نبوغ در بازخوانی یک اثرشناخته شده

نقدی بر نمایش فاوست به کارگردانی حمیدرضا نعیمی

نمایشنامه فاوست اثر جدید حمیدرضا نعیمی با حفظ اصل داستان یک برداشت امروزی و معاصر از این اثر است. داستان نمایش از جایی شروع می شود که فاوست در زیرزمین خانه خود روزگار سختی را با کتابهایش می‌گذراند که شیطان یعنی مفیستو بر او نازل می شود و فاوست با فروختن روح خود همراه او می شود. این آشنایی باعث می‌شود فاوست به دنیای جدیدی پا بگذارد که به مرور شخصیت او را تغییر می‌دهد. حتی عاشق شدن فاوست نمی‌تواند مانعی برای رسیدن به قدرت باشد.

فاوست شخصیت دانایی است که بعد از آنکه روح خود را به شیطان می فروشد تشنه کار است. کار برای او حکم زندگی را دارد. نوعی میل به دانستن و تلاش برای فهمیدن. کار برای فاوست اندیشه‌ای برای فهمیدن زندگی است. در یک صحنه او می گوید: «یک جامعه بیکار، جامعه وحشی و عقب افتاده است» و در نهایت این تکنولوژی و ماشین است که بر او تسلط می‌یابد. کار در جامعه امروزی در تفکر ماشینی و دگردیسی انسان ها نمود دارد. میل به قدرت باعث می شود تا آدم‌ها مطیع قدرت جهان صنعتی شوند. فاوست در دنیای جدید یک موجود مطیع و رام است که در برابر دنیای ماشین اراده‌ای از خود ندارد. در واقع این روح شیطان است که در شکل صنعت و تکنولوژی انسان را در خود هضم کرده است و فاوست انسان تسلیم شده‌ای است که تسلیم قدرت می‌شود.

در پایان نمایشنامه فاوست به نقطه‌ای می رسد که یک تحول برای شخصیت او محسوب می شود. او احساس می‌کند که در برابر شیطان و جهان تغییر یافته اراده‌ای برای مقاومت ندارد. برای همین ناچار است که در برابر شیطان و سرنوشتی که خود انتخاب کرده باز هم امیدوار باشد. می گوید: «اونی که زنده س حق داره امیدوار باشه». این تحلیل و اندیشه جدید حمیدرضا نعیمی در بازخوانی نمایشنامه فاوست است. شخصیت فاوست در برابر آنچه در زندگی او شکل گرفته و فروختن روح خود همچنان به آینده امیدوار است.

شخصیت های نمایشنامه برگرفته از فاوست گوته است که رابطه آنها دچار تغییر شده و اشخاص نمایش امروزی و معاصر شده‌اند. فاوست، واگنر، مارگریت، مفیستو، اشخاص اصلی نمایشنامه هستند.شکل و ساختار پرداخت نمایشنامه بدون زمان و مکان است و اشخاص به جغرافیای خاص و شناخته‌شده‌ای تعلق ندارند. این نگاه حتی در کارگردانی نمایش لحاظ شده و به شکل تعمدی در گفت‌وگو و یا حتی نوع طراحی صحنه نمایش اشخاص فقط متعلق به جهان امروز معرفی می‌شوند. در هیچ جای نمایشنامه به مکان شناخته شده و یا جغرافیای خاص اشاره نمی‌شود. این نگاه و تحلیل نویسنده باعث شده نمایشنامه بیشتر به رابطه اشخاص بپردازد. دیالوگ نویسی رمز‌آمیز نمایشنامه به عنوان مهمترین ویژگی اثر کمک زیادی به شکل‌گیری این فضا کرده است. نوع دیالوگ نویسی اثر که در برخی صحنه ها حالت سؤال و جواب می‌گیرد با رعایت گفتار کوتاه و مختصر بار فلسفی و اندیشه نمایش را باور پذیر می کند.

نمایشنامه می خواهد اثری تفسیری باشد. یکی از ویژگی‌های خوب نمایشنامه پرداخت یکدست و روان داستان نمایش و دیالوگ‌های اشخاص است.در بازخوانی حمیدرضا نعیمی داستان نمایش به راحتی روایت می شود. در بازخوانی یک اثر و حتی آثار شاخص ادبیات، آنچه اهمیت دارد این است که باید مخاطب را کسی فرض کرد که با نوشته اصلی یا داستانی که می‌خواهد بازخوانی شود آشنا نیست. این ویژگی در نمایشنامه های آژاکس و کالون و قیام کاستیلیون کمتر رعایت شده بود. می‌توان تجربه حمیدرضا نعیمی بعد از بازخوانی چند نمایشنامه را در نگارش فاوست شکل کامل شده‌ای دانست که توانسته منجر به خلق اثری مستقل گردد.

نمایشنامه صحنه های مختلف دارد که به نظر می رسد برخی صحنه های نمایش می‌‌توانست کوتاه تر پرداخت شود. در صحنه های پایانی حضور چند باره کارگران روندی تکراری به نمایشنامه می دهد. این نوع پرداخت باعث شده که دیالوگ های اشخاص نمایش به شکل دیگری تکرار شود. صحنه برخورد اولیه فاوست با مردم در یک رستوران چنان پرداخت خوب و باورپذیری دارد که به نظر می رسد در صحنه‌های پایانی نوعی شتاب زدگی باعث شکل دهی گفت‌وگوهای دوباره شده است.

ساختار و توالی وقایع نمایشنامه روندی منسجم و منطقی دارد. شخصیت های نمایشنامه به نوعی پرداخت شده‌اند که رابطه آنها باورپذیر است. فاوست، شخصیت پیچیده‌ای ندارد. او انسان آگاه و دانشمندی است که اندیشه‌های بزرگی در سر دارد ولی در برابر قدرت شیطان محکوم است. در بازخوانی نمایشنامه فاوست علاوه بر شخصیت فاوست، مفیستو شخصیت متفاوتی دارد. او یک شخصیت خونسرد و جذاب است که حضور ناگهانی او در نزد فاوست و پذیرش پیشنهادش منطقی و باور پذیر است. آنچه در برداشت از نمایشنامه گوته در نمایشنامه نمود دارد و با بازخوانی امروزی اثر تضاد دارد کارهایی شبیه جادوگران است که مفیستو انجام می دهد. با یک حرکت دست او پول از آسمان می بارد و یا اینکه با اشاره او دود و آتش بلند می‌شود. جادوگری و شخصیت های شبیه روح و یا فرا زمینی و ماورایی در هردو اثر کریستوفر مارلو و گوته متناسب با شرایط تاریخی زمان آنها جلوه دارد. اما برداشت و تحلیل امروزی حمیدرضا نعیمی از فاوست می‌توانست رابطه شخصیت مفیستو و فاوست را متناسب با نگاه امروزی پرداخت نماید.

در برداشت نعیمی از مفهوم زندگی و شیطان، یک حلقه گم شده در سرنوشت انسان وجود دارد. امید و حضور خداوند که در نمایشنامه برخلاف شخصیت کشیش در رفتار و عشق پاک مارگریت ظهور دارد. او در شرایطی که در زندان گرفتار است حاضر نیست اعتقاد خود را از دست دهد و حتی در برابر اصرار فاوست تسلیم نمی شود. او از فاوست می خواهد به خداوند سوگند یاد کند. ولی در عهد و پیمان فاوست و شیطان، خداوند جایی ندارد. می‌توان امید فاوست را که در چند صحنه بارها از آن یاد می‌کند گرایش و نیاز انسان به خداوند دانست که حضور شیطان مانع رابطه و بازگشت او می شود.

نمایشنامه فاوست اثری تحلیلی و رمزآمیز است که با پرداخت ساده و روان مفاهیم آن برای مخاطب قابل درک است.بازخوانی حمیدرضا نعیمی از اثری شاخص بعد از تجربه‌های متفاوت، این ویژگی را دارد که نمایشنامه‌ای شاعرانه و طولانی را با نگاهی امروزی شکل داده است. برخی نمایشنامه فاوست گوته را یک اثر خواندنی و شاعرانه می دانند که اجرای صحنه‌ای آن کاری سخت است. برای همین بازخوانی و برداشت از این اثر جهانی به شکل‌های مختلف در صحنه های تئاتر دنیا اتفاق می‌افتد. حضور و اجرای سه گروه نمایشی در بیست و نهمین جشنواره تئاتر فجر محتوای غنی و ویژگی های خاص این اثر جهانی را نمایان می سازد.

اما در کارگردانی نمایش فاوست حمیدرضا نعیمی با وجود اینکه خود در نقش اصلی نمایش یعنی فاوست بازی کرده اما در هدایت بازیگران و خلق صحنه های نمایش دقت قابل قبولی را صرف نموده است.یکی از محاسن نمایش بازی هماهنگ و یکدست بازیگران نمایش است. همه بازیگران حضور موفقی در صحنه دارند. در این بین ایوب آقاخانی در نقش مفیستو و بهناز نازی در اجرای شخصیت مارگریت بسیار موفق عمل کرده اند. ایوب آقاخانی با بازی روان و زیرپوستی خود که سعی دارد بی دلیل یک شخصیت داری قدرت را با بازی اغراق شده خود تصنعی نکند لحظات شیرین و جذابی را خلق می‌نماید. به نظر می رسد ایوب آقاخانی بعد از بازی در نقش چند شخصیت رمز‌آمیز در بازی این گونه شخصیت ها به مهارت خوبی رسیده است. اما بهناز نازی در بازی خود در نقش مارگریت با بازی پر احساس خود یک شخصیت عاشق با باورهای اعتقادی را به شکل تأثیرگذاری بازی کرده است.

در بین سایر بازیگران فروغ قجابگلو در نقش مارت و یعقوب صباحی در نقش کشیش، نمونه خوبی از تلاش و حضور یک بازیگر حرفه‌ای در صحنه نمایش است. در چند سال اخیر حضور این دو بازیگر در نقش های مختلف همیشه با موفقیت همراه بوده است. هر دو این بازیگران در معرفی شخصیت های نمایش موفق بوده‌اند. اما حضور امین طباطبایی در نقشی کوتاه به عنوان مأمور شکنجه یک نکته قابل ذکر در کار گروه بازیگران نمایش است.

رضا مهدیزاده به عنوان طراح صحنه در طراحی خود که مهمترین عنصر آن نیمکت و صفحه شفاف سقف و یک تندیس انتزاعی شبیه درخت است، تلاش کرده صحنه‌های مختلف را با استفاده از همین چند عنصر شکل دهد. نیمکت های مختلف و کاربرد آن که در نمایش های امروزی و مدرن خیلی رایج است، در صحنه های نمایش تصاویر بصری زیبایی را شکل می‌دهد. صحنه زندان و یا رستوران یک نمونه خوب از استفاده از طراحی صحنه است. رضا مهدی‌زاده متناسب با تحلیل نمایش فضایی مدرن و کاربردی را در طراحی صحنه خلق کرده هر چند به نظر می‌رسد در نورپردازی صحنه از صفحه شفاف بالای صحنه استفاده بهتری می‌شد در جهت خلق تصاویر بصری صحنه نمود.

اما در طراحی لباس نمایش وضعیت متغیر است. چنانچه اشاره داشتم نمایش تعلق به زمان و مکان خاصی ندارد اما وجود برخی اشخاص چون کشیش و یا رابطه آنها به نوعی آنها را متعلق به یک جامعه غیرایرانی و فرهنگ اروپایی می‌کند. در طراحی لباس این عامل رعایت شده و نوع پوشش برخی بازیگران معرف شخصیت آنها است.

نویسنده و کارگردان تئاتر