وفادار به تئاتر

اثر با ترکیب غریب کمدی و تراژدی مایه هایی از یک اثر ابزورد عبث گرا را همراه خود دارد درام در ضمن عبث گرایی اجتماعی, یک نمایشنامه چالش برانگیز و کاملا تحول یاب و جذاب است در واقع با وجود ته مایه اپیزود, دیالوگ هایی پیش برنده و چالاک از جنس دیالوگ های آثار نمایشنامه و فیلمنامه نویسانی چون آرتور میلر, دیوید ممت و سام شپرد دارد

«پسر ۱۱ ساله خانواده رایل با چماق ۲ دندان همکلاسی خود را شکسته است. خانواده رایل برای دلجویی و تفاهم به خانه خانواده هویل می‌روند. در آغاز روابط بسیار متمدنانه است، اما کم‌کم خشونت موجود در روابط و وحشی‌گری نامتمدنانه‌شان بروز می‌کند و وضعیتی بسیار کمیک و در عین حال تاسف‌بار به ‌وجود می‌آید.»

این خلاصه‌ترین داستانی است که می‌توان از نمایشنامه خدای کشتار نوشته یاسمینا رضا ـ نمایشنامه‌نویس معاصر فرانسوی ـ‌ تعریف کرد. رضا پیش از این آثار مشهوری نوشته است که برخی از آنها در ایران هم ترجمه شده‌اند؛ نمایشنامه‌های «هنر» و «گفت‌وگوهای پس از یک خاکسپاری» و رمان‌هایی چون «حرمان»، «سپیده‌دم، عصر یا شب» و... از آن دسته‌اند. حال نمایشنامه خدای کشتار که در ایران هم دو ترجمه از آن موجود است توسط رومن پولانسکی با بازیگرانی چون کیت وینسلت، جودی فاستر، مت دیلون و کریستوفر والتز در سینما ساخته شده و هم‌اکنون در جشنواره ونیز به نمایش درآمده است.

دعوای بین والدین بر سر بچه‌ها، امری همیشه چندوجهی و پیچیده است، هم جدی نیست و هم از غرایز و نیازهای اساسی، اولیه و غیرقابل چشم‌پوشی آدم‌ها ناشی می‌شود. عواطف اولیه و غیرقابل کنترل اغلب در مورد فرزندان خودنمایی می‌کند و آن موجود درون را که شاید در زندگی روزمره پنهان است، به ناگهان آشکار می‌کند.

لذا با وجود درک همیشگی این مساله که عواطف والدین به فرزند ناب و بی‌بدیل است باید این را هم در ذهن داشت که گاه این عواطف بیش از حد شکل نیافته، خشونت‌آمیز و غیرمتمدنانه است. دست گذاشتن روی چنین پیکاری است که خشم و درگیری آدم‌ها را نسبت به یکدیگر بدیهی می‌کند. به همین دلیل خدای کشتار، درامی افشاکننده است درباره رشد خشونت از دعوای بچه‌ها به جنگ والدین. انگار به میزان رشد تمدن، آن وجه پنهان حیوانی آدم‌ها نیز رشد می‌یابد.

اثر با ترکیب غریب کمدی و تراژدی مایه‌هایی از یک اثر ابزورد (عبث‌گرا) را همراه خود دارد. درام در ضمن عبث‌گرایی اجتماعی، یک نمایشنامه چالش‌برانگیز و کاملا تحول‌یاب و جذاب است. در واقع با وجود ته‌مایه اپیزود، دیالوگ‌هایی پیش‌برنده و چالاک از جنس دیالوگ‌های آثار نمایشنامه و فیلمنامه‌نویسانی چون آرتور میلر، دیوید ممت و سام شپرد دارد.

اما درام خدای کشتار، اثری است که با جهان ما و زندگی شهری و هر روزمان ارتباط غریب و هراسناکی برقرار می‌کند. با وجود دور از ذهن نمودن اتفاقاتی که در یک شب بین دو خانواده می‌افتد، آنچه در نهایت واقع‌نمایی و باورپذیری به ما منتقل می‌شود در کنار زمینه امکان‌پذیر اثر چیزی جز لمس واقعیتی نیست که در نوع بودن ما در شهرهای بزرگ زندگی‌های کوچک و درهم، دیده نشده یا پنهان و انکار می‌شود. آنچه با آن روبه‌روییم چیزی جز درون حیوانی با ظاهری انسانی نیست که اوژن یونسکو ـ نمایشنامه‌نویس فرانسوی ـ‌ با وضوح و هراسی عمیق به ما یادآور شده است.

اما نگاهی به کارنامه پولانسکی قرابت کم‌نظیر خدای کشتار را به فضای ذهنی این کارگردان و آثارش نشان می‌دهد. علاقه‌مندان سینما این کارگردان را با آثاری همچون چاقو در آب (۱۹۶۲)، بچه رزماری (۱۹۶۸)،‌ مکبث (۱۹۷۱)، مستاجر (۱۹۷۶)، ماه تلخ (۱۹۹۲) دروازه نهم (۱۹۹۹) و نویسنده در سایه (۲۰۱۰) می‌شناسند. تمام این آثار که گزیده‌ای از کارنامه پربار پولانسکی است، دارای وجوهی تکرار‌شونده و مشخص‌اند؛ آنها دارای ساختمانی بسیار دقیق هستند و از نظر دراماتیکی، داستانگو و پرجاذبه‌اند. همچنین در مضمون، همه آنها هراس‌آور، خلاف عادت و تجربی‌اند. پولانسکی درواقع با آثار خوش ساخت و همه فهمش همان چیزی را می‌گوید که فیلمسازی چون لینچ با هزار پیچ و خم و ابهام می‌خواهد بفهماند.

همین کار را دونالد بارتلمی داستان‌نویس با سرخوشی بیمارگونه، یعنی کنار زدن ظاهر متعارف زندگی جدید و نشان دادن وجه شیطانی آن و نمایش خشونت بیمارگونه و حیوانی انسان در ظاهر فرهنگی و مبادی آداب او نشان می‌دهد.

«بچه رزماری» بیانیه واضح و عینیت یافته همین تفکر بود، «چاقو در آب» چنین ایده‌ای را در ارتباطی با ظاهر آرام اما شکننده خانواده نشان می‌داد، تراژدی «مکبث» اساسا در کل کارنامه پولانسکی همچون اشاره و ارجاعی است به زمان کهن برای نشان دادن تبار تاریخی چنین مضمونی در تاریخ ادبیات دراماتیک و «مستاجر» و «ماه تلخ» در نمایش خشونت و خوی غریب انسان همچنان آثاری زنده و تکان‌دهنده محسوب می‌شوند.

«دروازه نهم» بازگشت به همان دید بچه رزماری است که نمایش آیینی شیطان‌خویی در یک قالب هیجان‌انگیز و پرکشش سینمایی بود و تریلر سیاسی نمونه‌ای مثل نویسنده در سایه با وجود ظاهر هیجان‌انگیز و مستقیم سیاسی‌اش که به ژورنالیسم سینمای مستقل اروپا هم در ضمن سینمای الگو محور آمریکا پهلو می‌زد و بین این دو بیان سینمایی پل می‌زد، اثری بود که همان ترس جهان ناشناخته‌ها را در بدنه سیاسی جهان جدید و به ظاهر شفاف بیان می‌کرد.

آیا این کارنامه سرشار از افشاگری و این نگاه تماما دراماتیک و وفادار به رسانه تئاتر ـ که حدود طرح یک قصه در اثری دراماتیک و سینمایی را در اندازه بزرگانی چون هیچکاک،بیلی وایلدر و جان فورد می‌شناسد ـ می‌تواند در مقابل نمایشنامه‌ای افشاگرانه و به لحاظ دراماتیک پرقدرت بی‌تفاوت باشد؟

آیا نمایش خونسردانه، اما واقع‌نمای یاسمینا رضا در خدای کشتار همان چیزی نیست که بتواند پولانسکی را در ابعاد آثاری چون چاقو در آب، مستاجر و ماه تلخ دوباه برای شیفتگان درام و سینما ساحل امنی کند؟

پولانسکی کارگردان تئاتر هم است. بسیاری از آثار ایبسن توسط این کارگردان درام‌شناس به صحنه رفته‌اند. او با همین انس با درام و تئاتر آثاری چون مکبث، نمایشنامه معروف شکسپیر و دوشیزه و مرگ نوشته محبوب آریل دورفمان را برای سینما اقتباس کرد که نتیجه هر دوی آنها آثار موفق و همیشه قابل اشاره‌ای در تاریخ سینما شده‌اند. اینها همه دلایلی است که شوق رفتن به استقبال اقتباس پولانسکی از نمایشنامه خدای کشتار و زمینه‌ای برای ارتباط هر چه بهتر و پرلذت‌تر از یک درام کامل سینمایی را در ما برمی‌انگیزد.

علیرضا نراقی