وقتی که پوسته تئاتر معاصر بشکند

نگاهی به نمایش ”گزارش بازگشت” نوشته و کارگردانی ”پیام لاریان”

"گزارش بازگشت" نمایشی از پیام لاریان است که این روزها در تالار مولوی اجرا می‌شود، نمایشی که هرچند جوایزی را در کارنامه خود داشته اما نمی‌توانیم آن را نمایشی کامل از نظر جنبه‌های دراماتیکی و کارگردانی بدانیم.

نمایش در ساختار روایتی بستر اتفاقات خود را می‌سازد و دیالوگ‌ها همه داستان را برای تماشاگر روایت می‌کنند. شخصیت‌ها هرچند از دنیای معاصر ما می‌آیند و می‌خواهند از خلاهای عاطفی و روابط دردناک جامعه معاصر صحبت کنند، عمقی پیدا نمی‌کنند تا تراژدی مدرنی را برای ما در جهان تئاتر امروز رقم بزنند. تراژدی که ما را درگیر خود کند و به تزکیه درونی برساند، با عمق وجود حسش کنیم و با اندیشه درون آن را برای خود محک بزنیم.

داستان نمایش از یک موقعیت غیرمتعارف آغاز می‌شود و همین مخاطب را از ابتدای اجرا به شدت درگیر می‌کند تا از همان ابتدا خودش را در فضای نمایشی متفاوتی احساس ‌کند که درگیر آن می‌شود، فضایی که علیرضا و ثمین شخصیت‌های نمایش برای او رقم می‌زنند اما با گذشت چند دقیقه و باز شدن گره‌های نمایشی و روایت شدن اتفاق اصلی نمایش در کشمکش‌های دو بازیگر و نشان دادن بخشی از آن در قالب تصاویر ویدیو پروجکشن، مخاطب با جریانی عادی و روندی ساده از اتفاقات مواجه می‌شود و نمی‌تواند مانند ابتدای نمایش دلیلی برای کنجکاوی و لذت بردن ذاتیش از کشف شخصیت‌ها و اتفاقات بیابد.

متن نمایش از ضعف ساختاری از نظر روایتی برخوردار است و در شکل اجرایی نیز به قالب روایت گونه آن توجه نشده است. کارگردان در این اجرا با بهره‌گیری از جنبه‌های بصری طراحی صحنه و تکنولوژی تصویری (ویدیو پروجکشن) به جای فراهم کردن بستر عمل نمایشی و رویدادها روایت خود را تکمیل می‌کند و گویا از یاد می‌برد که باید تماشاگر شاهد اتفاق‌های در صحنه باشد تا شنیدن آن از زبان بازیگران.

هرچند آغاز نمایش با یک رویکرد غیر متعارف و جذاب شروع می‌شود؛ اما نداشتن پیرنگ قوی دراماتیک در ساختار نمایشنامه و برخورد شخصی با سوژه، موجب می‌شود تا با درهم شکستن فضای اجرایی، تعلیق داستانی اجرا هم در هم بریزد و با لو رفتن موضوع داستان در نیمه اجرا مخاطب نتواند از آن حظ لازم نمایشی را ببرد.

یکی از اصول اصلی برای اجرای یک نمایشنامه هرچند ضعیف در فضای مدرن تئاتر معاصر، به فعل درآوردن رویدادها و اتفاقات ساده نمایشی در مقابل چشم مخاطب و دوری از واگویه و بازگو کردن رخدادهایی است که به طور مشخص در اندک زمان ممکن رخ می‌دهد، اما در این اجرا ما می‌بینیم همان طورکه نمایشنامه از قالب روایت گونه خود جا می‌ماند، شخصیت‌های نمایش هم بی‌فرجام بدون پرداخت مشخصی در ذهن ما فرو می‌ریزند تا پیش از آن که بتوانیم لذت کشف کردن آنان را دریابیم در کوتاه‌ترین زمان ممکن در چند دیالوگ ساخته و آشکار می‌شوند و بیشتر از آن که برای مخاطب ما به ازای ذهنی داشته باشند برای خالق اثر ما به ازا دارند، چون برآیند خاطره‌ای از ذهن او هستند.

”داستان نمایش از یک موقعیت غیرمتعارف آغاز می‌شود و همین مخاطب را از ابتدای اجرا به شدت درگیر می‌کند تا از همان ابتدا خودش را در فضای نمایشی متفاوتی احساس ‌کند که درگیر آن می‌شود، فضایی که علیرضا و ثمین شخصیت‌های نمایش برای او رقم می‌زنند“

در واقع "گزارش بازگشت" بیشتر از آن که یک نمایشنامه برای اجرای عمومی در صحنه باشد، یک گزارش از موضوع شخصی برآمده از ذهن پسری است که بدون پرداخت عمومی سوژه و شکل گرفتن در چهارچوب نمایشنامه‌نویسی به ادای دینی برای پدر از دست رفته تبدیل شده است.

همان‌طور که بعد از اجرا می‌بینیم پیام لاریان با تقدیم اجرا به پدر مرحوم هنرمندش که از بازیگران قدیمی تئاتر شیراز است و نوشتن جمله‌ای در پایان‌بندی فیلم پخش شده از طریق ویدیو پروجکشن، این موضوعی را اعلام عمومی می‌کند.

استفاده بی‌مورد از تکنولوژی در این اجرا هم موضوعی قابل بررسی است. معمولا استفاده از تصویرهای فیلمبرداری شده یا ابزارهای رسانه‌ای مانند عکس یا ویدیو پروجکشن در تئاتر معاصر باید با کارکردی قابل قبول و در جهت افزایش بار معنایی و درک نمایشی یک اجرا باشد و بیشتر جنبه کمکی در یک تئاتر را داشته باشد تا در مواقعی مورد استفاده قرار بگیرد که عناصر نمایشی و زبان دراماتیک یک اثر از بیان اتفاق عاجز باشند و این ابزار برای کمک به ارتقا بار دراماتیک اثر در جای مناسب خود مورد استفاده قرار می‌گیرد در حالی که ما در این نمایش نمی‌توانیم کاربرد این ابزار را به روشنی دریابیم و نمی‌دانیم لزوم پخش این تصاویر بدون کاربرد ابزاری از رسانه‌ای مانند ویدیو پروجکشن چیست؟ وحذف آن در شرایطی که دیالوگ‌ها به خوبی در مورد تصاویر توضیح می‌دهند، چه کاستی می‌تواند برای اجرا ایجاد کند؟

در وجه کارگردانی اثر نیز ما علاوه بر موارد فوق می‌بینیم هدایت بازیگران در صحنه به اندازه‌ای بی‌تأمل پیش می‌رود و میزانسن‌ها به گونه‌ای ساده طراحی شده که جذابیت بصری برای ذهن تصویرگرای این نوع نمایش‌ها فراهم نمی‌کند و حتی ریتم اجرا را به کندی پیش می‌برد تا بتواند ضعف‌های نمایشنامه را تا حدودی جبران کرده و مخاطب را درگیر جنبه‌های بصری نمایش کند و کمتر احساس خستگی را در او نمایان کند .

از سوی دیگر کارگردان نتوانسته با گرفتن یک بازی حسی یا پرداختن عمیق به ریزه‌کاری‌های شخصیت‌های نمایشی خود مخاطبش را حداقل با بازی بازیگرانش سرگرم کند و با وجود تلاش‌هایی که بازیگران برای ارائه شخصیت‌های خود در صحنه ارائه می‌دهند، نمی‌توانند به خوبی از عهده ایفای نقششان برآیند.

دوگانگی که ما در شکل بازیگری این دو بازیگر می‌بینیم، در عین این که می‌خواهند بازی‌های متفاوت و مدرنی از تئاتر معمول معاصر نشان دهند، فرایندی جز ساختن بازی‌های غیر باور به دور از صداقت در برخی از صحنه‌ها نیست که بخشی از آن به ساختار تلفیقی شکل اجرایی نمایش در استفاده نادرست از تکنولوژی باز می‌گردد.

به طوری که ما نمی‌توانیم تفاوتی در بازی صحنه‌ای و بازی همین بازیگران در فضای فیلم پخش شده قائل شویم تا بتوانیم هدف اصلی تغییر فضای نمایش را در المان صحنه و تصویر دریابیم. هر چند در مواردی بازیگران تلاش کرده‌اند تا مخاطب را با حس خود درگیر کنند.

تنها چیزی که می‌تواند در این نمایش به عنوان یک اتفاق تازه و خلاق مطرح شود ـ زیرا به مراتب کاربردی‌تر از دیگر عناصر اجرا در جهت انتقال مفهوم است ـ طراحی صحنه است که سعی شده از آن به خوبی استفاده شود و کاربرد ضروری خود را در راستای نمایش پیدا کند.

در نهایت می‌توان گفت "گزارش بازگشت" نمایشی است که به دلیل ضعف‌های تکنیکی و ساختاری در نمایشنامه‌نویسی نمی‌تواند به چارچوب محکمی در کارگردانی و بازیگری هم برسد و همین ضعف نوشتاری نمی‌تواند تلاش‌های کارگردان برای خلق فضای دوسویه جهان سوررئال و رئال مورد نظر در تئاتر مدرن و معاصر را به جایی برساند و همه چیز بیشتر از آن که به عمق یک تراژدی مدرن راه پیدا کند در سطح یک پوسته ظاهری می‌شکند و نمونه‌ای می‌شود از صدها نمایش معاصری که می‌خواهد با زبان تئاتر درد انسان‌های معاصر را بیان کند.

فروغ سجادی