تئاتر و زندگی اجتماعی

تئاتر بدون هیئتی که نمایش را به وجود می آورند نویسنده, کارگردان, گروه بازیگران و جمعیتی که این نمایش را تماشا می کنند تماشاگران وجود ندارد پس طبیعت تئاتر چنان است که روابطی نزدیک و ژرف با جامعه ای دارد که در آن پدیدار می گردد

تئاتر بدون هیئتی که نمایش را به وجود می‌ آورند (نویسنده، کارگردان، گروه بازیگران) و جمعیتی که از این نمایش را تماشا می‌ کنند (تماشاگران) وجود ندارد. پس طبیعت تئاتر چنان است که روابطی نزدیک و ژرف با جامعه‌ای دارد که در آن پدیدار می‌گردد.

اساساً تئاتر یعنی برگردان زنده وقایع نقش ابداع شده‌ای که در زندگی اجتماعی انسان‌ها روی می‌ دهد. در واقع، اگر می‌خواهیم تلاشمان مفهومی اجتماعی داشته باشد، می‌بایست تئاتر را سرانجام به مرحله‌ای برسانیم که بتواند به کمک وسیله‌های هنری، از جهان چنان تصویری، و از زندگی اجتماعی انسان‌ها، چنان الگویی به دست بدهد که مخاطب را در فهم محیط اجتماعی یاری کند و تسلط عقلانی و عاطفی او را بر این محیط ممکن سازد.

مارتین اسلین در پیام خود به مناسبت روز جهانی تئاتر، این بعد از تئاتر را مورد توجه قرار داده می‌گوید: «در تئاتری که تماشاگرانش، خود را با بازیگران در مکانی واحد رو به رو می‌بینند، و بازیگران که شخصاً حضور دارند، می‌توانند در قبال واکنش‌هایی که برانگیخته‌اند، واکنش کنند، جامعه‌ای، جماعتی انسانی به خود معرفتی خارق‌العاده، می‌یابد.

نه فقط بدین سبب که بازیگران، آینه ‌داران شیوه زندگی و چون و چرا کردن‌های آن جامعه‌اند، بلکه از این رو نیز که تماشاگران یعنی ذاتی جمعی که نماینده جماعت شده، واکنش‌ها و قبول یا رد و موافقت یا انکار خویش را در قبال تصویری که از وی به وی می‌نمایانند، ابزار می‌دارد.

گرچه تئاتر و هنرهای نمایشی آینه برجسته زندگی و وقایع انسانی و اجتماعی است، اما با توجه به تأثیرگذاری عمیق آن بر تماشاگران و مردم، می‌ تواند همراه با کالبد شکافی رفتارها و مناسبات مرسوم در میان مردم و هنجارهای مبتنی بر این رفتارها و روابط، مدل‌ها و الگوهای اجتماعی لازم و درست را در صحنه نمایش عرضه می‌نماید.

از این رو، علاوه بر تغییر «آینه زندگی» از تئاتر می‌توان «الگوی زندگی اجتماعی» را نیز به کاربرد. در بسیاری از آثار نمایشی همانند آثار چخوف این رویکرد آموزشی را می‌توان مشاهده کرد. هنر بویژه تئاتر نه تنها به نهادهای اجتماعی وابسته است بلکه خود نهادهای اجتماعی خاصی را پدید می‌آورد. تئاتر یونان تئاتری است در فضای باز، چرا که از آیین قربانی کردن که مراسمی است که در ملأ عام انجام می‌گیرد، برون آمده است، و تئاتر مدرن تئاتری است بسته، چرا که از دل ماهر و تجلیات عالمانه جرگه‌های علمی رنسانس زاییده شده است.

در نقاط دیگر جهان، هر روز بیش از پیش مصالح به کار رفته در هنر از اجبارهای محلی رها می‌شوند، و سیمان مسلح (بتون آرمه) قلمرو خود را در چهار گوشه جهان می‌گستراند. پس اگر جزمیتی در کار باشد، ماهیتی جامعه‌شناسی خواهد داشت.

گفتیم که آفرینش هنری و نمایش، بی‌شک متأثر از جامعه و هنجارهای جمعی است که خود نیز برآن اثر می‌گذارد هر چند میزان و کیفیت این تأثیر و تأثر دوسویه به سادگی و به شکل دقیق شناخته نشده‌اند.

زیرا علاوه بر بیان حقایق وواقعیت‌های زندگی انسانی و اجتماعی، عناصری چون روح آفرینندگی، توان زیباشناختی، بازتاب احساسات، پویندگی ضمیر ذهن و جوشش روان هنرمند یا بازیگر و همانند آن در هر اثر هنری مستتر است.

پژوهشگران یا جامعه‌شناس از راه تجلی این مضامین عمیق و نمایش آنها بر پردها صحنه، تنها اندکی از آن را می‌کاود و به شناختی نسبی دست می‌یابد. بدین ترتیب تعامل جامعه و تئاتر تا حدی روشن می‌گردد.

برتولت برشت با داشتن دغدغه این تعامل، تئاتر زمانه خود را مورد انتقاد قرار داده و می‌گوید: «تئاتر موجود، ساختمان جامعه را (برگردان آن را بر روی صحنه) چون نظامی نشان می‌دهد که از جامعه (از جمع تماشاگران) نفوذ نمی‌پذیرد. ادیپ، که نسبت به پاره‌ای از ارکان جامعه زمان خود معصیت کرده است، اعدام می‌شود، این کار با خدایان است و خدایان انتقاد نمی‌پذیرند.

شخصیت‌های تنهای شکسپیر، این شخصیت‌های بزرگی که به طالعی زاده‌اند، عصیان‌های بی‌ثمر و مرگبارشان را با قدرتی مقاومت‌ناپذیر صورت می‌دهند و وقتی که در هم می‌شکنند، این زندگی است که وقیح به نظر می‌آید، نه مرگ؛ ‌فاجعه، انتقاد نمی‌پذیرد. به هر طرف که نگاه می‌کنی، انسانی قربانی می‌شود. این نوع تفنن وحشیگری است. بیایید مایی که می‌دانیم این هنر، هنر بربریت است، هنر دیگری خلق کنیم. چگونه باید این «هنر دیگر» خلق می‌شد؟ این خلق، نیازمند پویایی بود که به روز شدن و به روز ماندن را در نفس خود داشته باشد. و برشت برای این مهم «جامعه‌شناسی» را پیشنهاد کرد. وی در سال ۱۹۲۸، در گفتگویی با رادیو کلن آلمان، در پاسخ به سؤال ارنست ‌هارت، مجری ـ کارشناس برنامه، که پرسید: «... چرا جامعه ‌شناسی؟» پاسخ داد: «آقای‌هارت، وقتی امروزه در تئاتری به تماشا می‌نشینید و نمایش در ساعت هشت شروع می‌شود ـ حالا چه «ادیپ» را بازی کنند چه «اتللو» را و چه «هنشل گاری‌ چی» یا «آوای طبل‌ها در دل شب» را ـ حدود ساعت هشت و نیم نوعی فشار روانی را احساس می‌کنید، اما حداکثر در ساعت نه است که احساس می‌کنید باید حتماً و فوراً بیرون بروید. این احساس نه به این علت که نمایش زیبا نیست، بلکه درست به همین علت که زیباست به شما دست می‌دهد. می‌بینید زیباست، ‌ولی آن چیزی که باید باشد نیست. با این هم بلند نمی‌شوید بروید بیرون، نه شما، نه من و نه کسی دیگر، ‌و از حیث نظری هم واقعاً مشکل است به این تئاتر ایرادی گرفت. چون از دست علم زیباشناسی ما یعنی علمی که موضوعش شناخت زیبایی‌هاست، در این مورد کاری ساخته نیست. به کمک زیباشناسی تنها، نمی‌توانیم علیه این تئاتر کاری از پیش بریم.

برای اینکه بتوانیم این تئاتر را نابود کنیم، ‌بساطش را برچینیم، ‌کلکش را بکنیم، از دستش خلاص شویم، ‌چاره‌ای نداریم جز اینکه از علم کمک بگیریم، همان طور که برای از میان برداشتن خرافات دیگر هم از علم کمک نگرفته‌ایم. در مورد تئاتر باید از جامعه‌شناسی کمک بگیریم، یعنی از علمی که مناسباتش میان انسان و انسان است، پس یعنی علمی که موضوعش شناخت زشتی‌هاست. جامعه‌شناسی باید به شما، و به ما کمک کند حتی الامکان همه آثار نمایشی و همه تئاترهایی را که در حال حاضر داریم، به گور بفرستیم.در نهایت می‌توان گفت که موضوع جامعه‌شناسی تئاتر، شناخت و تبیین ارتباط متقابل تئاتر و جامعه است. به بیان دیگر، در جامعه‌شناسی، تئاتر به عنوان یکی از ارکان برجسته و محوری هنر به مثابه یک نهاد اجتماعی و رویکردها، کارکردها، تحولات، زمینه‌ها و علل و عوامل مؤثر برآن در زندگی جمعی انسان، محور بحث و گفتگو قرار می‌گیرد.

شراره گل محمدی