چه کسی فریب چوپان دروغگو را می خورد

نگاهی به نمایش ”چوپان دروغگو” نوشته و کارگردانی ”حسن وارسته”

ژاک ل کک در کتاب «تن شاعر» به نکته قابل توجهی اشاره می‌کند، او در جمله‌ای مشابه این جمله می‌نویسد: «تربیت نگاه همون قد مهمه که تربیت خلاقیت. شما اگه جلوی یه آدمی که تو زندگیش شربت نخورده، آب حوض بذاری و بگی این شربته، طرف از شما قبول می‌کنه. بعد هم حالش به هم می‌خوره و دیگه لب به هیچ شربتی نمی‌زنه، توی تئاتر هم قضیه همینه!

همه چیز رو صحنه می‌بریم و به مخاطب می‌گیم این تئاتره! بعد هم که سالنا خالی شد می‌گیم مردم فرهنگ تئاتر دیدن ندارن اما اگه کار قوی اجرا کنی، تماشاگر را همراه خودت می‌کشی بالا. اون وقت دیگه اون تماشاگر کار ضعیف ازت قبول نمی‌کنه و به نظر من فرهنگ یعنی همین، یعنی عامه مردم بتونن دوغ و دوشاب را از هم تشخیص بدن.»

تربیت ذائقه تماشاگر تئاتر باید از سنین کودکی آغاز شود و چگونه تئاتر دیدن و چه نوع تئاتر دیدن از همان تئاترهای ساده کودکانه شکل می‌گیرد. چیزی که در کشور ما چندان به آن توجه نمی‌شود و هرچه تئاتر برای گروه‌های سنی پایین‌تر است، بی‌اهمیت‌تر و ساده‌انگارانه‌تر از نمایش‌های دیگر با آن برخورد می‌کنیم و کارگردانان گاه از سر ساده نگاه کردن به این ژانر مهم و بی‌حوصلگی از اجرای تئاتر بزرگسال به سمت تئاتر کودکان می‌آیند.

گاه نیز هنرمندان جدی عرصه تئاتر کودک و نوجوان در اثر درگیر شدن با تولیدات تلویزیونی کودک ناخواسته المان‌های برنامه‌های تولیدی کودک و نوجوان رسانه ملی را به صحنه نمایش می‌کشانند.

کودک از صحنه است که به صداقت و دروغ هنر اصیل زندگی کردن پی می‌برد و یاد می‌گیرد چگونه اعتماد کند به ذات هنر که او را به ذات زندگی آینده‌اش پیوند می‌زند.

”تربیت ذائقه تماشاگر تئاتر باید از سنین کودکی آغاز شود و چگونه تئاتر دیدن و چه نوع تئاتر دیدن از همان تئاترهای ساده کودکانه شکل می‌گیرد. چیزی که در کشور ما چندان به آن توجه نمی‌شود و هرچه تئاتر برای گروه‌های سنی پایین‌تر است، بی‌اهمیت‌تر و ساده‌انگارانه‌تر از نمایش‌های دیگر با آن برخورد می‌کنیم“

چوپان دروغگو همان چوپان آشنا برای همه ماست، چوپانی که آن قدر دروغ گفت که وقتی راست هم گفت نپذیرفتند و او چوب راستگویی‌اش را به خاطر دروغگوی‌هایی گذشته‌اش خورد. داستانی که ریشه درمتل‌های قدیمی و قصه‌های پند آمیز ما دارد. داستان‌هایی که این روزها گاه در صحنه برای نصحیت به کودکان کاربرد پیدا می‌کند.

داستان‌هایی مانند داستان کدو قلقله زن، شنگول و منگول و ماه پیشونی و هزارن داستان فولکوریک ایران که در ناخوداگاه تماشاگر ایرانی جریان دارند و از نظر بیشتر روانشناسان و منتقدان کنونی بازگویی آنان برای کودکان نتیجه‌ای جز اضطراب، بی اعتمادی و بدبینی و ... چیزی به همراه ندارد. بنابراین راه پیشنهادی آنان تغییر پایان و ساختار این قصه‌ها بر حسب نیاز مخاطب امروز است.

تغییری که حسن وارسته در نمایش "چوپان دروغگوی" خود که این روزها در تالار هنر اجرا می‌شود به آن پرداخته است. تغییر جنبه‌های بد آموز این نمایش و وانمود کردن شکل دیگری از روایت داستان به مخاطب آشنا به این داستان پند آموز قدیمی است. این که چوپان هرگز دروغگو نبوده و در اثر حقه‌های گرگ بوده که نمی‌توانسته حقانیت گفته‌هایش را به مردم ده نشان دهد! تغییر شکل روایتی داستانی که در پایان نتیجه‌ای اخلاقی دارد و به کودکان می‌گوید نتیجه دروغگویی چه اتفاق ناگواری در پی دارد. در اینجا این پرسش ذهن مخاطب تیزبین را مرتب درگیر می‌کند که چرا باید نتیجه‌گیری این داستان تغییر کند؟ آیا این به خاطر جنبه بد آموزی آن بوده؟ که در این صورت می‌بینیم با این تغییر روایت اتفاقاً به کودکان پیشنهاد می‌دهیم دروغ بگویید چون اگر راستش را گفتید و ثابت نشد باز هم دروغگو تلقی می‌شوید زیرا ممکن است نتوانید صداقت گفته‌هایتان را ثابت کنید. از سوی دیگر تغییر ساختار این قصه کاملاً آشنا برای مخاطب، خود به نوعی غیرصادقانه تلقی می‌شود.

دنیای کودک امروز در عین واقع‌بینی و فهم پر از فانتزی و خلاقیت است و کودک با هوش امروز بدون در نظر گرفتن ساختارهای خلاقانه ذهنی و استفاده از قدرت تخیل و مشارکت ندادن خلاقیت‌های هنریش در یک تئاتر نمی‌تواند تحت تأثیر آن قرار گیرد. در نمایش چوپان دروغگو به نظر می‌آید کارگردان چندان با توانایی‌های کودکان و نوجوانان آشنا نیست و فراموش کرده که مخاطب کوچک امروز به راحتی پذیرای هر چیزی در صحنه نمایش نمی‌شود.

در این نمایش یکی از بارزترین موضوعات، فراموش کردن گروه سنی کودک و خواسته‌ها و سلیقه‌های اوست. مخاطب کودک و کنجکاو امروز دیگر به راحتی تن به دیدن و شنیدن داستان‌های تکراری نمی‌دهد. از سوی دیگر برای هرگونه تغییر روایت، حرکت و عمل نمایشی دلیل می‌خواهد و در ذهن جستجوگر خود به دنبال پاسخ چرا می‌گردد؟ چرا چوپان دروغ گفت؟ چرا چوپان نباید دروغ بگوید؟ چرا داستان این طور روایت شد؟ چرا گوسفندان گول خوردند؟ و...

از سوی دیگر باید با زبان خود او با او حرف زد نه زبانی که مورد توجه بزرگترهاست. شوخی و خنده، طنز و کمدی وقتی برای کودک جذاب و آموزنده است که با خلاقیت و فانتزی‌های درونی او آمیخته باشد و او را به خلق کردن و تخیل وا دارد. عادت دادن تماشاگر کودک به طنزهای ساده تلویزیونی یا شوخی‌های نامناسب سن او که به لحاظ مسایل تربیتی نیز درست به نظر نمی‌آیند، ساده است و می‌تواند ساده‌ترین راه حل برای تئاتر کارکردن باشد؛ اما فراموش نکنیم که ما باید به مخاطب خود از کودکی تغذیه خوب فرهنگی بدهیم تا او بتواند ادبیات، هنر و ساختار کلی فرهنگ قومی و ملی ما را در آینده بسازد. موسیقی در تئاتر کودک و نوجوان مانند همه تئاترهای دیگر باید جدی و کاربردی استفاده شود، برحسب فضا و ساختار نمایشی مناسب با ذهنیت کودکان. بنابراین نباید تنها با نگاه به جنبه سرگرمی آن برای پر کردن فضاهای‌های خالی و شاد کردن فضای سالن نمایش مورد استفاده قرار گیرد، به طوری که حاضر شویم برای خنده و جلب توجه والدین یکی از نامناسب‌ترین ترانه‌های روز را به صحنه تئاتر کودک وارد کنیم و با تغییر چند کلمه از مصرع شعر با همان موسیقی و ضرباهنگ مانند میان پرده‌های طنز تلویزیون سعی در خنداندن بزرگترها کنیم.

طراحی صحنه و نور مناسب با فضای ذهنی کودکان نیازمند داشتن آگاهی نسبت به روانشناسی رنگ‌ها و تأثیرات درونی آن بر کودکان است. این در حالی است که چیدمان لت‌ها و بریده مقواهای گوسفند، کاسه، بشقاب و برگ و درخت به صورت نامنظمی در زیر نور تخت قرار می‌گیرند. در حالی که اگر تأکید کارگردان بر سادگی صحنه و تأکید بر قصه‌گویی نمایش بوده، می‌توانست از ابزارهای متنوع دیگر و حرکت‌های خلاق نمایشی با دست و بدن بازیگر برای نشان دادن این اشیاء و موجودات استفاده کند و ذهن و تخیل مخاطب را هم به میدان بکشد تا خلق کند و از خلق خود لذت ببرد.

کودکان امروز به خاطر داشتن دنیای پر از فانتزی و خلاقیت از ذائقه‌ای حساس و سلیقه‌ای سخت‌گیرانه‌تر برخوردارند و مانند بزرگترها خود را مقید به نشستن در سالن تئاتری که اجرای آن را نمی‌پسندند، نمی‌کنند و می‌توانند به مراتب منتقدانی سختگیرتر از بزرگسالان باشند.

فروغ سجادی