موقعیتی ویژه که مخاطب را همراه نمی سازد

نگاهی به نمایش اتوبان به کارگردانی آشا محرابی

نمایش اتوبان نوشته و کار آشا محرابی از پاره‌ها یا داستانک‌هایی تشکیل شده که همه در ماشینی قدیمی در یک اتوبان می‌گذرند. نمایشک شیوه‌ای از درام‌پردازی است که ریشه در ساتیرهای (نمایشی کوتاه و مفرح که در پایان تراژدی اجرا می‌شد) یونان باستان دارد. در عصر حاضر بسیاری از نویسندگان برای به دست آوردن بیان نمایشی هر چه موجزتر و بازتعریف تئاتر در موقعیت، رو به این نوع از درام آورده‌اند. در واقع پس از انقلابی که نمایش‌های پوچی (ابزورد) به وجود آوردند، پیرنگ تحلیل رفت و پیچیدگی‌های دراماتیک ساده‌تر شد. این تحول باعث شد برای تئاتر تعریف یک موقعیت خاص در کوتاه‌ترین زمان و سرگرم کردن مخاطب بدون زیاده‌گویی و زبان‌بازی هم ساده‌تر شود و هم با ریتم زندگی انسان حاضر همخوان‌تر شود.

با این مقدمه می‌توان هر یک از داستان‌های کوتاه نمایش اتوبان را یک نمایشک خواند که موقعیت مکانی، داستانی و مضمونی مشابه، آنها را به‌هم مربوط می‌کند. اساس تمام نمایشک‌های اتوبان روابط است؛ آنچه پیشتر در آثار نمایشی در پاتوق‌های شهری همچون کافه، پارک یا رستوران دیده بودیم. محرابی، نمایش را به یک اتوبان برده و فضایی متحرک و برای رسانه تئاتر سخت را انتخاب کرده تا از دریچه‌ای متفاوت به روابط زن و مرد نگاه کند.نمایش بدون تلاش برای معرفی یا پرداخت شخصیت‌های خود و حتی بدون معرفی و تاکیدات جغرافیایی شاید به‌جز پاره آخر قصد دارد تنها موقعیت شخصیت‌هایش و رابطه آنها را برجسته کند، اما با این وجود از همراه کردن مخاطب با موقعیت عاجز است.

نمایش اتوبان در ابتدا از زبان خود رنج می‌برد؛ زبانی آنچنان پرگو و تزئینی که به تن تیپ‌های نمایش گریه می‌کند، بازی‌های زبانی بی‌دلیل و در خیلی از موارد تکراری و نخ‌نما سبب شده که زبان دیالوگ‌ها نه عاملی فضاساز باشد و نه آدم‌های نمایشی را دقیق‌تر و جزئی‌تر کند. از سوی دیگر در اکثر موارد زبان نسبت به شرایط و موقعیتی که نمایشک‌ها در آن اتفاق می‌افتد بی‌توجه است، موقعیت اتوبان میزانی از اختصار و اضطرار در تکلم را می‌طلبد که نمایش اتوبان فاقد آن است. این سبب می‌شود که موقعیت‌ها و اساس نگاه مولف به موضوع نمایش هم دچار معضل شود. وقتی زبان دچار تکرار و ضعف است، موقعیت‌ها تکراری و تاثیرشان ضعیف می‌شود، چراکه اصولا فارغ از تمهیدات صحنه چنین موضوعی بیشتر از طریق زبان نمایش است که باید به مخاطب منتقل شود.

در در جه دوم نوع انتخاب شخص بازی‌ها یا تیپ‌های نمایش معلق است، در واقع چون که تضاد‌های داستانی شکل نمی‌گیرد و موقعیت برای درام شدن کامل نمی‌شود، نمایش وارد ذهن من به عنوان تماشاگر نمی‌شود بنابراین هر شخصی با هر خصوصیتی می‌تواند درون ماشینی که در اتوبان در حال حرکت است قرار گیرد. به نظر می‌رسد نویسنده هیچ تاکیدی بر نمایش شخصیت‌های خود ندارد و هیچ مبنایی برای انتخاب آنها در ذهنش نیست.

در اجرای اتوبان عامل رسانه و ویدئو پروجکشن بسیار اساسی است. نمایش با استفاده از این تکنولوژی تلاش می‌کند تا تمام لحظه‌ها و ابعاد حرکتی را به شکلی متفاوت نشان دهد. به لحاظ محدودیت‌های صحنه‌ای این استفاده هوشمندانه‌و‌کار است، اما در برخی موارد به افراط می‌رسد، چراکه دیگر دلیلی برای استفاده آن وجود ندارد، اما مصرانه روی استفاده از آن تاکید می‌شود. این استفاده افراطی و بی‌دلیل لطمه خود را جایی نشان می‌دهد که در ریتم نمایش خلل وارد می‌شود و روند اجرا دچار سکته می‌شود این دلیل دیگری می‌شود بر عدم ساخته شدن پیوسته و گیرای اصل موقعیت برای مخاطب.

بازی‌های نمایش اساسا با وجود بازیگران خوب رمقی به نمایش نمی‌دهند، تصور کنید که نمایشنامه‌ای با دیالوگ‌هایی ضعیف و آدم‌های نمایشی نپخته به یک بازیگر ارائه شود نتیجه با بهترین بازیگران دنیا هم خوب نخواهد بود. مجموعه عوامل متنی و اجرایی باعث شده است تا بازی‌های اتوبان تصنعی و الکن ارائه شوند.

نمایش اتوبان با وجود تلاش برای بدعت‌گذاری و خلاقیت فاقد رسیدن به حدی از جاذبه است که مخاطب را به طرف اثر بکشد و بدعت‌هایش را در فضایی کامل به او ارائه کند تا حاصل آن گونه که کارگردان اراده کرده تجربه‌ای‌نو در ذهن مخاطب بسازد. این شیوه الکن و نواقص متنی و اجرایی باعث شده که اثر در همان لایه‌های رویین و اولی نتواند مخاطب را به خود جذب کند چه رسد به ساخته شدن تجربه‌ای نو از مواجهه با تئاتر!

علیرضا نراقی