دود غلیظ

نگاهی به نمایش ”۳ a b ” نوشته ”ریکاردوفازی” و کارگردانی ”کلودیا سوراس” از ایتالیا

داستان نمایش a+bداستان ساده و سرراستی است. داستانی که بارها شنیده‌ایم و درام‌های مختلفی در باب آن دیده‌ایم و خوانده‌ایم. جنگ آدم‌ها را تنها می‌کند و خانه را سرد و نا امن، جنگ آدم‌ها را خاطره باز می‌کند و پاک باخته، جنگ آدم‌ها را هراسان می‌کند، آنقدر که هراس از شیوه همیشگی بودنشان می‌شود.

همین تعابیر کوتاه شاید اصلی‌ترین تراوشات انضمامی نمایش ۳(a+b) باشند.a زن و b مرد است، علامت جمع، کنار هم بودن و اتحاد این دو را نشان می‌دهد و توان ۳ قدرت عشقی است که بین آنها جاری است، حتی در فراغ. داستان نمایش بسیار ساده است اما معجزه اجرای گروه ایتالیایی Muta imago در حفظ و نشان دادن منحصر به فرد لحظه‌هاست. انگار نمایش موفق می‌شود با بازی سازی‌های خود لحظه را متوقف کند. مثل لحظه عشق که در کار با کشیدن یک سیگار نمایان می‌شود. نمایش، تصویر احساسات‌گرایانه و تر و تمیز عشق را می‌گیرد و آن را در شکلی فراتر از احساسات هر روزه نشان می‌دهد. انگار باطن زمان را می‌شکافد و فضای زیستی انسان را باز تعریف می‌کند. زمان در نمایش کلودیا سوراس زمان بیرونی یا حتی زمان دراماتیک نیست، بلکه زمانی باطنی و اشراقی است. در این تلقی از زمان بر اساس باطن انسان و حس لحظه گذر ثانیه‌ها و دقایق ”از نکات مهم دیگر اجرا، نوع استفاده از صداست. صدا در این نمایش از اصلی‌ترین عوامل فضاسازی است. درست به مانند نمایش دیگر این گروه یعنی "لِو" این اثر هم صدا را بعد می‌بخشد. به شکلی که از صدا به تصویر واقعی می‌رسیم.“

دگرگون شده و به گونه دیگری تأویل می‌‌‌شود. زمان در چنین برداشتی بر منتظر طولانی، بر عاشقی که کنار معشوق است، کوتاه و همچون درجا زدنی مرگبار و نگذشتنی می‌نماید. اجرای ۳(a+b) هم در عینیت بخشی به عشق، هم در نمایش جنگ، هم در بازآفرینی لحظه‌هایی که زن و مرد در خانه امن زندگی می‌کنند و هم در باز نمایی تنهایی‌های حاصل از جنگ، زمان را با چنین برداشت و شناختی تجسم می‌بخشد.

از نکات مهم دیگر اجرا، نوع استفاده از صداست. صدا در این نمایش از اصلی‌ترین عوامل فضاسازی است. درست به مانند نمایش دیگر این گروه یعنی "لِو" این اثر هم صدا را بعد می‌بخشد. به شکلی که از صدا به تصویر واقعی می‌رسیم. گویی خالقان اثر در نظر داشته‌اند که به همان اندازه که با تمهیدات تصویری و غیررئالیستی، تخیل را به کار می‌گیرند، با اصوات، واقع نما باشند و واقعیت را در ذهن تماشاگران بازآفرینی کنند. از سوی دیگر در جاهایی با توجه به "نشاندار" کردن صدا توجه به آن جلب می‌شود، حتی در روایت‌های شاعرانه‌ای که پخش می‌شود با خش‌خش رادیو مانندی که ایجاد شده به نوعی انگار عشق از رادیوهای جنگ به فضای صحنه نفوذ می‌کند.

اثر تلاش می‌کند تا با شگردهای نمایش‌های عروسکی و سایه‌بازی بی‌اینکه صحنه را گسترده کند، فضا و تصویر مورد نظر خود را منتقل کند و از سوی دیگر به همین طریق لحظات دوری دو شخصیت را نشان دهد. این شکل مواجهه و تصویرسازی و عدم گسترش صحنه، به نوعی فضای نمایش و بستر آن را هم در نمایش عشق ورزیدن و هم در نمایش رنج کشیدن کار آمدتر می‌‌کند. همین فشردگی باعث می‌شود ما عدم امنیت و شکنندگی زن را در برابر سیطره جنگ لمس کنیم.

در صحنه‌ای مهم از نمایش، پرده‌ای که با آن سایه بازی می‌شود توسط زن کنار زده می‌شود. این حرکت به طور آشکارا مصنوعات نمایش را عریان می‌کند تا اصل بازی را در ذهن مخاطب بیدار نگه دارد، در این لحظه مرد در حال شبیه‌سازی شلیک گلوله از طریق نور است، با مستقیم نشانه گرفتن مخاطب و ظهور پر قدرت نور، به نوعی خشونت را به سمت مخاطب نشانه می‌رود. نمایش در واقع بدون از دست دادن ظرافت‌های خود، خشونت را در لحظه و به طور عریان به تماشاگر هم انتقال می‌دهد و به نوعی او را وارد هراس جاری در اثر می‌‌کند.

اما در طول نمایش، گاهی تصویرسازی‌ها نشان از آن دارد که تخیلات و عواطف جاری در احساس دو انسان نسبت به یکدیگر، جدایی و تلخی‌های جنگ را در می‌نوردد. کار با بازآفرینی نمادین لحظه‌های کنار هم بودن زن و مرد و با تصویر سازی‌های مختلفی که لحظه‌ها را آرام می‌کند و نگه می‌دارد، عشقی را نشان می‌دهد که در درون و باطن آدم‌هاست و تخیل را پرواز می‌دهد و این پرواز انگار که در جنگ نفوذ می‌کند و عواطف نرم انسانی را همچون موهبتی روی صحنه بیدار نگه می‌دارد. در صحنه‌ای درخشان و از یاد نرفتنی سیگار کشیدن لحظه‌های ابتدایی نمایش تکرار می‌شود، در حالی که مرد کنار زن نیست، زن در حال تماشای تلویزیون است که تصاویری از سربازان جنگ پخش می‌شود. باز هم با سایه بازی مرد پشت تصویر تلویزیونی افتاده بر پرده می‌آید و زن سیگار روشن شده را به مرد می‌دهد و اینگونه عشق مانند دودی غلیظ در فضای دشوار خشونت پخش می‌شود.

علیرضا نراقی