فضایی معنوی با اجرایی ساده و صمیمی

نقد نمایش «رسم عاشقی» نوشته و کار سیدعظیم موسوی

نمایش «رسم عاشقی» نوشته و کار سیدعظیم موسوی شرکت کننده در بخش چشم انداز بیست و نهمین جشنواره تئاتر فجر چند روزی است که اجرای عمومی اش در تالار سنگلج شروع شده است.

در واقع متن نمایش رسم عاشقی برگرفته از سه کار قبلی عظیم موسوی است. نمایش «سفر هشتم» به کارگردانی سیاوش طهمورث، «یحیی» باز به کارگردانی «سیاوش طهمورث» و «ملاصدرا» به کارگردانی خود موسوی. که البته بخش اعظم نمایش «رسم عاشقی» برگرفته از همان نمایش «سفر هشتم» است که فکر کنم در پنجمین دوره جشنواره رضوی اجرا شد و به طور عمومی اجرا نگردید. متن به گونه ای صمیمی و ساده است و از نظر مفهوم، محتوای انسانی آن قابل توجه. متن به سادگی ارتباط بین آدم ها را نشانمان می دهد. اینکه باید یکدیگر را بفهمیم، اینکه باید به آن درجه از انسانیت و آن مرحله از عشق برسیم که بتوانیم از اشتباهات یکدیگر بگذریم و اشتباه را با اشتباهی دیگر پاسخ ندهیم. بتوانیم عاشق باشیم و عشق و عاشقی را درک کنیم و قدر بگذاریم.

عظیم موسوی عشق پاک میان آدم ها را برایمان به صحنه می کشد، آن گونه که هست و باید باشد. متن با ساختاری نه چندان دراماتیک و ضعف در پرداخت های موضوعی و موضعی، تعلیق ها، ریتم، نوع دیالوگ نویسی، طنز موجود در کار و... روبه روست، درجاهایی تکرار زیاد از حد می شود و متن دچار شعارزدگی می گردد. روند نمایش و ارتباط آدم های آن از همان ابتدای کار خود را نشان می دهد. در واقع به نوعی روبنایی است و تعلیق آن درسطح همان طور که می توانست ریتم آن بهتر باشد و عنصر ایجاز به کار گرفته شود.

هرچند که عظیم موسوی تمام تلاش خود را کرده اما به ظاهر متن به نوعی دراماتورژی نیازمند است تا منسجم تر شود و ساختار دراماتیک بهتری پیدا کند. در واقع محتوا بر فرم برتری دارد. البته نمی گویم این یک نقص به حساب می آید. اما چنانچه فرم دراماتیک قوی تری از هر نظر داشته باشیم بالطبع محتوا در آن بهتر جای خود را پیدا کرده وبهتر نشان داده شده و بهتر معنا و مفهوم پیدا می کند. از سویی مخاطبان نیز ارتباط منسجم تر و دراماتیک تری با اثر پیدا خواهند کرد در واقع متن باید به نوعی دراماتیزه تر شود. به هر حال سید عظیم موسوی نامی است که از او انتظار بیشتری می رود نوعی شتابزدگی در نوشتن متن به چشم می خورد و شاید همین شتابزدگی موجب چنین مواردی شده است.

در هر حال از متن که بگذریم به اجرا می رسیم. شاید به گونه ای همین موارد ساختاری در متن و نوع دیالوگ نویسی ها باعث شده که بازیها هم در جاهایی در سطح باشد و تنها بدون توجه به طبیعی بودن سعی در واقعی نشان داده شدن و رئالیستی بودن آن شده باشد. می دانیم که هر آنچه طبیعی نشان داده شود لاجرم واقعی نیز نشان داده خواهد شد. اما عکس آن کمتر اتفاق می افتد در واقع نباید بازی را بازی کرد. به طور کل بازیها نسبتاً خوب بود «عبدالرضا فریدزاده» با توجه به اینکه به دستگاه های موسیقی ا یران آشناست و به عنوان یک بازیگر نقالی را می داند انتخاب مناسبی برای این نقش بوده است.

از سویی «عصمت رضا پور» هم نقش خود را به خوبی ایفا نموده. دیگر بازیگران هم سعی خود را کرده اند. می شد حرکات و میزانسن های دراماتیزه تری چید تا آن قدر چیدمان حرکات و میزانسن ها خطی به نظر نرسند .طراحی صحنه هم چندان مناسبت دراماتیکی با فضای نمایش نداشت ، به جز حوضی که در وسط صحنه بود. استفاده از ویدیو پروژکشن هم موجب بالابردن زمان نمایش شده بدون اینکه تاثیر دراماتیک خاصی در روند نمایش بگذارد. یعنی حذف آن چندان لطمه ای به اجرا نخواهد زد که هیچ، زمان و ریتم نمایش را نیز مطلوب تر خواهد نمود. در واقع با فضای نمایش همخوانی دراماتیک ندارد. صحبت کردن تک تک شخصیت ها با تماشاگران نیز می توانست در مورد دو یا سه بازیگر اصلی اتفاق بیفتد یا حداقل نوبت های هر کدام کمتر شود.

چرا این گونه تأثیر مطلوبی بر انسجام متن و اجرا و زمان و ریتم نمایش می گذاشت. هر چند که استفاده از این تکنیک موجب ارتباط تنگاتنگی با مخاطب گردید اما همان طور که گفته شد می بایست جوانب آن مدنظر قرار می گرفت تا علاوه بر پرهیز از تکرار جنبه های شعاری آن نیز کمتر به چشم آید. اما در کل شاهد اجرایی ساده و صمیمی و گرم توأم با فضایی معنوی و دلنشین بودیم. اجرایی که دلها را به هم نزدیک تر می کند و می توان گفت این موردی است که جامعه امروز به آن سخت نیازمند است. معنویت، اعتقاد، محبت، عشق، دوست داشتن، به راحتی از سر تقصیرات یکدیگر گذشتن و اشتباهات یکدیگر را به خاطر خدا و اعتقاد و ایمان و عشق بخشیدن و... که البته این همه رسم عاشقی است و عاشق بودن.

سیدعلی تدین صدوقی