وقتی تئاتر تحقیر می شود

نگاهی به نمایش روز سرباز به کارگردانی حسن باستانی

جنگ‌های سلطه‌جویانه از مهم‌ترین پدیده‌هایی به شمار می‌آید که همواره به زبان هنر مورد انتقاد قرار گرفته است. هر آنجا که خشونت و زمختی کشتار و جنگ بر زندگی بشر تحمیل می‌شود، این لطافت و نرمش هنری است که لب به انتقاد می‌گشاید و همه مناسبات غیرانسانی را به جامعه معرفی می‌کند.

این گونه نمایشی، یکی از انواع مهم ژانر جنگ است که بویژه پس از تاثیرات مخرب جنگ جهانی دوم به صورت گسترده مطرح و اتفاقا آثار شاخص بسیاری هم شامل می‌شود اما عمر تئاتر منتقد جنگ‌های سلطه‌جویانه در ایران چندان طولانی نیست و به طور مشخص و جدی به همین یک دهه اخیر برمی‌گردد و البته همین تعداد اندک نمایش‌ هم چندان قابل بحث نبوده‌اند. بر همین اساس، یک نمونه از آثار ضعیف ضدجنگ در تئاتر ایران، نمایش روز سرباز است.

حسن باستانی در نمایش خود که این روزها در کارگاه نمایش تئاتر شهر روی صحنه است، به نقد جنگ و سیستم مسلط بر جوامع انسانی می‌پردازد؛ سیستمی که انسان و جامعه انسانی را به تسخیر بیهودگی اهداف خشن خودش درمی‌آورد و در نهایت انسانیت و جامعه انسانی را به نابودی می‌کشاند.

حسن باستانی در این نمایش، تاثیرات ضدانسانی، خشونت و بیهودگی جنگ‌های مادی را مورد انتقاد قرار می‌دهد. البته او به عنوان نویسنده و کارگردان با این که می‌داند چه موضوعی را می‌خواهد در اثرش مطرح کند؛ اما همه کاستی‌ها و ضعف‌های کارش از آنجا ناشی می‌شود که عمق و اساس مساله به دغدغه اصلی ذهنش تبدیل نشده و از این مهم‌تر آن که شیوه مناسبی را برای بیان موضوع نمایشش انتخاب نمی‌کند.

سرباز ـ قهرمان نمایش باستانی همزمان با شروع اجرا رو به تماشاگر می‌ایستد و تا پایان نمایش فقط حرف می‌زند و پرگویی می‌کند و پرگویی‌هایش را برای چندین و چند بار تکرار می‌کند تا از جنگ بگوید و سربازی را معرفی کند که گرفتار مساله پوچ، بیهوده و غیرانسانی جنگ شده است.

منطق نمایش قصد دارد سرباز (انسان) را در برابر وقایع بی‌اختیار و ناگریز نشان دهد. به همین دلیل است که سرباز در دفترچه همراهش مدام این گفته را تکرار می‌کند که «روی همه جاده‌ها جنایت وجود داره... سرباز در واقع از اونجا رد می‌شه و مسوولیت جنایت‌ها رو به عهده می‌گیره!»

این تفکر و اندیشه از همان لحظه نخست تا‌ آخرین فصل نمایش به بدترین شیوه پرگویی و با مونولوگ‌های طولانی، مدام تکرار می‌شود. اگرچه ۲ فصل پایانی نمایش با ورود زنی مجروح همراه است که با محکوم کردن جنگ و سربازهایی که می‌جنگند و می‌کشند و تخریب می‌کنند، تفکر ناگزیر و بی‌اراده بودن سرباز (انسان‌ها) در مقابل وقایع جنگ را به چالش می‌کشد، اما باز هم اینجا نیز بیشتر با شعار و حرف روبه‌رو هستیم. در واقع وقتی زن مجروح، سرباز را نسبت به تقصیرش در جنگیدن متقاعد می‌سازد، داستان و محتوای نمایش به گونه‌ای کلیشه‌ای به سرانجام می‌رسد. بر این اساس می‌توان گفت محتوای نمایش و حتی مسیر حرکت روایت نمایشی از نقطه آغاز به نقطه پایانی معلوم و مشخص است. در واقع آنچه باعث می‌شود نمایش باستانی در جلب و جذب مخاطب ناموفق باشد، این است که شیوه و شکل مناسبی را در پرداخت روایت نمایش خود انتخاب نکرده است. همه آنچه باستانی در روز سرباز به زحمت و با پرگویی و پرحرفی قهرمانش بیان می‌کند و همه چیزی که امکانات و مولفه‌های اجرایی نمایش قصد انتقالش را دارند، براحتی و تنها در چند دقیقه در یک قطعه موسیقی بیان می‌شود. بدتر از این، آن است که قطعه کوتاه موسیقی به مراتب تاثیرگذارتر، جدی‌تر و حتی زیباتر از نمایش باستانی است و بی‌زحمت و صادقانه حرفش را می‌زند. اینجاست که حتی می‌توان گفت تئاتر ضعیف روز سرباز به واسطه ضعف‌ها و کاستی‌هایش توسط موسیقی تحقیر می‌شود.

حسن باستانی علاوه بر طراحی صحنه‌ای که بجز فضاسازی، کار کرد چندان زیادی در کلیت اثرش ندارد، برای ترجمه اشعار موسیقی، پرده‌ای را هم در انتهای صحنه قرار داده که حتی ترجمه فارسی اشعار روی آن و روی تصاویر رنگی نمایش داده می‌شوند. پرده‌ای که با رنگ‌ها و نوشته‌ها و حضور همواره‌اش در انتهای صحنه به یک وصله ناجور در نمایش تبدیل شده و از همان لحظه آغاز تا زمان فرو رفتن سرباز در آن، چشم تماشاگر را می‌آزارد.

نکته پایانی این که اصرار و تمایل نمایش روز سرباز بر تکیه کردن بر کارکردهای کمیک نیز به هیچ وجه نتیجه‌ای مثبت ندارد و همه دست و پا زدن‌ها و زمین و آسمان رفتن‌های بازیگرش در صحنه خالی و وسیع هم به تقویت آن کمکی نکرده است.

مهدی نصیری‌