جلوه کودکانه و معصومانه

نگاهی به نمایش شاهزاده اندوه نوشته محمدچرم شیر و کار محمد عاقبتی

شاهزاده اندوه نوشته محمد چرم‌شیر برداشتی متفاوت از هملت ویلیام شکسپیر است که با دراماتورژی و کارگردانی محمد عاقبتی در جشنواره تک‌نفره لیو به صحنه آمد. نگاه چرم‌شیر این طور بوده که وضعیت هملت را این‌بار در دنیای معاصر و در فضایی نقیضه‌گو -پارودیک- به نمایش می‌گذارد. چرم‌شیر در لارنس راهب نیز متفاوت عمل می‌کند، نوشتار او اصلا وابسته به متن شکسپیر نیست. بلکه بر آن است آن متن‌ها را دستاویزی برای ارایه یک اثر نو و خلاقه قرار دهد. البته این نوآوری در شاهزاده اندوه چشمگیرتر است.

این تک‌گویی به شکل خطاب به خود (دوم شخص مفرد: تو) روایت و اجرا می‌شود. این خود قابلیت تازه‌ای به نمایش می‌دهد تا خلاقیت در روایت به میزان قابل ملاحظه‌ای دیده شود. متن شکسپیر یک بهانه است تا چرم‌شیر مونولوگ یا تک‌گویی خود را بنویسد. محمدعاقبتی هم دستش در کارگردانی باز بوده، تا به بهانه استفاده از اسباب‌بازی و عروسک‌بازی یک فضای فانتزی و غیرمعمول را نشان دهد. او این‌بار تراژدی هملت را در آمیختگی با کمدی و طنز به نمایش می‌گذارد. در اینجا تراژدی روش معکوس به خود می‌گیرد و همه ‌چیز غیرجدی تلقی می‌شود. یعنی سعی چرم‌شیر این بوده که به اقتضای تغییرات، تماشاگر تجربه‌ تازه‌ای از متن شکسپیر را تجربه کند. این بار قرار نیست تا یک وضعیت تاریخی با همان الگوی انتقام‌گیری مقابل دیدگان تماشاگر واقع شود، بلکه تماشاگر می‌تواند لحظاتی به یک ماجرای غم‌انگیز خنده‌دار نگاه کند.

ماجرایی که در آن هملت در یک خلوت مقابل دیدگان تماشاگر قرار می‌گیرد. او خطاب به خود با تکرار کلمه‌ «تو»، وضعیت بغرنج و نظام برهم‌ریخته فکری و روانی‌اش را به شکل فرافکنی عیان می‌کند. این پسر، پدر خود را در قالب شیر، مادرش را فیل و عمویش را دایناسور و مشاور پدرش را پنگوئن می‌بیند. این فضای کوچک که همه را در قالب حیوان (اسباب بازی) نشان می‌دهد؛ به گونه‌ای بیانگر تحلیل و نگاه هملت در این وضعیت دگرگونه شدن است. هملت جنون‌زده و اندوهناک به بیان داستانی غریب از روابط مادر و عمویش برای قتل پدر و ازدواج آنها می‌گذرد. هملت حس تردیدش همچنان گل می‌کند تا در عمل انتقام خود را به تعویق اندازد. او رفتار بدی با نامزدش داشته و او را به کشتن خود واداشته است. حالا بر تمام ترس‌ها غلبه کرده تا به انتقام از مادر، عمو و مشاور بپردازد.

در نمایش شاهزاده اندوه حضور عاقبتی در مقام کارگردان بسیار محسوس است چرا که همه چیز در کنترل و هدایت‌گری اوست. نمونه‌اش افشین هاشمی که با هدایت این کارگردان تمام رفتارهایش شسته و رفته جلوه می‌کند. این بازی در قیاس با بازی او در لارنس راهب بسیار مشهود است. در آن نمایش افشین هاشمی راه خود را می‌رود و زیاد هم نمی‌تواند نسبت به شاهزاده اندوه جولان بدهد. در اینجا لحظه به لحظه‌اش تحت کنترل بوده تا بازی‌اش فراز و نشیب لازم را بیابد. او اندوه خود را در بیان نشان می‌دهد و طنز موجود نیز در قالب رفتار او با اسباب‌بازی‌ها و گاهی با لحن دیگرگونه گرفتن بازنمود می‌یابد. در اینجا هوس و شهوت جایگزین عشق و محبت شده است. فضای فانتزی دست بازیگر و کارگردان را بازگذاشته تا کثافت بودن رفتار مادر و عمو را بازنمایی کند. شاید در هر شیوه‌ای غیر از این بیان چنین چیزی ناممکن می‌نمود. به هر روی شیوه اجرا دست عاقبتی را بازگذاشته تا به درد جانکاه موجود در روح و روان هملت امروزی بپردازد.

هملت در اینجا با خوردن گلوله‌ای در حال جان دادن است و ما او را در وضعیت جان‌کندن و دقایق آخر عمرش دیده‌ایم. این خود منطق رویارویی مخاطب با اثر را پررنگ‌تر جلوه می‌دهد. بنابراین جلوه متافیزیکی نیز بر اثر علاوه بر حضور شبح‌گونه‌ پدر بر ساختار متن و اجرا تزریق می‌شود. این نوع نگاه، فضا را جادویی و غیرمتعارف خواهد ساخت. بنابراین اجرا از جاذبه بیشتری برخوردار خواهد شد چون تمام عناصر و ایده‌آل‌های رفتاری و اجرایی با منطق خاص خود همراه می‌شود. چه نکته‌ای فراتر از اینکه همه عناصر به یک هماهنگی لازم در زیر و روی ساختار برسد و در ضمن با محتوا قابل تامل نیز همراه شده باشد. چرم‌شیر نگاه شکسپیر را تغییر می‌دهد و فرآیند تازه‌ای شکل می‌گیرد، نتیجه هم بارزتر و نوتر از گذشته خواهد شد. عاقبتی هم همین نگاه را در روال اجرای نمایش شاهزاده اندوه عملی می‌سازد.

او هم سعی دارد تا با کنار نهادن جلوه‌ها و عناصر متن، نگاه خود را بر آن تزریق کند. این بازی و تغییر شرایط دراماتورژی اجرا را ممکن ساخته است. یعنی همه‌چیز با روانشناسی دنیای امروز مطابقت می‌کند و در عین اجرا نیز منطق لازم را می‌یابد. حتی اسباب‌بازی‌ها هم جلوه‌ کودکانه و معصومانه‌ای به هملت می‌بخشد. او که بعدا همه‌ این معصومیت را به خاطر انتقام گرفتن از دست می‌دهد. این همان روال قراردادی کردن همه چیز است. پس تماشاگر بلاتکلیف نیست و همه چیز را نه در لفافه که به روشنی درک خواهد کرد، هر چند که برخی از نشانه‌ها در استعاری شدن نمایش موثر خواهد بود.

رضا آشفته