هنر حقیقی مرز نمی شناسد

نگاهی به نمایش ”سمک عیار” نوشته و کار زنده یاد ”جواد ذوالفقاری”

آنچه تاکنون جواد ذوالفقاری به صحنه آورده برآمده از داستان‌ها و افسانه‌های کهن ایرانی است. اما در تمام این نمایش‌ها او مبتنی بر شیوه‌های امروزی و کارآمده حضور خود بر صحنه را اثبات کرده است. با آنکه در تمامی این اجراها نشانه‌های نمایش‌های سنتی هم موجود بوده است.

"جواد ذوالفقاری" نمایشگری است که دنیای عروسک و شیوه‌های مختلف آن را می‌شناسد و حتی بر شیوه‌‌های اجرای تئاتری نیز واقف است. مثلا او برای شیوه برشت و تئاتر اپیک یا شیوه آگوستو بوال و تئاتر شورایی اهمیت زیادی قائل می‌شود. این نگرش جمع‌گرایانه او بیانگر نگرش دیگرخواهانه‌ای است که در پرهیز از فردگرایی و خودپسندی به وجود می‌آید.

"سمک عیار" آخرین نمایش ذوالفقاری است که در تالار مولوی اجرا می‌شود و در آن داستان شناخته شده سمک عیار با تلفیق بازیگر- ماسک اجرا می‌شود. این ماسک است که ماهیت بازیگر را زیر سوال می‌برد و حضور زنده‌اش را در پس‌زمینه ارتباط فکری و معقولانه قرار می‌دهد. این همان فاصله‌گذاری مد نظر برشت است که به راحتی ما را در تمایز با دنیای واقعی معطوف به تفکر جاری در دنیای نمایش قرار می‌دهد. سمک عیار که بیانگر روحیه جوانمردانه است، می‌خواهد ما را از دروغ و ریا دور کند.

سمک عیار با تمام امکانات امروزی دنیای گذشته را برایمان تداعی می‌کند. این گذشته صرفا متکی بر خیال یا تاریخ نیست، بلکه بر آن است تا یک موقعیت برهم ریخته را بر ما آشکار کند. هدف عمده نیز بیان مفهوم جوانمردی است. احیای این مفهوم یک کنش فعالانه در قبال وضعیتی است که انسان امروز را تهدید می‌کند. اگر قرار باشد همه بر پایه معیارهای رفتاری مدرن فقط خودپسندانه در محدوده فردی خود حرکت کنند، دنیا اسیر وضعیت بحرانی و بغرنج خواهد شد. ذوالفقاری یک انسان ایرانی است که در مطالعه آثار کهن سرزمین‌اش معیارهای انسانی را در تقابل با وضعیت‌های ضد انسانی بر خود معلوم ساخته است. به همین خاطر هم هست که در تغییر وضعیت با ارجاع بر متون کهن انسان را متوجه خاستگاه‌های تاریخی و ریشه‌های انسانی‌اش می‌کند. این کنش مخاطب‌شناسانه به راحتی از پس تغییر ذهنی و روانی‌اش برخواهد آمد؛ چراکه همه چیز آشناست و از همان نگاه اول قابل درک و دریافت است. مهم هم ایجاد تغییر است و این برای ایجاد یک شرایط مطلوب برای چیره شدن بر اشتباهات مرسوم است. این تغییر با تفکر و استدلال درباره آنچه دیده می‌شود، ممکن خواهد شد.

● روایت و روایتگری

ذوالفقاری علاوه بر محتوا به شکل هم اهمیت می‌دهد که این محتوا در همسویی با شکل لازم نمایان خواهد شد.

ذوالفقاری در نمایش سمک عیار بر روایت و روایتگری همچون خود قصه اصلی که از آن نمایش گرفته شده است، احساس وابستگی می‌کند. در این شرایط قصه در قصه ملاک و معیار ارتباط با مخاطب می‌شود. قصه‌هایی شگفت که انسان را متوجه شرایط برهم ریخته اجتماعی می‌کند. در این وادی جادو و جادوگری تنها معیار رفتاری است و برای چیره شدن بر آن عیاران یا جوانمردان به داد همگان می‌رسند. این فضا در بازی بیرونی و رفتارهای اغراق آمیز و در اتکا بر تعویض ماسک‌ها و نقش‌ها و صداسازی‌های متنوع به وقوع می‌پیوندد.

"ایرج رامین‌فر" در همین دایره معین برای ارائه خلاقیت‌های متمایزکننده بر آن است تا هم داستان با جواد ذوالفقاری شود. او در ترکیبی به جا و خلاقه بر آن است تا لباس، دکور، وسایل صحنه و ماسک‌هایش را طراحی کرده و در اختیار بازیگران قرار دهد. رنگ‌های قهوه‌ای تمام عناصر را تحت‌الشعاع خود قرار می‌دهد.

علی صمدپور هم موسیقی ایرانی‌اش را می‌سازد تا در سازگاری بر همه عناصر آن امضای راستین را نمایان کند.

● دراماتورژی ایرانی

این که بخواهیم بومی باشیم و جهانی شویم، یک دراماتورژی درست و درمان است که می‌تواند همه هنرهای ما را در مواجه با هنر جهان با برگ برنده‌ای چشمگیر مواجه کند. هنرمند ایرانی در نهایت باید در جغرافیای ایران خود را نمایان کند اما این مهم نیست که از کجا و کدام منابع الهام گرفته باشد. نگرش سالم و سازنده به ایجاد یک فضای قابل تامل است که در آن باید مشخصه‌های وجودی آن هنرمند نمایان شده باشد. این همان دراماتورژی ایرانی است که جواد ذوالفقاری در ایجاد آن نسبت به دیگران پیش‌دستی کرده است. او همواره در نمایش‌های خود امضای خاص و ایرانی‌اش را ثبت کرده و همین رمز و راز پیروزی او را بر ما آشکار می‌کند. این هنر بدون چون و چرا در موقعیت جهانی نیز خوش می‌درخشد برای آن که در یک شکل امروزی سخنی در خور زمانه‌اش را هم ابراز کرده است. جوانمردی نکته بارز رفتاری است که همواره انسان اجتماعی به آن نیازمند است؛ چراکه در شرایط سخت و بغرنج این حس بزرگ‌منشانه است که همگان را در برخورداری از حق فردی و اجتماعی‌اش یاری می‌رساند.

ذوالفقاری بومی می‌اندیشد و جهانی عمل می‌کند. او در این راه از غربیان هم تکنیک‌هایی را وام می‌گیرد. مهم رسیدن به شکل و شمایلی است که هر انسانی را فارغ از فرهنگ و جغرافیایش متوجه موضوع و قضیه‌ای قابل تامل کند. چنانچه در آلمان قرن بیستم نیز برشت "دایره گچی قفقازی" را در رد فاشیسم هیتلری می‌نویسد و هدف او نیز از این کار اصلاح افکار عمومی و آگاه کردن توده مردم است. او حتا در تکنیک نیز وامدار مشرق زمین است. حالا در اینجا ذوالفقاری با تکنیک‌ها و قصه‌ای ایرانی و با اندک تامل در تکنیک فاصله‌گذارانه برشت یک نمایش در خور و امروزی را خلق می‌کند. این خلاقیت که نشانه‌های مستقل ایرانی هم دارد، در هر جایی خواهان دارد چون هنر حقیقی مرز نمی‌شناسد.

● درباره سمک عیار

"سَمَک عَیّار رمانی است مشهور و قدیمی به زبان فارسی که در سدهٔ ششم هجری نوشته شده است. داستان‌های این کتاب سه جلدی به دست فرامرز بن خداداد بن عبدالله کاتب ارجانی جمع‌آوری شده است. وی داستان‌ها را از زبان یک راوی به نام صدقهٔ ابوالقاسم فراهم کرده است.

سمک عیار، یکی از داستان‌های عامیانهٔ فارسی است که سینه به سینه نقل شده و سده‌ها مایهٔ سرگرمی مردم ایران بوده‌ است.

کتاب سمک عیار این مزیت را دارد که چون داستان‌های آن روایت مردم بوده و در میان عوام مشهور و محبوب بوده‌ است، زبان این کتاب نیز زبان عمومی آن دوره را نشان می‌دهد و به همین خاطر بسیار ساده و روان است.

صحنه‌های این داستان در ایران و سرزمین‌های نزدیک به آن اتفاق می‌افتند. بیشتر شخصیت‌ها و قهرمانان این کتاب نام‌های ایرانی دارند. شخصیت اصلی این کتاب پهلوانی نام‌آور به نام سمک عیار است که در طی ماجراهایی با خورشیدشاه سوگند برادری می‌خورد.

با آن‌که صدقه ابوالقاسم و منسوب به شیراز و فرامرز خداداد منسوب به ارجان فارس است شیوهٔ نگارش متن و نکات گوناگون مربوط به داستان احتمال تدوین آن در خراسان را بسیار زیاد می‌کند.

”حماسه داستان‌هایی درباره پهلوانانی است که در گذشته می‌زیستند، اما رمانس، در غیبت حماسه‌ها و دوران آشفتگی ملی و قومی پدید می‌آید و به از میان رفتن انحطاط و سر و سامان یافتن آشوب یا کیاس نوید می‌دهد.“

کاربرد نام‌های ایرانی کهن هم‌چون خردسب شیدو، هرمزکیل، شاهک، گیل‌سوار، سرخ‌ورد، مهرویه و زرند و مانند این‌ها این گمان را قوی می‌کند که این افسانه کهن بوده که بعدها یعنی در سدهٔ ششم به فراخور زمان نو شده‌ است. موردی که در کتاب سمک عیار در پیوند با وجه تسمیه خورشیدشاه، قهرمان اصلی داستان ذکر شده درست همانند همان است که در کتاب پارسی میانه بندهش در مورد منوش خورشید، از نوادگان منوچهر، پادشاه کیانی آمده‌ است. این می‌تواند گویای پیوند این کتاب با کتاب‌های پارسی پیش از اسلام باشد.

قهرمان داستان پسر شاه حلب است که دل‌باختهٔ دختر فغفور شاه چین شده و سپس به جنگ پادشاه ماچین رفته ‌است. بیشتر رویدادهای جلدهای یکم و دوم نیز در چین و ماچین می‌گذرد.

متن کامل سمک عیار به تصحیح دکتر پرویز ناتل خانلری در پنج جلد طی سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۳ در انتشارات بنیاد فرهنگ ایران منتشر شده است".(ویکی پدیا، سمک عیار)

به نظر می‌رسد که این داستان به صورت نقالی در قهوه خانه و یا جایی نظیر آن برای مردمی که خسته از کار روزانه می آمدند، نقل می شد و اینگونه که از متن کتاب برمی‌آید مؤلف و راوی داستان دو شخص متفاوت بوده‌اند.

عیاران و عیارپیشه‌گان کسانی بودند که در دوران افت و حضیض حماسه، به گونه‌ایی راهزنی جوانمردانه می‌پرداختند و داستان‌های بسیاری در سراسر جهان به سرگذشت و قهرمانی‌های این پهلوانان اختصاص دارد.

برخلاف تصور بسیاری، ایلیاد هومر و شاهنامه فردوسی را به هیچ وجه نمی‌توان جزو داستان‌های پهلوانی [رمانس شوالیه‌ای] به حساب آورد، بلکه باید آنها را در شمار حماسه‌ها پذیرفت.

حماسه داستان‌هایی درباره پهلوانانی است که در گذشته می‌زیستند، اما رمانس، در غیبت حماسه‌ها و دوران آشفتگی ملی و قومی پدید می‌آید و به از میان رفتن انحطاط و سر و سامان یافتن آشوب یا کیاس نوید می‌دهد.

اما سمک عیار را شاید بتوان تنها رمانس [داستان پهلوانی] منثور ایرانی به شمار آورد که تمامی ویژگی‌های یک رمانس کامل را داراست. البته باید در این مورد به رمانس امیرارسلان نامدار که یک رمانس ایرانی است، اشاره کرد. امیر ارسلان نامدار زاییده زمانی است که دنیا این طرز [ژانر] داستانی را دست کم یک قرن و نیم بود که کنار گذاشته بود.

رضا آشفته