جهانی که ادراک نمی شود

نگاهی به نمایش ”مراسمی برای یک دوست” نوشته ”ملیحه مرادی جعفری” و کارگردانی ”احمد ایرانی خواه”

نمایش "مراسمی برای یک دوست" اقتباسی از یک داستان کوتاه نوشته دونالا بارتلمی است. در فرصت کوتاه نوشتن این نقد متأسفانه مقدور نشد که داستان کوتاه بارتلمی را بخوانم و نگاهی به فرآیند اقتباس اثر نمایشی از داستان داشته باشم.

اما پیش از هر قضاوتی می‌توانم با این مقدمه کوتاه آغاز کنم که اقتباس یک فرآیند مرسوم و معمول در دنیای درام است و سال‌های سال است که فیلمنامه‌ها و نمایشنامه‌های موفق بسیاری براساس داستان‌های کوتاه و بلند ادبی نوشته شده‌اند، در جریان پروسه تولید قرار گرفته‌اند و اتفاقاً تعداد زیادی از این آثار موفق هم بوده‌اند. منتها پیش از آغاز به کار اقتباس یک نکته بسیار مهم و ضروری باید مورد توجه قرار گیرد؛ داستان یادمان ادبی برای تبدیل شدن به درام می‌بایست حداقل ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های دراماتیک برای تبدیل شدن به قالب ثانویه را دارا باشد.

با این مقدمه کوتاه می‌توان بررسی و نقد نمایش "احمد ایرانی‌خواه" را شروع کرد. "مراسمی برای یک دوست" درام چندان قوی نیست. نخست به این دلیل که هیچگاه نمی‌توان به دید یک درام کامل به آن نگاه کرد. نمایش نقطه شروع ندارد و این مهم‌ترین ضعف ساختار درام است. سوالات بسیاری در مورد جهان داستان و ساختار درام مطرح می‌شوند که بی‌پاسخ می‌مانند:‌ دنیایی که کلبی و دوستانش در آن قرار دارند کجاست؟ دوستان کلبی چه دیدگاهی نسبت به جامعه، رابطه و دنیایشان دارند که براساس آن دست به کار مجازات شده‌اند؟ کلبی چه کاره است؟ کلبی چرا در برابر تصمیم دوستان‌اش کاملاً تسلیم و بی‌اراده است؟ و...

همه این پرسش‌ها و پرسش‌های بسیار دیگری که درباره شخصیت‌ها، روابط میان اشخاص و داستان و رویدادهای آن مطرح می‌شوند، در نمایش ایرانی‌خواه پاسخی پیدا نمی‌کنند. حتی اگر جهان فانتزی و غریب داستان نیاز زیادی به طرح جزئیات و توجیه‌ واقعی روابط نداشته باشد، این انتظار وجود دارد که دست کم بخشی از اتفاقات و رفتارها توجیهی باورپذیر داشته باشند.

جهان فانتزی هم برای درک بهتر و فهمیده‌ شدن نیازمند آن است که دست کم براساس مؤلفه‌های فانتزی خودش را توجیه کند. در نمایش ایرانی‌خواه تنها با یک عده آدم طرف هستیم که روابط و موقعیتی غریب در میان آنها وجود دارد. این جمع کوچک که از یک دولتمرد، یک کشیش، دو مخترع، یک هنرمند و یک باغبان تشکیل شده به ظاهر جامعه‌ای هستند که می‌خواهند فردی از میانشان (یک عضو دیگر جامعه) را به جرم از حد گذراندن (نمی‌دانیم چه چیزی از حد گذشته و اصلاً کلبی کیست و چکاره است و چگونه است) مجازات کنند. تنها اتفاقی که پس از این تصمیم می‌افتد این است که کلبی برای به دار آویخته شدن آماده می‌شود و دیگران هم همه شرایط را برای به دار آویختن او فراهم می‌کنند.

"مراسمی برای یک دوست" همانگونه که ذکر شد، شروع کاملی ندارد. اطلاعات به اندازه کافی ارائه نمی‌شود. زمینه‌های روایت داستان فراهم نشده و مسئله اصلی هنوز قوام نیافته آغاز می‌شود. به همین دلیل هم هست که این مسئله اصلی به دشواری، محمل روایت رویدادها قرار می‌گیرد و حتی رویدادهایی کمرنگ را با خود به همراه می‌آورد.

در مورد ساختار نمایشنامه هم باید گفت درگیری و چالش دراماتیک به واسطه موضع منفعل و از پیش مشخص کلبی و تکرار مداوم اخلاق اجتماعی دوستانش (با تمرکز بر ماجرای اعدام) نمی‌تواند به عنصری درگیر کننده و جذاب برای تعقیب رویدادهای روایت از سوی تماشاگر مبدل شود.

همین ضعف‌های ساختار در زبان و گفتار هم وجود دارند. از آنجا که رویداد و مسئله اصلی در نمایشنامه چندان قدرتمند نیست، گفتار نمایشی به عنوان یک مؤلفه مهم می‌توانست در کنار سایر عناصر اجرا به رفع کاستی‌های دیگر اثر کمک کند. اما متأسفانه این اتفاق هم در نمایش نیفتاده است. زبان در "مراسمی برای یک دوست" تنها تکرار گفتارهای کم اهمیت است و تنها به عنوان حاشیه‌ای برای پر کردن زمان و به جریان انداختن مسیر روایت کارکرد پیدا می‌کند.

ملیحه مرادی جعفری، نویسنده نمایشنامه تلاش زیادی برای قوت بخشیدن به جنبه‌های کمیک کلام در نمایش‌اش نکرده است. نمایش در تمام فصول اجرایش قصد دارد مؤلفه‌های کمدی را برای جذابیت بخشیدن به ارتباط اجرایی مورد استفاده قرار دهد؛ اما این رویکرد در ساختار گفتار متن مورد پرداخت قرار نگرفته و مجموعه دیالوگ‌ها بی‌هدف و فاقد کارکردهای کمیک نوشته شده و اجرا می‌شوند.

خلاء‌هایی که در پیوند میان رویدادها و اتفاقات وجود دارد اجازه تکمیل شدن روایت را نمی‌دهد. مسائل کم اهمیت به جای اتفاقات مهم و نمایشی خودنمایی می‌کنند. پرگویی و حاشیه پردازی در طرح مسائل و پرداخت اتفاقات اصلی حاکم شده‌اند و در مجموع چیزی جز مقدمات به دار آویختن یک قهرمان در کل نمایشنامه وجود ندارد.

مراسمی برای یک دوست قصد بیان مفاهیمی را دارد که برای خود گروه اجرایی هم کاملاً روشن و واضح نیستند. حتی اگر کارگردان و سایر عوامل هم مسئله اصلی این نمایش را می‌دانند، در ارائه زمینه‌ها و مقدمات درک و فهم آن نتوانسته‌اند به درستی ظاهر شوند.

مهدی نصیری