نگاهی به اقتباس های مدرن از نمایشنامه های شکسپیر در ایران

تئاتر ایران در سه دهه گذشته تجربیات تازه ای را برای مدرن سازی ساختار و بیان هنری اش پشت سرگذاشته است به نظر می رسد تکیه بر ساختار کلاسیک و نئوکلاسیک و تلاش برای مدرن سازی این ساختارهای اصولی در تئاتر ما یکی از مهم ترین و رایج ترین شیوه های دستیابی به اشکال جدید نمایشی بوده است

تئاتر ایران در سه دهه گذشته تجربیات تازه‌ای را برای مدرن‌سازی ساختار و بیان هنری‌اش پشت سرگذاشته است. به نظر می‌رسد تکیه بر ساختار کلاسیک و نئوکلاسیک و تلاش برای مدرن‌سازی این ساختارهای اصولی در تئاتر ما یکی از مهم‌ترین و رایج‌ترین شیوه‌های دستیابی به اشکال جدید نمایشی بوده است.

به ویژه در سه دهه اخیر که متون نمایشنامه‌های شکسپیر با ساختار نئوکلاسیک آن دستمایه بسیاری از نمایش‌های ایرانی قرار گرفته است. نمونه شاخص این اقتباس‌ها را می‌توان در "مکبث" و "لیرشاه" "آرش دادگر" "تبارخون" و "باغ مرگ"، "آتیلا پسیانی" و... جستجو کرد؛ اما در بیشتر اقتباس‌هایی که از نمایشنامه‌های شکسپیر در ایران انجام گرفته، اغلب آنهایی مورد توجه تماشاگران و منتقدان تئاتر بوده‌اند که سعی در مدرن‌سازی محتوا، مفاهیم و ساختار داشته‌اند. تقریباً همه نمایشنامه‌های شکسپیر با شیوه‌های تازه‌ای در صحنه تئاترهای ایرانی اجرا شده‌اند و معمولاً نمونه‌های مدرن‌سازی شده و امروزی آن بیشتر با استقبال مواجه شده‌اند. اما نکته مهم این است که در فرآیند اقتباس و تغییر نمایشنامه به شکل و شیوه مدرن، تبدیل ساختار نمایشنامه‌ اصلی معمولاً با ضعف‌ها و قوت‌هایی همراه بوده و در حوزه آداپتاسیون محتوا ـ با وجود تمام تلاش‌ها ـ مناسبات فکری و ایدئولوژیکی ایرانی بعضاً در تعارض و تضاد با مبانی محتوایی نمایشنامه‌های شکسپیر قرار گرفته‌اند. بنابراین تحقیق و پژوهش یا حتی بازنگری و توجه در مورد اقتباس‌های صورت گرفته از نمایشنامه‌های شکسپیر در ایران و مراحل، شیوه‌ها و چگونگی اقتباس می‌تواند ضمن ارائه راهکاری برای اقتباس مطلوب‌تر، تصویری از مشترکات و افتراق‌های محتوای غربی و شرقی را در نمونه‌هایی مشخص به دست دهد. همین تعارض‌ها و تشابه‌ها هم می‌توانند راهکار مناسبی برای استفاده بهتر هنرمند شرقی از متون بزرگ نمایشی غرب نیز ارائه نمایند.

اغلب پژوهش‌ها و نقدهای انجام گرفته در مورد نمایشنامه‌های ویلیام شکسپیر، محدود به ترجمه‌های غیر ایرانی و نیز تحقیقات و نظریات مبتنی بر ساختار متون اصلی این نمایشنامه‌نویس بوده است. در ضمن هیچ نوع تحقیقی در مورد آداپتاسیون ایرانی براساس متون کلاسیک و نئوکلاسیک صورت نگرفته است. این در حالی است که سالیانه تعداد بسیار زیادی اقتباس از روی این متون در تئاتر ایران شکل می‌گیرد که بیشتر آنها هم مورد توجه مخاطبان ایرانی هستند. بر این اساس ادبیات این تحقیق با تکیه بر کمبودهای موجود در حوزه مقایسه تئاتر شرق و غرب و منابع محدود در رابطه با قوت‌ها و آسیب‌های فرآیند اقتباس بیشتر روی وجوه تشابه و تفارق اشکال مدرن‌سازی متون شکسپیر متمرکز خواهد بود. در ضمن نمونه‌های شاخص و قوی اقتباس شده در تئاتر مدرن ایران به عنوان نمونه‌های تحقیق با مبانی ساختار و محتوای تئاترهای شکسپیر مقایسه شده و مورد ارزیابی قرار می‌گیرند.

راهکار علمی و درست در این گستره آنست که بررسی مؤلفه‌های قابل تبدیل از فرهنگ و ساختار تئاتری آثار شکسپیر با برداشت‌ها، نتایج و انتظارات و برداشت‌هایی که از اجراهای مدرن آثار این نویسنده در ایران صورت گرفته قیاس شده، مورد ارزیابی قرار گرفته و در دسترس قرار گیرد.

”اقتباس‌‌های جدید از نمایشنامه‌های شکسپیر در تئاتر مدرن ایران همواره دو حوزه مهم ساختار و محتوا را دستخوش برخی تغییرات کرده است. هنرمندان ایرانی در تلاشند تا فرم و ساختار مناسب و هماهنگ با اشکال ایرانی نمایش را تغییر دهند و در اغلب اقتباس‌ها با تخلص و امروزی کردن برخی مؤلفه‌های ساختار تا اندازه‌ای به این هدف دست پیدا می‌کنند.“

اقتباس‌‌های جدید از نمایشنامه‌های شکسپیر در تئاتر مدرن ایران همواره دو حوزه مهم ساختار و محتوا را دستخوش برخی تغییرات کرده است. هنرمندان ایرانی در تلاشند تا فرم و ساختار مناسب و هماهنگ با اشکال ایرانی نمایش را تغییر دهند و در اغلب اقتباس‌ها با تخلص و امروزی کردن برخی مؤلفه‌های ساختار تا اندازه‌ای به این هدف دست پیدا می‌کنند. اما آنچه مشاهده می‌شود، چیز دیگری است؛ در فرآیند اقتباس آنچه بیشتر تغییر پیدا کرده و تازه می‌شود، انطباق محتوای نمایشنامه‌های شکسپیر با مناسبات فکری، فرهنگی و اجتماعی ایرانی است. به همین دلیل هم هست که تسلط مذهب و سیاست حاکم بر فکر و ذهن ایرانی دخالت زیادی در اقتباس‌های مدرن طی سال‌های اخیر داشته است. بر همین اساس "هملت" با نگاهی کاملاً مذهبی و "مکبث" و "لیرشاه" با تأکید بر محتوای سیاسی آنها آداپته شده و در تئاترهای ایرانی به اجرا درآمده‌اند.

در این مسیر مذهب تک خدایی ایرانی و سیاست‌های رادیکال بیشتر در اقتباس‌های ایرانی از متون شکسپیر دخالت داشته‌اند. به عبارتی، مفاهیم کلاسیک و نئوکلاسیک در دنیای مدرن بسیاری از اقتباس‌های ایرانی همچنان شبیه به مفاهیم کلاسیک هستند و این مسئله مهم‌ترین ویژگی اقتباس‌های مدرن در نمایش‌های شرقی و ایرانی است. به نظر می‌رسد این فرضیه که مناسبات فرهنگی، مذهبی و اجتماعی حاکم بر جامعه و تفکر ایرانی مهم‌‌ترین دشواری‌ها را در فرآیند اقتباس پیش‌روی هنرمندان ایرانی قرار داده‌اند و می‌تواند برای رسیدن به نتایج مهم‌تر و ارائه راهکارهای مناسب برای اقتباس و ایرانیزه کردن متون غیر ایرانی، بستر تحلیل و پژوهشی جدی قرار بگیرد.

براساس این فرضیه می‌توان عدم انطباق عناصر ساختاری با مبانی و زمینه‌های محتوایی را به طور جدی در اقتباس‌های مدرن ایرانی از متون شکسپیر، ارزیابی و تحلیل کرد.

شاید نخستین مراحل تحقیق براساس فرضیه در این گستره بتواند شناسایی و تحلیل ساختار و محتوای نمایشنامه‌های شکسپیر در دوران زندگی نویسنده و سپس اشکال مدرن اقتباس از آن در اروپا باشد. بدین ترتیب مراحل آداپتاسیون در غرب و در فرهنگی که مناسبات فکری دوران شکسپیر تا به امروز با یک استمرار منطقی و مداوم همراه بوده الگویی برای مقایسه با اقتباس‌های ایرانی قرار ‌گیرد. کاملاً طبیعی و روشن است که تفکر و ایدئولوژی ایرانی و شرقی که در ادامه تفکر نئوکلاسیکی نیست در مقایسه با اقتباس‌های غربی مسلماً تفاوت‌های بسیاری خواهد داشت.

بنابراین برای دستیابی به نتیجه و نزدیک شدن به تحلیل علمی و درست در رابطه با اقتباس‌های مورد اشاره ابتدا باید تفاوت‌های ساختار نئوکلاسیک تا مدرن در اروپا و سپس همین تفاوت‌ها با اشکال مدرن و جامعه امروزی ایران مورد تحلیل و ارزیابی قرار گیرد. سپس می‌توان مراحل آداپتاسیون و تغییرات در ساختار و محتوای نمایشنامه‌های شکسپیر و اجراهای مدرن ایرانی را مورد قیاس، تحلیل و ارزیابی قرار داد.

در این مرحله شاخص‌ترین نمونه‌های اجرا شده در ایران از هر یک از نمایشنامه‌های شکسپیر می‌توانند به عنوان نمونه‌های تحقیق انتخاب شده و براساس مؤلفه‌های مختلف محتوا و ساختار مورد بررسی قرار گیرند.

مهدی نصیری