این کپی برابر اصل نیست

نگاه مهرداد رایانی مخصوص به نمایش موزیکال ”جادوگر شهر اوز” به کارگردانی ”جرمی سامز” در تئاتر پالادیوم لندن

نمایش موزیکال "جادوگر شهر اوز" به کارگردانی "جرمی سامز" بر اساس اقتباسی از فیلمی به همین نام، توسط "جرمی سامز" و "آندره لوید وبر" در شهر لندن روی صحنه است.

در سال ۱۹۳۹ به صورت یک فیلم تخیلی و بر اساس رمان "ال. فرانک باوم" ساخته شده بود و اکنون نمایش آن در تئاتر "لندن پالادیوم" در حالِ اجراست. میشل کرافورد (در نقش جادوگر)، پائول کیتینگ (مترسک)، شیر (دیوید گانلی)، ادوارد بیکر دالی (آدم آهنی) و دانیل هوپ (دوروتی) از جمله بازیگران این اجرا به شمار می‌روند.

داستانِ اثر به تجربه یک دختر یتیم به نام "دوروتی گیل" می‌پردازد که در مزرعه‌ای در کانزاس با عمو و عمه‌اش زندگی می‌کند. دختر یک سگ دارد. روزی گردبادِ وحشتناکی در مزرعه شکل می‌گیرد و این سرآغازی است برای حرکت و یافتن آنچه او می‌خواهد: کفش قرمز. این نکته بلادرنگ ما را به سمتِ نمایشنامه‌هایی که مبتنی بر طرح سیندرلا هستند، سوق می‌دهد. چیزی مفقود شده و حال باید برای یافتن آن وارد عمل شد و در این راه، موانعی خارق الطبیعی (جادوگر و...) بر سر راه قرار دارند و نیز یاورانی. از سوی دیگر نمایش "جادوگر شهر اوز" براساسِ تقابلِ شدید دو نیروی خیر و شر نیز استوار است و نمایندگی هر دو نیرو در این اثر به خوبی مشهود است؛ اما آنچه بیش از هر یک از این نکات، توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند، روساخت اثر است که بسیار گوش آشنا و سهل الوصول است.

اغلب مخاطبان با داستانِ گوش آشنایِ این اثر مواجه شده‌اند و اینک به دنبالِ ظرایفِ اجرایی و حیرت‌های بر آمده از آن می‌گردند. به ویژه نسلی که قدری سنشان از نوجوانی و یا جوانی گذشته با این اثر، حسی نوستالژیک دارند. باری یادِ ایام و محتوایی که بارها به انحای مختلف شنیده و دیده شده است، فقط به شرط طراوتِ اجرایی و یا ترفندهایش می‌تواند گیرا و تاثیرگذار باشد و نمایش موزیکال مذکور به خوبی چنین می‌کند. زمینه‌های فراگیر متعددی؛ همچون عشق، خیانت، قتل، جنایت، قدرت و... را می‌توان در اثر تشخیص داد و همین نشانه تطورِ معنایی اثر است و یکی از ویژگی‌ها و جاذبه‌های مهم آن که در عین متکثر و سهل الوصول بودن، زوایای مختلفی را برای مشارکتِ فکری و علاقه‌مندانش فراهم کرده است.

دوروتی(دختر) با دیدنِ سه دوستش (مردآهنی، شیر و مترسک) به رزم با جادوگر مصمم‌تر می‌شود و اینجاست که لایه‌های معنایی اثر بی‌هیچ تلاشِ مشعشعانه‌ای بیشتر بیرون می‌تراود و به راحتی ذهن مخاطب را نوازش می‌دهد. آنها در مواجهه با سرزمین و حاکمیتِ دیکتاتوری، قدم بر می‌دارند و اینجاست که قدری رگه‌های درام سیاسی نیز به چشم می‌خورد و این‌ها اثر را نه جانبدارانه یا محافظه کار، بلکه آن را نمایشی توام با لذت و شادکامی نشان می‌دهند.

شاید با شنیدنِ نام این نمایش و داستانِ گوش آشنای آن، همگان گمان برند که با یک نمایش، ویژه کودکان و نوجوانان روبه رو خواهند شد؛ اما واقعیت این است که بزرگسالان بیشتر راغب به دیدنِ این اثر هستند و همه به دنبالِ بلیت‌های آن می‌گردند و ترافیک شدیدی برای به دست آوردن و رزرو بلیت‌ها وجود دارد. این نمایش با فراهم آوردن ویژگی‌های کاملا مردم پسندانه و مفرح، سعی دارد به همه نوع مخاطب و ذایقه‌ای جوابِ مثبت بدهد و از این رو می‌توان انواعِ صحنه‌ها و لحظاتِ مفرح، شاد، محزون، رنگ و نورهای الوان، دکور چشمگیر، ملودی‌های متنوع و با ریتم‌های گوناگون، امکانات و جلوه‌های ویژه خاص، جذاب، خیره کننده و ... را دید که جملگی در راستای یک نمایش موزیکال و مفرح و داستانی قرار می‌گیرند. اینجا چندان نمی‌توان به دنبالِ ابعاد اندیشمندانه‌ای که همیشه از تئاترِ خاص انتظار می‌رود، بود؛ اگرچه جرقه‌های آن نهفته است؛ اما گسترش نمی‌یابد. این نمایش بیشتر سرگرم کننده و مفرح است البته با پیام‌های کاملاً تبیین شده و تعلیمی و تعلمی.

هیچ تلاشی برای آنکه نمایش به سمت نگاه‌های غیر متعارفِ فهمی حرکت کند به چشم نمی‌خورد؛ اما به وفور شاهدِ وقوعِ صحنه‌های شگفت‌انگیز و شگفتی‌آور هستیم که مخاطب را به هیجان وا می‌دارد. وقوعِ برخی از این اتفاقات در دنیای تئاتر، کمی دور از ذهن به نظر می‌رسد و با رخ دادن آنها شعفی خاص در مخاطب موج می‌زند. این چنین است که گاه می‌توان تصور کرد که در حال تماشای یک طبیعت واقعی هستیم و نیز گاه به یاد لحظاتِ کاملا طبیعیِ موجود در فیلم می‌افتیم؛ اما حقیقت این است که این کپی برابر با اصل نیست و گاه دلنشین‌تر پیش می‌رود.

موسیقی نمایش که برگرفته از همان زیرساخت‌های فیلم اثر است با قطعاتِ تزیینیِ "اندرو لوید وبر" به شکل اعجاب برانگیزی دوباره زنده شده و به همت این نغمه و دکورها و جلوه‌های ویژه است که می‌توان شکوه شهر زمرد، جادوگر قلعه، جنگل‌ها و مسحور جاده زرد، پرواز پرندگان از بالای سرها و پرش‌های چشمگیر، پرواز میمون‌ها، جنگ‌ها و نبردها و ... را دید و لذت برد.

۹ نمایشگر اصلی در کنار ۱۲ بازیگر فرعی در طول نمایش، صحنه‌های مختلف را می‌سازند و در این بین آنچه بیش از هر چیز به نظر مهم و قابلِ توجه می‌آید، هماهنگی و سرعت عملِ گروه بازیگران در بازسازی صحنه‌ها و پیشبرد خط سیر داستانی اثر است. مسلماً شماری دیگر که غیر قابل شمارش هستند در پس و پیشِ اجرا، گروه را همراهی می‌کنند تا شب‌های خوشی را برای مخاطبان خود فراهم کنند.

مجموعه طراحی حرکات و رقص‌ها نشان می‌دهد که زمان بسیار زیادی برای کرئوگرافی و تمرین سپری شده است. بی‌تردید دیدن این نمایش موزیکال دنیای دیگری از فهم تئاتری را پیش روی ما قرار می‌دهد و از سوی دیگر جسارت و هدایت‌گری بسیار قوی و با اندیشه بخش خصوصی را در می‌یابیم.

● چند نکته

۱) تولید این اثر که یکی از آثار فاخر به شمار می‌آید که حدود ۴ میلیون پوند هزینه برده است و با توجه به بلیت‌هایی که در حال فروش است، پیش‌‌بینی می‌شود که سه تا چهار برابر این مبلغ بازگردد. قابل توجه آنکه بالغ بر هفت میلیارد تومان (نزدیک به بودجه دولتی تئاتر ایران در مرکز هنرهای نمایشی) برای تولید این اثر هزینه شده و بخش خصوصی (تئاتر پالادیوم) با اطمینان کامل از بازگشتِ این هزینه‌ها و همچنین سود ناشی از آن به سرمایه‌گذاری خود پرداخته است. به روی صحنه آمدن نمایش نتیجه یک سال تلاش ده‌ها هنرمند و تکنسین بوده است.

۲) بلیت‌ها بر حسبِ نوع صندلی و جای انتخاب شده از ۴۰ تا ۷۸.۵۰ پوند ( ۷۲۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰ تومان) به فروش می‌رسند و این نمایش تا شهریورماه ۱۳۹۰ به روی صحنه خواهد بود. پیش‌بینی‌ها از این حکایت می‌کند که تا اوایل ماه ژوئن، تمام بلیت‌ها به فروش برسند. آن زمان است که بلیت‌های بازار آزاد و سیاه، قیمت‌های جدید را تعریف می‌کنند و از سوی دیگر تهیه کنندگان به فکرِ تمدید اجرا خواهند افتاد.

۳) بازیگر نقش اصلی دختر این نمایش که "دانیال هوپ" نامیده می‌شود از طریقِ برنامه استعدادیابی و حضور در آن در این تئاتر حضور پیدا کرده است. او به تمرین‌های فشرده و غیر قابل تصور؛ اما شیرینی که داشته است، افتخار می‌کند به ویژه به حضورش در کنار "مایکل کارافرد" که بازیگر پیش‌کسوتی است و به دلیلِ درخواست نوه‌هایش، دوباره با این نمایش به تئاتر برگشته است.

مهرداد رایانی مخصوص