خنداندن سالم

نقد نمایش «شهر آشوب» نوشته شهناز روستایی و به کارگردانی داود فتحعلی بیگی

نمایش سیاه بازی «شهر آشوب» نوشته شهناز روستایی و به کارگردانی داود فتحعلی بیگی چند روزی است که در تالار سنگلج روی صحنه رفته است. نمایش حول محور دو معضل انسانی است که همیشه گریبانگیر بشر بوده؛ یکی دروغ و دیگری طمع. این نمایش روایت سیاهی است که به کنیز همسایه علاقه دارد. او قدمشاد، کنیز ندیم اعظم حاکم است و سیاه هم خدمتکار خواجه محراس یکی از یاران و دوستان و مشاوران حاکم. سیاه برای رسیدن به قدمشاد، کارهایی را که ندیم اعظم از او می خواهد انجام می دهد. سیاه در کمال سادگی نمی داند که ندیم اعظم با جادو و رمالی چه افکار شومی دارد و می خواهد خواجه محراس را از نظر حاکم بیندازد. در هر صورت سیاه آنچه را که ندیم اعظم می گوید انجام می دهد و برای رسیدن به قدمشاد دروغ هایی هم می گوید که موجب آشفتگی اوضاع می شود. او برای پوشاندن دروغ اول مجبور می شود دروغ بعدی را بگوید و الی آخر.

در نتیجه با نقشه هایی که ندیم اعظم کشیده، محراس و زنش کارشان به طلاق می کشد. حاکم به شکارگاه می رود. شایعه کشته شدن حاکم در شکارگاه که یکی از دروغ های دیگر سیاه است همه جا پخش می شود. اما در نهایت حاکم که فردی عادل است حکم کرده و همه چیز به خوبی و خوشی به آخر می رسد.

متن نمایش در عین داشتن داستانی ساده که ویژگی مخصوص نمایش های سیاه بازی است با پرداختی نو نیز به لحاظ موضوع و اتفاقات روبروست. در واقع بدور از لودگی ها و پرحرفی های معمول این گونه نمایش ها خصلت های ناپسند و مذموم و غیراخلاقی را نشان داده و به مذمت آنها پرداخته است. اینکه دروغ اساسا در هر صورتی کار ناپسندی است و هر دروغ فرد را مجبور به دروغی دیگر می کند. و نه تنها چاره ساز نیست بلکه هر لحظه انسان را از چاله به چاهی دیگر می افکند. از سویی سادگی بیش از اندازه هم خود نوعی حماقت است. سیاه باید می دانست که ندیم اعظم اصولا کاری خلاف و غیراخلاقی و غیرشرعی را از او می خواهد و نباید تن به خواسته های او می داد.

از طرفی رسیدن به هدف با هر وسیله ای در دین ما و با باورها و ارزش های ما توجیه پذیر نیست. اینکه ندیم اعظم با توجه به شغل خوبی که دارد طمع می ورزد و می خواهد حتی جای حاکم را هم بگیرد، نشانگر طمع بی حد و حصر آدمی است که اندازه و حدود خود را نمی شناسد. چنین کسی بالاخره دستش رو خواهد شد و به مقصود نخواهد رسید. در هر حال متن درصدد طرح چنین مسایلی است. و با موضوع های فرعی سعی دارد که اصل ماجرا را بازگوید اما در جاهایی همین موضوع های فرعی خود مانع طرح اصل ماجرا می گردند و آرام آرام تبدیل به یک موضوع اصلی می شوند. مانند مسئله مادرزن خواجه و... این گونه زمان نمایش هم طولانی می نماید و ریتم رو به کندی می رود.

از سویی، شروع نمایش هم در دو بخش اول و دوم یعنی صحبت های قدمشاد و سیاه و سیاه را ندیم اعظم طولانی و تند پیش می رود. بخشی از گفت وگوها در اینجا اضافه و گاه تکراری می نماید. همین موجب کسل شدن تماشاگران در همان ابتدا می گردد اما رفته رفته این مشکل رفع می شود. یکی از نقاط قوت متن استفاده کمتر از بداهه های تکراری سیاه بود که دیگر بعضا کلیشه شده و آن با مزگی خود را از دست داده است. در اینجا بداهه ها تبدیل به دیالوگ و گفت وگو گردیده و تکه پرانی های سیاه نیز امروزی و به روز شده است موضوع دیگر، استفاده درست از لهجه هاست. مانند لهجه مادرزن خواجه و یا لهجه قاضی که باز همه اینها بدون ابتذال و به دور از لودگی های معمول این گونه کارها صورت می پذیرد. و این خود یکی از نقاط بارز نمایش «شهر آشوب» است. یعنی خنداندن سالم تماشاگران.

از متن که بگذریم به اجرا می رسیم. کارگران سعی کرده بود با استفاده از عوامل حرفه ای و هدایت درست و با تلفیقی از تئاتر و نمایش بخشی از کمدی اثر را به سوی کمدی موقعیت، وضعیت شرایط و حرکت ببرد. مانند صحنه فوق العاده شکارگاه و حمام کردن حاکم که علاوه بر کمدی بودن مفاهیم دراماتیک خاص خود را نیز به همراه داشت. داود داداشی به عنوان سیاه سعی کرده است که به روز باشد و شخصیت سیاه خاص را ارائه دهد بدون تقلید نعل به نعل از دیگران. به جز او شاهین علایی نژاد، غلام بابوته، و علی فتحعلی بازی های شیرین و درستی را ارائه داده همراه با بده بستان های خوب آن هم بدون لودگی و ادا و اطوار. منیژه داودی، ملیحه حاجیلو، حمیدرضا اللهیاری و رضا شفیعی نیز نسبتا قابل قبول بودند. اما بیان نکته ای ضروری می نماید و آن خنده بعضی از بازیگران در حین اجرای نقش است آن هم رودرروی تماشاگران. اولا باید دانست که تماشاکنان ما با سیاه بازی کاملا آشنا هستند و از همان لحظات اولیه شروع نمایش با اجرا همراه می شوند چون نمایش سیاه بازی نیازی به فاصله گذاری و ترفندهای این شیوه ندارد، چرا که به صورت ماهوی این تکنیک را در خود نهفته دارد. دوم؛ کار کمدی و طنز در جدی بودن است که اتفاق می افتد. درواقع وقایع روی صحنه برای بازیگرانی که نقش ها را بازی می کنند کمدی و طنز و خنده دار نیست اگر چنین باشد نه هم ذات پنداری ای شکل می گیرد و نه کمدی ای. درواقع به طور مثال بزرگانی چون چاپلین، هارولدلوید، باسترکیتون و استادان کمدی دنیا، در عین جدی بودن مردم را می خنداند.

یکی از نقاط موفقیت کیتون یا چاپلین صورت جدی و گاه سرد آنان بود. حرکات آنها برای خودشان کاملا جدی و عادی بود. مثلا دیالوگ هایی که برادران مارکس می گفتند و حرکاتی که انجام می دادند برای خود آنان عادی و کاملا جدی و معمولی بود و درست به خاطر همین خصیصه کمدی است که ما می خندیم؛ یعنی جدی بودن، کمدی در جدیت شکل می گیرد. اینکه بازیگران در حین اجرای نقششان بخندند کاملا فضا را دگرگون کرده علاوه بر گسست ارتباط مخاطب مانع خندیدن آنان نیز شده و لطمه تکنیکی بزرگی به کار می زند. از این ها که بگذریم به گروه نوازندگان باید پرداخت که هماهنگ عمل کردند، بخصوص در هماهنگی حرکات و میزانسن های سیاه با موسیقی. شاید یکی از موضوع هایی که خود را نشان می داد و حذف آن هیچ لطمه ای به اجرا نمی زد تابلوهای پس زمینه هر صحنه بود. چرا که عملا پس از لحظاتی دیگر حس نمی شدند و به چشم نمی آمدند. چون به دلیل نقاشی یک صحنه ثابت روی هر کدام که بعضا با اتفاق روی صحنه هم خیلی هماهنگ نبودند درواقع کارایی دراماتیک خود را از دست می دادند. علاوه بر آن عدم تعویض به موقع و یا کامل تابلوها نیز کاملا مشخص بود و به اصطلاح توی چشم می زد.

درثانی با حذف تابلوها و به تبع آن، تعویض هر کدام از آنها ریتم نمایش نیز مطلوب تر می شد. طراحی لباس در عین سادگی کاربردی بود. اما طراحی صحنه می باید با فکر بیشتری صورت می پذیرفت. به طور مثال صندوقی که در تمام صحنه ها به چشم می خورد با یک تغییر کوچک و یا اضافه کردن مثلا یک پارچه روی آن می توانست به عنوان اکسسواری جدید برای صحنه ای دیگر به کار گرفته شود. اما این گونه به عنوان یک ضعف در طراحی صحنه محسوب می شود و...

در انتها باید گفت هر چند که یک دراماتورژی اولیه توسط کارگردان روی متن صورت پذیرفته است اما به نظر می آید هنوز متن و اجرا به یک دراماتورژی همه جانبه تر نیازمند است. زمان نمایش نیز می توانست با حذف گفت وگوها، حرکات، میزانسن ها و بداهه های تکراری و گاه اضافه به حد مطلوب تری رسیده و به تبع به ریتم دراماتیزه تری دست یابد اما در پایان باید گفت که نمایش «شهر آشوب» یک سیاه بازی ایرانی و اثری دیدنی است که به دور از ابتذال، لودگی، لوده بازی، ادا و اطوار و... با یک طنز و کمدی سالم مخاطبان را راضی از تالار به بیرون بدرقه می کند. یکی از نکات خاطره انگیز این نمایش که در یکی از شب های اجرا شاهد آن بودم حضور غیرمنتظره بازیگر توانای عرصه سیاه بازی و تئاتر و نمایش، مجید فروغی عزیز بود که همگان را مسرور، متعجب و شوق زده کرد. فروغی یکی از بازیگران نقش های اصلی نمایش «شهر آشوب» بود اما متأسفانه به علت بیماری نتوانست کارش را در این نمایش ادامه دهد. او گفت دکترها هم تعجب کرده اند که چگونه سر پا شده ام و این میسر نشده به جز با دعای همه دوستان در ایام ماه مبارک رمضان و شب های قدر برای شفای اینجانب و همه بیماران. امید است که حضرت حق همه بیماران و مجید فروغی را شفای کامل و عاجل عطا فرماید؛ ان شاءالله.

سیدعلی تدین صدوقی

منتقد بین المللی تئاتر