلایق روز مخاطبان را شناسایی کرده و ظاهراً انگیزه‌ای برای افزودن بر طیف مخاطبانش ندارد.

اما بخش دیگر نمایش‌های دینی ایرانی مثل نمایش "به آسمان نگاه کن" در تلاش برای خروج از کلیشه‌ها و نزدیک شدن به دنیای امروز مخاطبان و در برگرفتن وسعت بیشتری از مخاطبانی است که در تلاش بوده‌اند تا زمان روایت داستانشان را به امروز و زمان زندگی مخاطبانشان نزدیک‌تر کنند. اما همین نمایش‌ها هم با وجود تمایل به داشتن مخاطبان بیشتر در اسارت محدودیت‌ها و کلیشه‌های دیگری گرفتار آمده‌اند.

شاید مهم‌ترین راهکار گریز از این کلیشه‌ها و تکرارها در وهله نخست آگاهی و اشراف نسبت به شعارها و مؤلفه‌های تکراری باشد. مسلماً تماشاگر در مواجهه با یک جریان نمایشی به دنبال کشف ناشناخته‌ها و درگیر شدن با ندانسته‌های داستانی است. ساده‌ترین تعاریف کلاسیک از تئاتر هم دست کم چنین توقعی را برای مخاطب متصور می‌سازند. حتی اگر لذت کشف و استدلال مدرن در نمایش‌های امروزی را در نظر نگیریم، دست کم می‌توانیم توقع داشته باشیم که سطحی‌ترین و ساده‌ترین نمایش‌ها هم چیزهایی برای درگیر کردن مخاطب، تحریک کنجکاوی آنها در فرآیند درگیری‌های دراماتیک، لذت کشف و... را با خود به همراه داشته باشند.

"گاهی به آسمان نگاه کن" روایت معجزه‌ای است که به سختی عمق پیدا می‌کند و آنچنان که در باورهای معنوی و مذهبی ما تماشاگران است، باور نمی‌شود. محمد و همسر مسیحی‌اش که از پزشکان شناخته شده اروپاست، پس از ناامید شدن از درمان‌های پزشکی دختر بیمارشان را به مشهد آورده‌اند و در مسافرخانه‌ای نزدیک حرم مطهر امام رضا (ع) منتظر نشسته‌اند تا شفای او را بگیرند.

این داستان که سال‌های سال است در سریال‌ها، فیلم‌ها و تئاترها محمل پرداخت قرار گرفته، با نگاهی سطحی به مفهوم عمیق و مهم معجزه روایت می‌شود. اما معجزه بخشی از ژرف ساخت و معنای نمایش و داستان است، نه ساختار آن!

یک مسیحی قرار است روبروی پنجره فولاد دخیل ببندد و آنقدر به باور و ایمان برسد و اعتقادش به اسلام آنقدر عمق پیدا کند که مسلمان شود. همچنان که این اتفاق به صورت مستند و در واقعیت بارها و بارها رخ داده است. افراد زیادی از مذاهب مختلف تا به حال به اسلام گرایش پیدا کرده‌اند. اما نه با اغراق! نه لزوماًً پزشک معروف و متخصص نام آشنای جهان که در علم پزشکی درمانده شده‌اند بلکه این افراد با شرایط مختلف و از عمق وجود و ایمانشان اسلام را پذیرفته‌اند.

اما در داستان "به آسمان نگاه کن" یکی از معروف‌ترین پزشک‌های اروپا که در مشهد با استقبال جامعه پزشکی مواجه می‌شود و حتی رئیس دانشگاه علوم پزشکی مشهد برای معاینه همسرش به مسافرخانه می‌آید، تمام علم پزشکی را در مقابل معجزه قرار می‌دهد. در این نمایش علم با تمام قدرت و قوا در برابر معجزه (و نه اعتقاد و ایمان) شکست می‌خورد و اغراق در تقابل دو فرآیند کاملاً متفاوت قرار است منجر به نتیجه‌گیری معنوی در این نمایش شود!

تماشاگر نمایش "به آسمان نگاه کن" از همان لحظه که داستان دخیل بستن دختربچه و شرط زن اروپایی را می‌فهمد، به طور قطع پایان داستان را حدس می‌زند و در شرایطی که ساختار نمایش تابع قوانین کلاسیک است از دست رفتن و یا لو رفتن پایان، روش و راه به رسیدن به نتیجه را هم افشاء می‌کند. این ویژگی تأثیرات درام را در تمام مدت اجرای نمایش به حداقل کاهش می‌دهد. تنها ترفندی که در حوزه پرداخت متن و روایت اجرا تا اندازه‌ای به کمک نمایش می‌آید و کمی تعلیق ایجاد می‌کند و تماشاگر را به کشف ارتباط یا دانستن موضوعی از داستان ترغیب می‌کند، اصرار محمد به دیدن اکبر و پنهان کردن شخصیت اکبر و به دنبال آن پنهان‌سازی علت اصرار محمد برای ملاقات اوست. تنها کنجکاوی برای شناختن اکبر و اشتیاق برای دانستن علت اصرارهای محمد لحظاتی از نمایش را از تکرار می‌رهاند. این ترفند و وجود این شخصیت کمکی هم با مونولوگ‌ طولانی و نقل قول خاطرات گذشته در مواجهه سرد محمد و اکبر کاملاً از بین می‌رود و دوباره همه چیز در تکرار، باقی می‌ماند.

بنابراین "به آسمان نگاه کن" برای درگیر کردن مخاطب با خودش فقط می‌تواند به لحظات حسی و شوک‌های احساسی در این لحظات امید داشته باشد. این شوک‌ها و هیجان‌های احساسی هم بیشتر نتیجه باورهای اعتقادی و مذهبی تماشاگران است که در لحظاتی از کار بر مخاطب تأثیر می‌گذارد.

اما از آنجا که اجرا و مناسبات روایت چندان عمق پیدا نمی‌کند، این تأثیرهای موقت هم به سرعت فراموش می‌شوند و فرصت رسوب در قلب و احساس تماشاگر را پیدا نمی‌کنند.

ملودرام مذهبی "به آسمان نگاه کن" با استفاده از موسیقی و کلام شاعرانه قصد دارد تأثیرات احساسی و هیجان‌های حسی‌اش را در کل اجرا تکثیر کرده و از این طریق مخاطب را با فضای معنوی و اعتقادی داستانش درگیر کند.

اما به کارگیری کمتر مناسب موسیقی و عدم تناسب موسیقی و اجرا در برخی از زمان‌ها، یا حتی استفاده نامناسب از موسیقی در برخی بخش‌ها این تأثیرات را به نتیجه نرسانده و حتی گاهی نمایش را تبدیل به یک ملودرام موزیکال ضعیف می‌کند.

شاید همه این موارد با وجود کاستی‌هایی که به کار تحمیل می‌کند را بتوان بخشی از کمبودهای کمرنگ اجرا دانست که می‌توانند با کمی دقت برطرف شده و حتی با جایگزین شدن برخی مؤلفه‌ها به یک نقطه قوت تبدیل شوند. اما آنچه در نمایش "به آسمان نگاه کن" سنخیتی با اثر ندارد و نمی‌تواند در ارتباط با وجه کلی یا جزیی نمایش توجیه شود، طراحی صحنه نمایش است.

نمایش، اثری مبتنی بر وجوه واقع‌گرایانه است. فضای کار، شخصیت‌ها، بازشناخت، داستان، روابط و ماجراها و حتی خواست‌ها و باورهای قلبی و اعتقادی، همه و همه واقعی هستند و اصلاً هر جا که نمایش به واقعیت نزدیک‌تر می‌شود، فضاسازی و باورپذیری همه مناسبات آن بهتر و مناسب‌تر ادراک می‌شوند. به عنوان مثال هر جا که مرد مسافرخانه‌چی و پدر و مادر محمد (که حضوری واقع‌گرایانه‌تر دارند) در نمایش حضور پیدا می‌کنند، فضا و تأثیر ارتباطی اجرا با تماشاگر هم قوی‌تر و ملموس‌تر می‌شود.

اما اینکه چرا ابعاد واقع‌گرایانه نمایش با لوله‌ها و حجم‌های ساخته شده با مفتول‌ها و میله‌ها تغییر ماهیت می‌دهد، پرسشی است که به دشواری می‌توان پاسخی برای آن پیدا کرد.

هر چند حضور المان‌ها را هم در فضای واقعی می‌توان پذیرفت و اما واقعاً جای توجیه خاصی را نمی‌توان برای استفاده از این لوله‌ها در صحنه نمایش متصور شد.

از همه اینها که بگذریم، بازیگران نمایش مهم‌ترین وزنه‌های مثبت کار هستند. سروش طاهری و بازیگران دیگر نمایش در قالب و ظرف اجرای این اثر بازی قابل قبول و کاملی را ارائه داده‌اند و حتی به واسطه حضور موفقی که در صحنه دارند، بسیاری از ضعف‌های اجرا را هم پنهان کرده‌اند.

مهدی نصیری